icon
icon
صداها
sedaha
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 45

دماوند، پدرم

مینا افشاری

پایین تپه ی گوگردی در ارتفاع ۵۲۰۰ متری روی تخته سنگی ولو شدم و احساس کردم دیگر توان یک قدم بیشتر را هم ندارم. بالاتر زردی تپه های گوگردی را می دیدم و سد لار را که آن پایین شبیه یک دریاچه ی کوچک شده بود؛ اما نای حرکت نداشتم....

دماوند، پدرم
شوروم 45

هیولایی بیدار می‌شود

فاطمه مرادمند

من یک جعبه ی پاندورا در سرم دارم که تو در آن زندگی می کنی. یک هیولای سیاه و بزرگ! خیلی بزرگ! بزرگ تر از تمام هیولاهای دنیا. همه می گویند فقط ۱۲ روز طول کشید. من هنوز جرئت نکرده ام دست به جمع و تفریق عددهای روزشمارم بزنم؛ ولی...

هیولایی بیدار می‌شود
شوروم 45

گوشت گرم

سحر بکائی

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی اش تنش بود و مقنعه ی چانه داری سرش که به جدی بودنش می افزود. میگ های عراقی شب ها آسمان برایمان نگذاشته بودند و...

گوشت گرم
شوروم 45

اذنی برای یک دخول معمولی

علی فرامرزی‌راد

صدا و لحنش هنوز در گوشم مانده است. همان صورت حق به جانب، همان خونسردی ای که هرچه بیشتر بر خواسته ات پافشاری کنی، او را محق تر نشان می دهد. آرامشی لجد رآر که مدیون یقینی ازپیش ساخته است و خودش را نماینده ی نظمی می داند که نیازی...

اذنی برای یک دخول معمولی
شوروم 44

هیروشیما: هراس و التیام

جان هِرسی

روز هجدهم آگوست، یعنی دوازده روز پس از انفجار بمب، پدر کلاین زورگه در حالی که چمدانِ پاپیه ماشه ی خود را در دست داشت، پیاده از محل اقامت کشیش های جوان به سمت هیروشیما به راه افتاد. کم کم داشت فکر می کرد این کیف، که اشیای قیمتی اش...

هیروشیما: هراس و التیام
شوروم 44

هیروشیما: جزئیات در دست بررسی است

جان هِرسی

اوایل عصرِ روزی که بمب منفجر شد قایق موتوری نیروی دریایی ژاپن به آرامی در امتداد هر هفت رود هیروشیما بالا و پایین می رفت. این قایق در جاهای مختلفی توقف می کرد تا اعلامیه ای را به گوش همه برساند. در کرانه های ماسه ای شلوغی که صدها مجروح...

هیروشیما: جزئیات در دست بررسی است
شوروم 44

هیروشیما: آتش‌سوزی

جان هِرسی

درست پس از وقوع انفجار، کشیش تانی موتوی سراسیمه از عمارت ماتسویی بیرون دوید. همان طور که بهت زده به سربازان خون آلود در نزدیکی ورودی سنگری که حفر می کردند خیره شده بود، دلسوزانه به سمت پیرزنی رفت که حیرت زده راه می فت. با دست چپ سرش را...

هیروشیما: آتش‌سوزی
شوروم 44

هیروشیما: آذرخش بی‌صدا

جان هِرسی

در تاریخ بشر، لحظاتی وجود دارند که زمان را به دو بخش تقسیم می کنند: پیش از واقعه و پس از آن. ششم آگوست ۱۹۴۵، برای ساکنان شهر هیروشیما چنین لحظه ای بود؛ روزی که خورشیدی مصنوعی در آسمان این شهر طلوع کرد تا سایه ای سیاه بر تمدن بشری...

هیروشیما: آذرخش بی‌صدا
دماوند، پدرم
شوروم 45

دماوند، پدرم

مینا افشاری

پایین تپه ی گوگردی در ارتفاع ۵۲۰۰ متری روی تخته سنگی ولو شدم و احساس کردم دیگر توان یک قدم بیشتر را هم ندارم. بالاتر...

هیولایی بیدار می‌شود
شوروم 45

هیولایی بیدار می‌شود

فاطمه مرادمند

من یک جعبه ی پاندورا در سرم دارم که تو در آن زندگی می کنی. یک هیولای سیاه و بزرگ! خیلی بزرگ! بزرگ تر از...

گوشت گرم
شوروم 45

گوشت گرم

سحر بکائی

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی...

اذنی برای یک دخول معمولی
شوروم 45

اذنی برای یک دخول معمولی

علی فرامرزی‌راد

صدا و لحنش هنوز در گوشم مانده است. همان صورت حق به جانب، همان خونسردی ای که هرچه بیشتر بر خواسته ات پافشاری کنی، او...

هیروشیما: هراس و التیام
شوروم 44

هیروشیما: هراس و التیام

جان هِرسی

روز هجدهم آگوست، یعنی دوازده روز پس از انفجار بمب، پدر کلاین زورگه در حالی که چمدانِ پاپیه ماشه ی خود را در دست داشت،...

هیروشیما: جزئیات در دست بررسی است
شوروم 44

هیروشیما: جزئیات در دست بررسی است

جان هِرسی

اوایل عصرِ روزی که بمب منفجر شد قایق موتوری نیروی دریایی ژاپن به آرامی در امتداد هر هفت رود هیروشیما بالا و پایین می رفت....

هیروشیما: آتش‌سوزی
شوروم 44

هیروشیما: آتش‌سوزی

جان هِرسی

درست پس از وقوع انفجار، کشیش تانی موتوی سراسیمه از عمارت ماتسویی بیرون دوید. همان طور که بهت زده به سربازان خون آلود در نزدیکی...

هیروشیما: آذرخش بی‌صدا
شوروم 44

هیروشیما: آذرخش بی‌صدا

جان هِرسی

در تاریخ بشر، لحظاتی وجود دارند که زمان را به دو بخش تقسیم می کنند: پیش از واقعه و پس از آن. ششم آگوست ۱۹۴۵،...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد