هلن جیوکس
هفتهها و ماههای نخست تولد دخترم، انگار لانهها همهجا بودند؛ در پرچینها، زیر سنگها و در بالای شاخههای درختها. در باغ چند تخم روشن مایل به لیمویی در شکاف شاخهای پوسیده قرار داشت و همان نزدیکی دو پرندهی سیاه، شاخهها را بهسرعت توی بوتهی زالزالک پراکنده میکردند. بهگمانم، آدم همهجا...
هفتهها و ماههای نخست تولد دخترم، انگار لانهها همهجا بودند؛ در پرچینها، زیر سنگها و در بالای شاخههای درختها. در باغ چند تخم روشن مایل...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد