

لیلا کاظمی فراهانی
کم مانده دوره بیفتم یکی یکی از آدمها بپرسم: «خانوم! آقا! شما میتوانید من را دوست داشته باشید؟» بپرسم ذبیح و ارغوان را میشناسند؟ چیزی از ماه-نهال و آن مریدش که به تقلای دوست داشتن و دوست داشته شدن خون میریخت شنیدهاند؟ بگویم من در خودم آن جنون را نمیبینم...

سولماز مسعودیان
پنجرهی چت خصوصی باز شد و چارلی براون گفت: «سلام.» توی یکی از چترومهای اِماِساِن بودیم. آنوقتها چترومها بروبیایی داشتند؛ آن سالها که پای اینترنت تازه به خانهها باز شده بود. صدای اینترنت دایالآپ موسیقی متن آن روزهاست. مودم چند بار جیغ میزد، بوق میکشید، خشخش صدا میداد و بعد...

زهرا صباغی
پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حملهی موشکهای اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوهاش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیقتر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانهمان را با خبر کشته شدن...

مهشاد فرنوش
دلخور بودم که اسفند تهران را از دست دادهام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بیتشویش و آسودهی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفههایی که میشد از آزمایش و دیالیز و شیمیدرمانی گرفت، توی خیابانها پرسه زدم، بیاینکه لحظهای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

علیرضا زیلوچی
هر بار از کنار نردههای دانشگاه تهران رد میشوم، سلسلهی عکسهای مشاهیر ایران روی این نردهها، رشتهی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم میگسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد میشوم، چند ثانیهای میایستم، در یک یا چند...

رویا سالاروند
آن استاد بزرگوار نادیدهام لابد بر من میبخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفتهام. 1 غزالی و نظامیهی بغداد کجا و مدرسههای بینامونشانی که من عمری را در آنها فرسوده بودم کجا! اما ناگزیر به انتخاب این نامم؛ که گریختن،...

مرضیه اختری
سیمز، یک مجموعهی بازیِ شبیهسازِ زندگی است که از سالهای ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دههی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوانشده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیهی بازیهای نصبشده روی کامپیوترِ...

عباد غفوری
در جهانی که ارزش کار را اغلب با عدد حساب بانکی میسنجند، پرسش سادهای دوباره پیش رویمان میآید: کار را برای چه میکنیم؟ این نوشته تلاشی است برای بازاندیشی در معنای کار؛ از منظر فلسفه، روانشناسی و تجربههای جمعی امروز . تلاشی برای یادآوری اینکه کار، اگر از چرخهی صرف...

نهال قربانی چگنی
صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدیهای اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمیکنند. همینطور به راحتی آب خوردن میگردند عکس آدمها را پیدا میکنند و زیرش مینویسند که دیگر نیست. تمام شده و رفته. عجیب بود که شب...

خاطره محمدی
مجری برنامه میگوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه میشود که تمامی قابها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن میرود روی کاناپه و عکس عروسیشان را از دیوار برمیدارد و میگذارد روی میز. مرد از پای تلویزیون بلند میشود. پایش به ل یوان چای میخورد...

تی.کورَگِسِن بویل
ما تا پیش از این استخری نداشتیم، اما خانهی جدید استخری داشت که حداقل از نظر من بخشی از جذابیتش بود. آن زمان ما در اوایل سیسالگیمان بودیم، با دو فرزند—مالی چهارساله و جردن دوساله—و در حال اسبابکشی بودیم، چون به فضای بیشتری نیاز داشتیم، علاوه بر این، محلهی بهتر...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد