تجربه ی درد در تمام انسان ها مشترک نیست. صاحب تاریخچه است؛ به مرور زمان و مکان به مکان تغییر می کند. شرح این تاریخ گویای سیاست نهادینه در بطن تلاش هایی است که برای اندازه گیری، اعتباربخشی یا فراموش کردن تجربه ی کسانی که درد دارند صورت گرفته است....

حافظه ی عاطفی همان بخش از مغز انسان است که انتخاب می کند بعضی از خاطرات را سال ها نگه دارد . سیستم های حافظه، تجربه هایی را که در زمان برانگیختگی هیجانی شدید رمزگذاری شده اند، بهتر به خاطر می سپارند. این فرایند حاصل همکاری آمیگدال و هیپوکامپوس است....

روز هجدهم آگوست، یعنی دوازده روز پس از انفجار بمب، پدر کلاین زورگه در حالی که چمدانِ پاپیه ماشه ی خود را در دست داشت، پیاده از محل اقامت کشیش های جوان به سمت هیروشیما به راه افتاد. کم کم داشت فکر می کرد این کیف، که اشیای قیمتی اش...

اوایل عصرِ روزی که بمب منفجر شد قایق موتوری نیروی دریایی ژاپن به آرامی در امتداد هر هفت رود هیروشیما بالا و پایین می رفت. این قایق در جاهای مختلفی توقف می کرد تا اعلامیه ای را به گوش همه برساند. در کرانه های ماسه ای شلوغی که صدها مجروح...

درست پس از وقوع انفجار، کشیش تانی موتوی سراسیمه از عمارت ماتسویی بیرون دوید. همان طور که بهت زده به سربازان خون آلود در نزدیکی ورودی سنگری که حفر می کردند خیره شده بود، دلسوزانه به سمت پیرزنی رفت که حیرت زده راه می فت. با دست چپ سرش را...

در تاریخ بشر، لحظاتی وجود دارند که زمان را به دو بخش تقسیم می کنند: پیش از واقعه و پس از آن. ششم آگوست ۱۹۴۵، برای ساکنان شهر هیروشیما چنین لحظه ای بود؛ روزی که خورشیدی مصنوعی در آسمان این شهر طلوع کرد تا سایه ای سیاه بر تمدن بشری...

صبح زود است، ذهنم بیدار است، اما چشم ها هنوز بسته اند. گوشم را در جست وجوی صداهای صبحگاهی خانه تیز می کنم، ولی صدایی نیست. مگر چقدر زود است که مامان هنوز بیدار نشده و تلویزیون کوچک و پرسروصدای آشپزخانه را روشن نکرده؟ می چرخم به سمت در اتاق...

یک شب مانده به نوروز است و امشب بالاخره پوسته ی خشکیده ام شکسته. روی تخت دراز کشیده ام. همسرم بغلم کرده و دو قطره اشکی که مدت ها در چشم خانه ام رسوب کرده بود، پایین چکیده. چهار روز است که مرده ام؛ کشته شده ام؟ قربانی؟ هنوز نمی...
