icon
icon
در قاب
darghab
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 46

خانواده‌ی چهل‌تکه

لیلی دان

به تازگی دوباره فیلم کلاسیک پل های مدیسون کانتی را تماشا کردم و ناگهان حسی آشنا در من زنده شد؛ لحظه ای که در محافل سینمایی به «لحظه ی مدیسون کانتی» معروف است. فرانسسکا (با بازی مریل استریپ) همراه همسرش در خودروی شورلت است و معشوقش در وانتِ جلوی آن...

خانواده‌ی چهل‌تکه
شوروم 46

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!

زهرا اکبریان

تماس را که قطع می کنم، هنوز دارم تلاش می کنم بغضم را قورت بدهم؛ که حالا آن قدر بزرگ شده است که راه گلویم را بسته و کم کم دارد تبدیل به تهوع می شود. از همان تهوع های همراه دلشوره ی صبحگاهی. سر نفس هایم می سوزد و...

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!
شوروم 45

عزت

آسیه رضایی

وقتی پیر و سالخورده می شوی، ارزشِ زمانِ حال برایت کم رنگ و کم رنگ تر می شود و گذشته است که در ذهنت می درخشد؛ زمانی که زیبا بودی، سرشار از جوانی و توانایی جسمی. این روزها «عزت» هر چیزی را بهانه می کند تا یک خاطره از جوانی...

عزت
شوروم 44

گم شدن انتخاب آن‌ها بود.

حانیه فراهانی

قول می دهم کار سختی نباشد، با چند کلیک ساده و تایپ چند کلمه می توانی نشانی اش را پیدا کنی. جست وجوی متوفی در سامانه بهشت زهرا. نشانی ساده ای روی صفحه ظاهر می شود، سه عدد: قطعه، ردیف و شماره. در این سال ها آدم های زیادی را...

گم شدن انتخاب آن‌ها بود.
شوروم 43

باغ پسته‌ی آقای ش

حمیدرضا گرشاسبی

هر جا نگاه می کنم، این روزها چشمم به آدم هایی می افتد که توی گوشی هایشان غرق شده اند؛ توی مترو، توی ماشین، توی صف نانوایی و حتی آقای سلمانی، سرِ نصف ونیمه را برای لحظاتی رها می کند، یک ویدیوی دودقیقه ای را در گوشی اش چک می...

باغ پسته‌ی آقای ش
شوروم 43

یازده‌هفتصدو‌هشتاد

مهدی جمالی

اول چشم چپ شروع کرد و قطره اشکی چکاند و بعد راستی؛ برعکس همیشه. فکر کنم چون نزدیک تر به قلبم بود. اما بعد ترتیب را رعایت کردند و اشک ها یکی درمیان سرازیر شدند. انگار با هم کل کل داشتند؛ ول کن نبودند. گذاشتند تا برسم خانه، بعد دوتایی...

یازده‌هفتصدو‌هشتاد
شوروم 44

دشمن عزیز

مهدیس رجب‌بیگی

سنگ مزارش را با آب و گلاب تمیز می کنم و روی چهره ی آرام و خندانش دست می کشم؛ برق چشم هایش از روی تصویر سنگی هم پیداست. مادربزرگ دانه های تسبیح عنابی را بالا و پایین می کرد و ذکر می گفت، چین های صورتش تاب می خوردند...

دشمن عزیز
شوروم 42

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم

آی‌سان مرامی

آشنایی ام با خانمِ سایه در خوابگاه، به این مکان رازآلود و ذاتاً پناه، برمی گردد. از بدو ورودم باید مراقب شَروشورِ او می بودم. «طبقه ی چهارم یه سایه هست. زیاد سمتش آفتابی نشو!» این را مسئول پذیرش، بعد از اینکه کاغذ قوانین را دستم داد، آرام و درگوشی...

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم
خانواده‌ی چهل‌تکه
شوروم 46

خانواده‌ی چهل‌تکه

لیلی دان

به تازگی دوباره فیلم کلاسیک پل های مدیسون کانتی را تماشا کردم و ناگهان حسی آشنا در من زنده شد؛ لحظه ای که در محافل...

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!
شوروم 46

من همه جای این دنیا به دنبال تو گشتم مامان!

زهرا اکبریان

تماس را که قطع می کنم، هنوز دارم تلاش می کنم بغضم را قورت بدهم؛ که حالا آن قدر بزرگ شده است که راه گلویم...

عزت
شوروم 45

عزت

آسیه رضایی

وقتی پیر و سالخورده می شوی، ارزشِ زمانِ حال برایت کم رنگ و کم رنگ تر می شود و گذشته است که در ذهنت می...

گم شدن انتخاب آن‌ها بود.
شوروم 44

گم شدن انتخاب آن‌ها بود.

حانیه فراهانی

قول می دهم کار سختی نباشد، با چند کلیک ساده و تایپ چند کلمه می توانی نشانی اش را پیدا کنی. جست وجوی متوفی در...

باغ پسته‌ی آقای ش
شوروم 43

باغ پسته‌ی آقای ش

حمیدرضا گرشاسبی

هر جا نگاه می کنم، این روزها چشمم به آدم هایی می افتد که توی گوشی هایشان غرق شده اند؛ توی مترو، توی ماشین، توی...

یازده‌هفتصدو‌هشتاد
شوروم 43

یازده‌هفتصدو‌هشتاد

مهدی جمالی

اول چشم چپ شروع کرد و قطره اشکی چکاند و بعد راستی؛ برعکس همیشه. فکر کنم چون نزدیک تر به قلبم بود. اما بعد ترتیب...

دشمن عزیز
شوروم 44

دشمن عزیز

مهدیس رجب‌بیگی

سنگ مزارش را با آب و گلاب تمیز می کنم و روی چهره ی آرام و خندانش دست می کشم؛ برق چشم هایش از روی...

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم
شوروم 42

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم

آی‌سان مرامی

آشنایی ام با خانمِ سایه در خوابگاه، به این مکان رازآلود و ذاتاً پناه، برمی گردد. از بدو ورودم باید مراقب شَروشورِ او می بودم....

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد