نغمه پروان
پختنیهای شیرین خانهی ما خلاصه میشد در خاگینه و حلوا؛ همهاش چون مامان از ریسمان سیاهسفید میترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که میگرفتی، میرسید به خاطرهای از چهاردهسالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات بانوان» پخته بود. البته، پخته بودند؛ چون بچگی مامان در...
پختنیهای شیرین خانهی ما خلاصه میشد در خاگینه و حلوا؛ همهاش چون مامان از ریسمان سیاهسفید میترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که میگرفتی،...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد