علیرضا محمودی ایرانمهر
یکی از بازتابهای جنگ سکوت است، سکوتی که با فرو نشستن صدای انفجارها از راه میرسد و پر از وحشت و حیرت است. نوعی سکون و سرشدگی که از جنس مرگ است و از سیطرهی آن کلمهای از ذهن به زبان نمیرسد. ولی در این چندین روز گذشته من بیشتر...
اواخر دههی هفتاد خورشیدی ورود به رادیو و تلویزیون ایران همچون فتح قلعهای باستانی بود. حصاری بلند به دور محوطه و تپههای صداوسیما کشیده بودند که هنوز هم هست. برای گذشتن از دروازهها نیز به دعوتنامهی معتبری، که حتماً یکی از مدیران ارشد آن را امضا کرده باشد، نیاز بود....
نخستین مواجههی من با «ارنست همینگوی» همچون ملاقاتی عاشقانه بود. رابطهای پر از سوءتفاهم، شیفتگی، و حتی گاه خشم. مثل وقتی که نمیدانی چرا کسی که خیلی دوست داری تو را عصبانی میکند. نخستینبار که نام او را دیدم اواخر دههی شصت بود. زمانی که رؤیای نویسندگی برایم بهشتی بزرگ...
تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و به شهر و خانهی خود باز گردید. در سالن انتظار فروشگاه، جایی، چیزی برای سرگرم شدن وجود ندارد. جز یک ساعت...
یکی از بازتابهای جنگ سکوت است، سکوتی که با فرو نشستن صدای انفجارها از راه میرسد و پر از وحشت و حیرت است. نوعی سکون...
اواخر دههی هفتاد خورشیدی ورود به رادیو و تلویزیون ایران همچون فتح قلعهای باستانی بود. حصاری بلند به دور محوطه و تپههای صداوسیما کشیده بودند...
نخستین مواجههی من با «ارنست همینگوی» همچون ملاقاتی عاشقانه بود. رابطهای پر از سوءتفاهم، شیفتگی، و حتی گاه خشم. مثل وقتی که نمیدانی چرا کسی...
تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد