icon
icon
46
icon
21 مرداد 1405
46
21 مرداد 1405
سوگ، احسان عبداللهی
shurum enlarge
سوگ، احسان عبداللهی
سوگ، احسان عبداللهی
shurum enlarge
سوگ، احسان عبداللهی
46
icon
21 مرداد 1405
46
21 مرداد 1405

شیرینی غمگین درخت گلابی

نرگس حکیم‌پناه

یک ساعت که از فیلم می گذرد، مراسم ادب کردن درخت شروع می شود. باغبان اصرار دارد که ارباب باید حضور داشته باشد. با خودم فکر می کنم چرا به یک درخت مثل انسان اهمیت می دهند. چرا اصلاً ارباب را صدا می زنند؟ مگر درخت می فهمد که ارباب...

شیرینی غمگین درخت گلابی

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!

زهرا اکبریان

تماس را که قطع می کنم، هنوز دارم تلاش می کنم بغضم را قورت بدهم؛ که حالا آن قدر بزرگ شده است که راه گلویم را بسته و کم کم دارد تبدیل به تهوع می شود. از همان تهوع های همراه دلشوره ی صبحگاهی. سر نفس هایم می سوزد و...

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!

خانواده‌ی چهل‌تکه

لیلی دان

به تازگی دوباره فیلم کلاسیک پل های مدیسون کانتی را تماشا کردم و ناگهان حسی آشنا در من زنده شد؛ لحظه ای که در محافل سینمایی به «لحظه ی مدیسون کانتی» معروف است. فرانسسکا (با بازی مریل استریپ) همراه همسرش در خودروی شورلت است و معشوقش در وانتِ جلوی آن...

خانواده‌ی چهل‌تکه

تهران و دو بندر

آرمین فرمانی

«آبجوی من چی شد؟ — یادم رفت بابا، تلویزیون روشن بود.» مرگِ بانی مونرو ، نیک کِیو پیاده روهای بندرعباس خالی بودند . آفتاب داغِ شهری که در آن به دنیا آمدم و تا هجده سالگی زندگی کردم، فرصتی جز این نمی داد . وقتی در طول روز سوار ماشین...

تهران و دو بندر

ما آدم‌های متوسطی بودیم

سعیده اسداللهی

عصر همان شبی که ما فهمیدیم باید امر نسبی برتری و توهم استعلا را با کشیدن سیفون مستراح روانه ی چاه فاضلاب کنیم، همه مان جمع شده بودیم خانه ی خاله آبجی. این که ما چرا به خاله ی بزرگ مان می گوییم «آبجی» و دو تا نسبت را می...

ما آدم‌های متوسطی بودیم

معماری یک ذهن سوخته

مینا صادقی ایوبی

ساعت شش صبح است، اما زمان در این اتاق مرده است. ساعتی غبارگرفته روی دیوار است که عقربه هایش در نقطه ای نامعلوم، از حرکت ایستاده اند. نور سرد فلورسنت، حتی پیش از طلوع خورشید، اتاق را بلعیده است. نه گرمایی دارد و نه لطافتی؛ مثل پرده ای شفاف و...

معماری یک ذهن سوخته
با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

صداها

با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

در مرکز محیط اجرا، یک دایره با رنگی سفید کشیده شده. اجراگر شماره ی ۱ سمت راست دایره و با فاصله ای قابل توجه از دایره، پشت میکروفون ایستاده، اجراگر شماره ی ۲ سمت راست دایره و بسیار نزدیک به آن ایستاده و دوربینی روی پیشانی اش دارد. جلوتر و...

مریم زراعتکار

۲۱ مرداد

صداها

با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

در مرکز محیط اجرا، یک دایره با رنگی سفید کشیده شده. اجراگر شماره ی ۱ سمت راست دایره و با فاصله ای قابل توجه از دایره، پشت میکروفون ایستاده، اجراگر شماره ی ۲ سمت راست دایره و بسیار نزدیک به آن ایستاده و دوربینی روی پیشانی اش دارد. جلوتر و...

مریم زراعتکار

اگه زنده نباشم که استفادشون کنم چی؟

مهتاب شریعتی

این چهارمین جنگی بود که حاجی بابا تجربه می کرد: جنگ جهانی دوم، جنگ اروندرود، جنگ ایران و عراق، و حالا جنگ ایران و اسرائیل . با این حال حاجی بابا در نودسالگی هم زیر پایه های تخت یک تکه موکت چند سانتی می گذارد که روی فرش، گودی نیفتد...

اگه زنده نباشم که استفادشون کنم چی؟

پونکتومِ جنگ

معصومه تدینی

حافظه ی عاطفی همان بخش از مغز انسان است که انتخاب می کند بعضی از خاطرات را سال ها نگه دارد . سیستم های حافظه، تجربه هایی را که در زمان برانگیختگی هیجانی شدید رمزگذاری شده اند، بهتر به خاطر می سپارند. این فرایند حاصل همکاری آمیگدال و هیپوکامپوس است....

پونکتومِ جنگ

آه! ای در وطن خویش غریب

آوا کیارسی

در فرودگاه اربیل منتظر آقای سامان نشسته بودم. دنبال کسی می گشتم که یکی از دوستان او را معرفی کرد تا داروهای مامان را ببرد ایران. آن قدر وقت پر بود که قرار شد همان روزی که پرواز دارد، بسته را در فرودگاه تحویل بگیرد. از پشت تلفن صدایش بم...

آه! ای در وطن خویش غریب

سیاست درد

راب بادیس

تجربه ی درد در تمام انسان ها مشترک نیست. صاحب تاریخچه است؛ به مرور زمان و مکان به مکان تغییر می کند. شرح این تاریخ گویای سیاست نهادینه در بطن تلاش هایی است که برای اندازه گیری، اعتباربخشی یا فراموش کردن تجربه ی کسانی که درد دارند صورت گرفته است....

سیاست درد

پلنگ و فلز

عماد عبادی

پلنگ روی تخته سنگی موج دار و سخت، قامت راست کرده بود و با آرواره های تیز و شکافنده اش گویی هوای دودآلود و باروت زده را می درید. شیار باریک و ناپیدای کوهپایه مأمن بی هول وهراسی بود برای آنان که می خواستند تن را از هلاکت به امنیت...

پلنگ و فلز

بوی آهن زنگ‌زده و طعم گس خرمالو

بهاره ارشدریاحی

پیرزن دارد گوشت های قیمه شده و چرخ کرده را کیسه می کند و جا می دهد توی کشوهای فریزر ناسیونال عهد بوقش. چند شقه ی دنده دار و قلم هم مانده توی آبکش؛ از گاو، کوچک تر و از گوسفند، بزرگ تر. از پشت دیوار مشترک همسایه، صدای درهم...

بوی آهن زنگ‌زده و طعم گس خرمالو
با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

صداها

با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

در مرکز محیط اجرا، یک دایره با رنگی سفید کشیده شده. اجراگر شماره ی ۱ سمت راست دایره و با فاصله ای قابل توجه از دایره، پشت میکروفون ایستاده، اجراگر شماره ی ۲ سمت راست دایره و بسیار نزدیک به آن ایستاده و دوربینی روی پیشانی اش دارد. جلوتر و...

مریم زراعتکار

۲۱ مرداد

صداها

با چشم‌هایم لبه‌ی جدول راه می‌روم

در مرکز محیط اجرا، یک دایره با رنگی سفید کشیده شده. اجراگر شماره ی ۱ سمت راست دایره و با فاصله ای قابل توجه از دایره، پشت میکروفون ایستاده، اجراگر شماره ی ۲ سمت راست دایره و بسیار نزدیک به آن ایستاده و دوربینی روی پیشانی اش دارد. جلوتر و...

مریم زراعتکار

گردآورندگان
سپند رضازاده
سحر پورکاظم
فرناز کمالی
بهاره ارشدریاحی
معصومه تدینی
مینا صادقی ایوبی
مریم زراعتکار
زهرا اکبریان
آرمین فرمانی
نرگس حکیم‌پناه
عماد عبادی
سعیده اسداللهی
مریم فراهانی
سحر خسروى
مبین مایلى
احسان عبداللهی
میلاد موسوی
مهتاب شریعتی
آوا کیارسی
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد