هان کانگ
اواخر ماه مه بود که اولین بار کبودیها را روی بدن همسرم دیدم؛ روزی که گلبرگهای یاسهای بنفش در باغچهی کنار اتاق سرایدار مثل زبانهای بریده بر زمین پراکنده شده بودند و سنگفرشهای ورودی خانهی سالمندان را شکوفههای سفیدی پوشانده بود که زیر پای رهگذران لگدمال میشدند و میپوسیدند. خورشید...
اواخر ماه مه بود که اولین بار کبودیها را روی بدن همسرم دیدم؛ روزی که گلبرگهای یاسهای بنفش در باغچهی کنار اتاق سرایدار مثل زبانهای...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد