icon
icon
نتایج جستجو برای
#ساناز کریمی
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 47

دوستت دارم ولی این را هرگز به تو نمی‌گویم

ساناز کریمی

بر پله ی «در» خیال می کنم از همین «در» گذشتم هر بار، از همین «در» گذشتیم آستانه های خاموش «در»ها حافظه ای به جهان دیگرند. ساناز کریمی در هر فضایی دستم را می گذارم روی دل «در» و دیوار و سیمان و آجر و کوه و درخت و سنگ...

دوستت دارم ولی این را هرگز به تو نمی‌گویم
شوروم 43

قرمز شبرنگ، سبز لجنی، خاکی سیر و بوووم

ساناز کریمی

جنگ پشت سرم بود یا روبه رویم؟ شاید هم توی دلم، در تمام وجودم؛ وگرنه آن طور کور نمی شدم و به ماشین جلویی که با علامت ایست بازرسی ناغافل در لاین سوم اتوبان زد روی ترمز نمی کوبیدم. مگر همین چند روز قبلش قرار نبود در میانه ی جنگی...

قرمز شبرنگ، سبز لجنی، خاکی سیر و بوووم
شوروم 27

زخم‌های جهان تاریخ مصرف ندارند

ساناز کریمی

با اینکه اصلاً مطمئن نبودی این سکو برای نشستن باشد، نشستی و دستت را برای کنترل گرسنگی روی معده ات فشار دادی. گردنت را تا جایی که ستون فقرات و مهره هایش اجازه می دادند به عقب خم کردی. چشم هایت را درشت کردی و باولع به گستردگی آسمان دوختی...

زخم‌های جهان تاریخ مصرف ندارند
شوروم 20

در بهار خزان، جوانه می‌زنم میانه‌ی پاییز

ساناز کریمی

آن ظهر نسبتاً گرم آخرِ تابستان فهم هر کداممان از دیگری و به طور کلی رابطه طوری زخم برداشت که برای التیام ناسورش او به رابطه ای موازی پناه برد و من دست به دامن فحش دادن و تحقیرکردنش شدم. همان ظهرِ جمعه ای که من زدم زیر گوشش و...

در بهار خزان، جوانه می‌زنم میانه‌ی پاییز
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد