icon
icon

صداها

sedaha

صداها فضایی برای مموآر و جستارهای شخصی است؛ روایت‌هایی از خاطره، تجربه و لحظه‌هایی که بخشی از زیستِ نویسنده را شکل داده‌اند. در صورتی که اولین بار است ناداستان می‌نویسید، ویژگی‌های مموآر و جستارهای شخصی را در صفحه‌ی «ناداستان چیست؟» شوروم مطالعه کنید.

فهرست آثار صداها

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

از کتاب رهایی نداریم

مرصاد غلام‌ویسی

من اغلب به دایی‌ام فکر می‌کنم. به این‌که چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. دایی‌ام جوان بود که مُرد، گمان می‌کنم حدود چهل سال سن داشت. معمولاً سعی می‌کنم چهره‌اش را به یاد بیاورم. آن روزی که او را خاک کردند، به خودم گفتم روزی چهره‌اش را یادم می‌رود...

از کتاب رهایی نداریم
شوروم 50

فریم‌های موازی

سحر محمدیان فر

«اصالتاً بندری هستم، اما سال‌های زیادی از عمرم، آب اصفهان را خورده‌ام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شده‌ام.» این شاید طولانی‌ترین جمله‌ای باشد که می‌شود در جواب «کجایی هستی؟» گفت، اما در هر حال، سال‌هاست که همین جواب را می‌دهم. این جابه‌جایی از شهری به شهر...

فریم‌های موازی
شوروم 50

از پشت پنجره تا خیابان

فائزه مرزوقی

پانزده‌شانزده ساله بودم که عاشق شدم. سال‌های اولِ دبیرستان. همان وقت‌ها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه می‌بود، خط‌به‌خطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ می‌کردم تا گلچین‌شان را توی دفترچه‌ی خاطراتِ گُل‌گُلی‌ام بنویسم و روزی به او هدیه بدهم. هر صبح، وقتی راهی مدرسه می‌شدم، می‌دیدمش. همان‌جا، سر ایستگاهِ...

از پشت پنجره تا خیابان
شوروم 50

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟

مهتاب شریعتی

پانزده سال جسم دارد، شش سال هیچ اثری از او نیست، پنج سال بعدی اکثراً صدا و گاهی هم تصویری پیکسلی و حالا، دوباره مجسم می‌شود؛ پدرم را می‌گویم. {تا حالا شده بری دم مغازه‌ی دوست بابات، یا کارگاه خیاطی‌پسرعموش، یا زل بزنی تو چشمای پسرعمه‌ای که اتفاقی تو خیابون...

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟
شوروم 49

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت

مرضیه اختری

سیمز، یک مجموعه‌ی بازیِ شبیه‌سازِ زندگی است که از سال‌های ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دهه‌ی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوان‌شده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیه‌ی بازی‌های نصب‌شده روی کامپیوترِ...

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت
شوروم 49

فرار از مدرسه

رویا سالاروند

آن استاد بزرگوار نادیده‌ام لابد بر من می‌بخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفته‌ام. 1 غزالی و نظامیه‌ی بغداد کجا و مدرسه‌های بی‌نام‌ونشانی که من عمری را در آن‌ها فرسوده بودم کجا! اما ناگزیر به انتخاب این نامم؛ که گریختن،...

فرار از مدرسه
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم می‌گسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد می‌شوم، چند ثانیه‌ای می‌ایستم، در یک یا چند...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفه‌هایی که می‌شد از آزمایش و دیالیز و شیمی‌‌درمانی گرفت، توی خیابان‌ها پرسه زدم، بی‌این‌که لحظه‌ای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
از کتاب رهایی نداریم
شوروم 50

از کتاب رهایی نداریم

مرصاد غلام‌ویسی

من اغلب به دایی‌ام فکر می‌کنم. به این‌که چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. دایی‌ام جوان بود که مُرد، گمان می‌کنم حدود چهل سال...

فریم‌های موازی
شوروم 50

فریم‌های موازی

سحر محمدیان فر

«اصالتاً بندری هستم، اما سال‌های زیادی از عمرم، آب اصفهان را خورده‌ام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شده‌ام.» این شاید طولانی‌ترین...

از پشت پنجره تا خیابان
شوروم 50

از پشت پنجره تا خیابان

فائزه مرزوقی

پانزده‌شانزده ساله بودم که عاشق شدم. سال‌های اولِ دبیرستان. همان وقت‌ها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه می‌بود، خط‌به‌خطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ...

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟
شوروم 50

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟

مهتاب شریعتی

پانزده سال جسم دارد، شش سال هیچ اثری از او نیست، پنج سال بعدی اکثراً صدا و گاهی هم تصویری پیکسلی و حالا، دوباره مجسم...

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت
شوروم 49

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت

مرضیه اختری

سیمز، یک مجموعه‌ی بازیِ شبیه‌سازِ زندگی است که از سال‌های ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دهه‌ی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ...

فرار از مدرسه
شوروم 49

فرار از مدرسه

رویا سالاروند

آن استاد بزرگوار نادیده‌ام لابد بر من می‌بخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفته‌ام. 1...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram