icon
icon
43
icon
27 خرداد 1405
43
27 خرداد 1405
دماوند، طرح از مصطفا اکبری
shurum enlarge
دماوند، طرح از مصطفا اکبری
دماوند، طرح از مصطفا اکبری
shurum enlarge
دماوند، طرح از مصطفا اکبری
43
icon
27 خرداد 1405
43
27 خرداد 1405

اقلیم سکوت

محمد صفاجو

وقتی کار روی مجموعه ی اخیرم را آغاز کردم، هیچ قصدی برای برگزاری نمایشگاه نداشتم. هدفم صرفاً تمرین و آماده شدن برای مجموعه ای از نقاشی های رنگ وروغن بود. می خواستم با طراحی های سریع و ساده، ایده هایی را بیازمایم و مسیر بصری خودم را برای تابلوهای بزرگ...

اقلیم سکوت

کاش گربه، فقط گربه باشد

نازیلا دلیرنیا

بیا کنارم بنشین و به صدای مکرر برخورد بیل فلزی بر تپه ی شنی گوش کن. تو هم صدای شلیک هایی که از دوردست می آیند را می شنوی؟ می خواهم درباره ی داستانی حرف بزنم که صدای راوی و کلماتش را با هزاران انعکاس از درونم گذرانده ام و...

کاش گربه، فقط گربه باشد

یازده‌هفتصدو‌هشتاد

مهدی جمالی

اول چشم چپ شروع کرد و قطره اشکی چکاند و بعد راستی؛ برعکس همیشه. فکر کنم چون نزدیک تر به قلبم بود. اما بعد ترتیب را رعایت کردند و اشک ها یکی درمیان سرازیر شدند. انگار با هم کل کل داشتند؛ ول کن نبودند. گذاشتند تا برسم خانه، بعد دوتایی...

یازده‌هفتصدو‌هشتاد

باغ پسته‌ی آقای ش

حمیدرضا گرشاسبی

هر جا نگاه می کنم، این روزها چشمم به آدم هایی می افتد که توی گوشی هایشان غرق شده اند؛ توی مترو، توی ماشین، توی صف نانوایی و حتی آقای سلمانی، سرِ نصف ونیمه را برای لحظاتی رها می کند، یک ویدیوی دودقیقه ای را در گوشی اش چک می...

باغ پسته‌ی آقای ش

درباره‌ی مرزها و جنگ‌ها

آیدین آریافر

بامداد جمعه ۲۳ خرداد، لخت، تنها و مست روی تختخواب دونفره خوابیده بودم. زاویه دیدم شکم و پاهای پرموی یک مرد خاورمیانه ای بود. در پس زمینه ی تصویر صدای اذان صبح می آمد: ترکیبی که معمولاً در فیلم های جشنواره ای برای ترسیم زندگی متناقض ما به نمایش درمی...

درباره‌ی مرزها و جنگ‌ها

ماه بالای سر تنهایی است

آزاده حاجی حسینی

صبح زود است، ذهنم بیدار است، اما چشم ها هنوز بسته اند. گوشم را در جست وجوی صداهای صبحگاهی خانه تیز می کنم، ولی صدایی نیست. مگر چقدر زود است که مامان هنوز بیدار نشده و تلویزیون کوچک و پرسروصدای آشپزخانه را روشن نکرده؟ می چرخم به سمت در اتاق...

ماه بالای سر تنهایی است

نام‌ناپذیر

ریحانه معصومی علا

در ورشو، دخترکی چنین می گفت: اگر می خواهی نوازشم کنی، هیچ مانعت نمی شوم، ولی باید بدانی که تمام این مردگان در من زوزه می کشند و من سراپا، سراپا خاکسترم. ببوس مرا، ولی ای کاش این بوسه تلخ کامت نکند. ژیو بوگزا ویدئوها را با فاصله می بینم؛...

نام‌ناپذیر

فیلیو دی ایران

سهیل کاراگاه

یک جوکی هست که از بدکاره ای حکایت می کند که می برندش به جهنم؛ منتهی با حق انتخابِ نوع مجازات و این شرط که دیگر هیچ وقت حق تغییر مجازاتش را ندارد . بدکاره از همه ی دپارتمان ها بازدید می کند ، تا به استخر وسیعی می رسد....

فیلیو دی ایران

در رثای مادربزرگم و دیگران

آیدین آریافر

همه چیز مثلِ برق و باد گذشت؛ از روزی که دیگر کسی را نمی شناختی، تا روزی که به خاکت سپردیم. بهشت زهرا قلقله بود و ما نیز در میان خیلِ عظیمِ داغداران، برایت عزاداری کردیم. تو ۸۶ سال عمر کردی و هر طرف نعشِ جوان هایی بر دست می...

در رثای مادربزرگم و دیگران

قرمز شبرنگ، سبز لجنی، خاکی سیر و بوووم

ساناز کریمی

جنگ پشت سرم بود یا روبه رویم؟ شاید هم توی دلم، در تمام وجودم؛ وگرنه آن طور کور نمی شدم و به ماشین جلویی که با علامت ایست بازرسی ناغافل در لاین سوم اتوبان زد روی ترمز نمی کوبیدم. مگر همین چند روز قبلش قرار نبود در میانه ی جنگی...

قرمز شبرنگ، سبز لجنی، خاکی سیر و بوووم

پا در فاجعه، سر در استِتیک

احسان سالم

«دیشب تا بعد از ساعت یک روزنامه می خواندم؛ هر دو روزنامه را سطر به سطر، مثل آن شب که بعد از چهار ماه از قزل قلعه به زندان موقت شهربانی منتقلم کردند. چهار ماه انفرادی بدون هیچ چیز خواندنی گذشته بود... وقتی به موقت آمدم، حرص می زدم تا...

پا در فاجعه، سر در استِتیک

اگه نخوام چی؟

زهرا زرگنده

هفته ی اول جنگ بود؛ جز در مواقع ضروری از خانه بیرون نمی رفتیم. روزی برای کاری راهی غرب تهران شدیم. در مسیر برگشت متوجه شدم امین خروجی چمران ـ جنوب (مسیر خانه) را رد کرد و همچنان به سمت شرق در حال راندن است. آن روزها هوش و حواسمان...

اگه نخوام چی؟

زیر ناخن‌های بنفش

نازیلا دلیرنیا

یک شب مانده به نوروز است و امشب بالاخره پوسته ی خشکیده ام شکسته. روی تخت دراز کشیده ام. همسرم بغلم کرده و دو قطره اشکی که مدت ها در چشم خانه ام رسوب کرده بود، پایین چکیده. چهار روز است که مرده ام؛ کشته شده ام؟ قربانی؟ هنوز نمی...

زیر ناخن‌های بنفش

راستی من محمدم

محسن پناهی

در خط قرمز متروی تهران ایستاده بودم. از مکالمه ی تصادفی دو نفر که با هم حرف می زدند، شنیدم یکی می گفت: «یک چیزی درست نیست.» جمله به جانم چسبید. عادت کرده ام جمله های تصادفی و ناگهانی را شکار کنم. همیشه فکر می کنم کل جمعیت یک شهر،...

راستی من محمدم

پدر

هادی تقی‌زاده

پدر سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما شرح قیام برده های رومی به سرکردگی اسپارتاکوس و ماجرای انقلاب اکتبر را می دانست و می توانست تصویر کارل مارکس را از میان تصویر چهل و پنج پیرمرد ریش دار تشخیص بدهد و بگوید: «این مارکسه، رئیس ملحدها.» او معتقد بود کمون...

پدر

کرگدن

سمیرا قاسم‌علی

می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند؛ می گویند عشق دل آدم را نازک می کند؛ می گویند درد آدم را پیر می کند. آدم ها خیلی چیزها می گویند و من امروز کرگدن دل نازکی هستم که می گویند دیوانه شده است. چیزی زیر پوستم راه می...

کرگدن
گردآورندگان
مصطفا اکبری
نازیلا دلیرنیا
ریحانه معصومی علا
محسن رضایی
زهرا زرگنده
سمیرا قاسم‌علی
علی شفیعی
سارا ترکمن
بیتا هوشمند
هادی تقی‌زاده
حمیدرضا گرشاسبی
محمد صفاجو
مهدی جمالی
آیدین آریافر
آزاده حاجی حسینی
امید حسینی
محسن پناهی
احسان قائنى
امیرمحمد اسلامی
ساناز کریمی
احسان سالم
سهیل کاراگاه
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد