

در قلمرو حیوانات، والدین باید تلاش کنند تا در جهانی پرخطر، پناهگاههایی دنج و امن برای فرزندانشان بسازند.
هفتهها و ماههای نخست تولد دخترم، انگار لانهها همهجا بودند؛ در پرچینها، زیر سنگها و در بالای شاخههای درختها. در باغ چند تخم روشن مایل به لیمویی در شکاف شاخهای پوسیده قرار داشت و همان نزدیکی دو پرندهی سیاه، شاخهها را بهسرعت توی بوتهی زالزالک پراکنده میکردند. بهگمانم، آدم همهجا همان چیزی را میبیند که ذهنش به آن مشغول است و من نیز در همان مراحل اولیهی مادر شدن، بهطور خاصی نسبت به شیوههایی که جانوران آشیانه و کنجهای امنشان را میسازند، حساس شده بودم.
در دنیای حیوانات، کمتر رفتاری بهاندازهی لانهسازی، گسترده و متنوع است، و برای بسیاری از گونهها مرحلهای حیاتی در چرخهی تولیدمثل محسوب میشود؛ مرحلهای که میتواند تعیینکنندهی بقای نسل جدید باشد. تا آن زمان لانهها را فضاهایی بسته و محدود میدانستم؛ مکانهایی برای پرورش و سکون که به محیط اطراف خود محدود بودند. اما متوجه شدم حتی سادهترین سازهها نیز با دقت ساخته میشوند؛ سازههایی که متناسب با نیازهای فرزندان هر گونه و با توجه به ظرفیتها و شرایط محیطی شکل میگیرند.
دخترم در ابتدای دورهی قرنطینهی کووید-۱۹ به دنیا آمد؛ همان بهار عجیب، که همهچیز بسیار واضح و شفاف بود. عادت داشتم روی نیمکت باغ بنشینم و به نوزادم شیر دهم، درحالیکه پرندگان سیاه را تماشا میکردم که چگونه از بوتههای زالزالک بیرون میجهیدند و این بار بهجای شاخهها، بهدنبال کرم بودند. طولی نکشید که لانهشان پشت شاخوبرگهای تازهی بهاری تقریباً ناپدید شد؛ هرچند اگر با دقت گوش میدادم، صدای جوجهها را از داخل لانه میشنیدم؛ صدایی پرشتاب و بیامان، و پایبند به نیاز خود.
لانهسازی («to nest») یعنی قرار دادن چیزی درون چیز دیگر؛ مانند میزهای تودرتو یا متن تودرتو. این مفهوم به مرتب بودن و دنج بودن مربوط است. زمانی بود که دخترم بهسادگی درون من جا میشد، اما اکنون، پستانهایم را میکشید و به پوست شل شکمم ضربه میزد؛ انگار میخواست بسنجد وجودم از چیست. بیهیچ تردیدی به وجودم نیاز داشت؛ از من میخواست که با او بمانم و امنیت، رفاه و آسایش لازم را برایش فراهم کنم.
همهی جانوران لانه نمیسازند؛ بااینحال، تقریباً در هر گروه حیوانی، گونههایی وجود دارند که این کار را انجام میدهند. بسیاری از پرندگان و برخی از پستانداران، خزندگان، ماهیها، دوزیستان، حشرات و عنکبوتیان، ساختارهایی برای محافظت از تخمها و جوجههایشان، نگهداری غذا و فراهم کردن سرپناه برای خود ایجاد میکنند؛ و هم در میان گروههای مختلف و هم در درون هر گروه، لانهها و روشهای لانهسازی بسیار متفاوت است. مرغ دوزنده برگها را با الیاف گیاهی نخمانند به هم میدوزد تا لانهاش را بسازد، مرغ بافنده، آنها را به هم میبافد، و بافندهی اجتماعی یک لانهی جمعی بزرگ میسازد که طی چندین نسل ممکن است بیشتر از ۱۰۰ جفت پرندهی تخمگذار را در خود جای دهد. برای برخی دیگر انجام این کار سادهتر است. مثلاً سلیمها که روی زمین لانه میسازند، روی خاک بایر یک گودال کمعمق ایجاد میکنند و آن را با سنگریزه و گیاهان میپوشانند. گیلهمات هیچ ساختاری بنا نمیکند و روی صخرهها در کلونیهای بزرگ و شلوغ، تخمگذاری میکند. تخمهایی که مخروطیشکلاند؛ یعنی چرخش دورانی دارند نه طولی؛ ویژگیای تکاملی که در نبود حمایت محیطی، احتمال افتادن تخم را کم میکند.
پرندهی نر در این گونه، تودهای از برگهای پوسیده را جمع میکند تا تخمها را با گرمای ناشی از تجزیهی آنها گرم نگه دارد.
ساختن لانه لزوماً پیچیده نیست و با وجود تصورات جنسیتی رایج در مورد طبیعت مادری، این وظیفه همواره برعهدهی جنس ماده نیست. در بیشتر گونههای پرندگان، والدین بهطور مشترک در مراقبت از جوجهها و ساختن لانه نقش دارند. قورباغهی تونگارا با همزدن مایعی که جنس ماده هنگام بیرون دادن تخمهای نابارورش ترشح میکند، لانه میسازد. هر دو والد با پاهای عقب خود این مایع را پمپاژ میکنند تا کفی ایجاد کنند که تخمها را مرطوب و با اکسیژن کافی نگه داشته و از دید شکارچیان پنهان سازد.
در وزغ سورینام لانهای که نوزادان در آن رشد میکنند، از بدن مادر قابلتشخیص نیست؛ یعنی وزغ نر پس از بارور کردن تخمها آنها را بر پشت ماده قرار میدهد، جایی که پوستی نازک روی آنها رشد میکند و حفرههایی شبیه کندوی عسل شکل میگیرد. نوزادان هنگام خروج، این حفرهها را میشکافند. شیوهی پرندهی کوکو کاملاً متفاوت است؛ این پرنده تخمهایش را در لانهی دیگران میگذارد و بهاینترتیب از زحمت بزرگ کردن جوجهها کاملاً شانه خالی میکند. این پدیدهی نادر که انگلزادآوری نام دارد، در گروههای دیگری نیز دیده میشود؛ از گربهماهی کوکو گرفته تا گونههای معدودی از زنبورها. در مالیفاول، خودِ لانه نقش والد جایگزین را دارد. پرندهی نر در این گونه، تودهای از برگهای پوسیده را جمع میکند تا تخمها را با گرمای ناشی از تجزیهی آنها گرم نگه دارد. جوجهها بهمحض بیرون آمدن از تخم، از زیر تودهی برگها بیرون آمده و بدون اینکه والدینشان را ببینند، بهسوی پوشش گیاهی میدوند.

اما در خانه، خوشهای از تخمهای عنکبوت بالای دوش معلق بود. در اتاق جلویی، گروه بزرگی از مورچهها از شکافی در قرنیز بیرون میآمدند؛ کارشان مبهم و پرشتاب بود. لانههای زیرزمینی مورچهها معماری پنهانی دارند؛ معماریای که از شکافهایی که ما میبینیم، قابلدیدن نیست. این لانهها تالارها، راهروها، رمپهای شیبدار و تونلهایی دارند که دما و رطوبت کلونی را ثابت نگه میدارند. این شیوهی زیستن نهتنها کلونی مورچهها را پابرجا نگه میدارد، بلکه برای محیط نیز سودمند است. تونلها، زهکشی و تهویهی خاک را بهبود میبخشند و با کشیده شدن مواد آلی تازه به زیر خاک، برای محیط اطراف نیز مفیدند. لانهها استادانه ساخته میشوند، بسیار دقیق و هوشمندانه. اکنون میدیدم که آنها بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر هستند و به دنیایی فراتر از خود گره خوردهاند. این مرا به فکر انداخت: خودم در حال ساخت چه لانهای هستم، چه نوع لانهای میخواهم بسازم؟
دوشنبهها دخترم با صدای کامیون حمل زباله بیدار میشد و با اینکه در آن ساعت کاملاً هوشیار نبودم، او را کنار پنجره نگه میداشتم تا چراغهای چشمکزن و ماشینآلات بزرگ خردکننده را ببیند؛ مردانی را که لبخند میزدند و دست تکان میدادند درحالیکه او دستهای کوچک و سرش را تکان میداد و دهانش مثل دهان ماهی باز و بسته میشد. کیسه پشت کیسه؛ پوشک، اسباببازیهای شکسته، ظرفهای خالی غذا، نوارهای بهداشتی، بستههای پلاستیکی و خدا میداند چه چیزهای دیگری. وقتی میدیدم ماشین این کیسهها را با خود میبرد، پراکنده شدنشان را تجسم میکردم؛ که چطور به محل دفن زباله، به لانهها و به بدن مادران و نوزادانشان راه پیدا میکنند.
توانایی سازگاری گستردهی بسیاری از گونههای پرندگان باعث شده است که آنها بهخوبی با محیطهای انسانساز رو به گسترش سازگار شوند؛ مکانهای جدیدی برای لانهسازی در سازههای ساختهی انسان بیابند و از مواد صنعتی در ساخت لانههایشان استفاده کنند. دیده شده که چرخریسکها در مخروطهای ترافیکی لانه میسازند؛ مرغهای دریایی روی بشقابهای ماهوارهای، و عقابها بالای دکلهای تلفن همراه. این تطابق در مورد مواد لانهسازی هم صدق میکند؛ چنانکه با نگاه دقیق به لانههای ساختهشده در شهر، متوجه شدهاند که مواد عایق و پلیاستر جای دانهها و خزهها را گرفتهاند؛ کیسههای پلاستیکی و کاغذ جای برگهای خشک را و میخهای ضد پرنده، جای شاخههای خاردار را. پرندگان باهوش هستند و در بداههسازی استاد؛ اما کاربرد مواد مصنوعی، ویژگیهای لانه را تغییر میدهد. شاید ظرفیت لانه در جذب و دفع آب باران یا در جذب و حفظ گرما متفاوت شود، و یا بیشازپیش در معرض دید شکارچیان قرار گیرد. از آنجا که لانهها برای دو هدف گرمایش و محافظت ساخته میشوند، این موارد مهم هستند. اگر لانه بیشازحد گرم یا سرد باشد، رشد جنینی احتمالاً مختل میشود و اگر بیشازپیش در معرض دید باشد، آسیبپذیریاش در مقابل شکارچیان افزایش مییابد.
سرعت تولید مواد جدید بهحدی زیاد است که جانداران هنوز فرصت تکامل لازم برای تشخیص مواد سمی و بیضرر از یکدیگر را نیافتهاند.
در برخی موارد این جایگزینی تا جایی پیش میرود که حتی شیوهی پرندگان برای مقابله با کنههای لانه را نیز شامل میشود. در حیات وحش، سهرههای خانگی با جمع کردن گیاهانی که در دفع این کنهها و ککهای لانه بسیار مؤثرند، نوعی خوددرمانی انجام میدهند. اما در شهرها، تهسیگارها جایگزین این گیاهان شدهاند، چراکه نیکوتین بهعنوان یک مادهی دفعکنندهی حشرات عمل میکند؛ البته تهسیگارها ژنوتوکسیک1 نیز هستند؛ یعنی اگرچه مشخص شده در کوتاهمدت باعث بهبود جوجهکشی، موفقیت در پرواز و پاسخ ایمنی جوجهها میشوند، اما کل خانواده را به موادی آلوده میکنند که در درازمدت آسیبزا هستند. پرندگان بسیار ماهرانه عمل میکنند و درعینحال آسیبپذیرند، و سرعت تولید مواد جدید بهحدی زیاد است که جانداران هنوز فرصت تکامل لازم برای تشخیص مواد سمی و بیضرر از یکدیگر را نیافتهاند.
ظاهراً دشواری مادر شدن همینجاست؛ وقتی مسئول مراقبت از فرزندانمان هستیم، خود را در دنیایی مییابیم که هر روز ناپایدارتر و درهمریختهتر میشود.
با یک جستجوی اینترنتی در مورد مواد لانهسازی انسانساز، خیلی زود با تصاویری از به دام افتادن حیوانات روبهرو میشوید. مرغان دریایی که در قلابهای ماهیگیری گیر افتادهاند؛ ریسمانهایی که دور گردنشان پیچیده شده؛ پاهایی که در سیمهای رنگارنگ گیر افتادهاند. دیدن این بدنهای گرفتار در همان پناهگاهی که خود ساختهاند، نگرانم میکند؛ اشیایی که بیوقفه و بدون توجه از خانهی من خارج شدهاند، چنین وضعیتی را سبب شدهاند و این تنها در مورد پرندگان دریایی نیست. روزی هنگام جستجو در اینترنت، به ماجرای عجیبی برخوردم: در سراسر سواحل جهان موجودات دریایی ریزی دیده شدهاند که با جویدن شناورهای پلیاستایرن، به اسکلههای شناور آسیب میزنند. این موجودات ایزوپادهای حفار دریایی هستند که در شناورها سوراخ ایجاد میکنند و ظاهری شبیه سوسکهای چوبخوار زمینی دارند. در برخی گونهها، این سوراخ کردن نوعی لانهسازی است؛ یعنی درون این حفرهها تخم میگذارند و نوزادانشان را پرورش میدهند. اما از آنجا که سوراخ کردن شناورها باعث خرد شدنشان میشود، این سختپوستان ریز ناخواسته جریان تازهای از ریزپلاستیکها ایجاد کرده و همزمان قربانیان منفعل و تولیدکنندگان فعال این فراگیرترین شکل پسماند شدهاند.
متوجه شدم وقتی روی لانهها متمرکز میشوم، همهی مفاهیم پیچیده میشود؛ نیکخواهی و آسیب، آسیبپذیری و تهدید، و هرآنچه طبیعی است و غیرطبیعی.
شاید مسئله این نبود که هر دوی ما بر اثر خطرها از بین برویم، بلکه این بود که بتوانم درکی روشنتر از جهان و جایگاهمان در آن بسازم.
یک روز صبح که پیراهن روشنی از کمد بیرون آوردم، شبپرهای از میان آستینش به پرواز درآمد و لاروهایش باقی ماندند تا سوراخهای نافرمی در پارچهای که نتوانسته بودم بوی شیر خودم را از رویش پاک کنم، ایجاد کنند. پیراهن را تکان دادم اما چیزی نیفتاد. شبپرهی مادر، همان شبپره، خود را به دیوار چسبانده بود. آیا این مادر میدانست بعد از بیرون آمدن لاروهایش چه بر سر پارچه میآمد؛ میدانست چه خسارتی را سبب شده؟ وقتی پیراهن را تن کردم و صدای بامزهی نوزادم از بسترش آمد، یادم آمد که سمندر تخمهایش را در برگهای تاشدهی برکه میپیچد؛ سوسک خاکخوار تخمهایش را درون یک فرورفتگی کوچک در خاک میگذارد؛ آیا میشد از هیچ آشیانه ساخت، آشیانهای که اثری از آن باقی نماند؟
شاید نه؛ بههرحال موضوع این نبود. من داشتم نوزادم را بزرگ میکردم، نمایندهای برای نسل بعد؛ شاید مسئله این نبود که هر دوی ما بر اثر خطرها از بین برویم، بلکه این بود که بتوانم درکی روشنتر از جهان و جایگاهمان در آن بسازم. اگر لانه نه یک خانه، بلکه یک منظره بود، اگر لانه خودِ جهان بود، آنوقت چه؟

پیشتر که به لانه فکر میکردم، مفهوم ثبات به ذهنم میآمد؛ اما اکنون که در عصر دگرگونی زندگی میکنیم، شاید برای والدگریِ خوب ویژگیهای متفاوتی لازم باشد. درواقع در قلمرو حیوانات میزان وفقپذیری مادر بهجای تغییرناپذیری و ثبات، میتواند عامل کلیدی در بقای گونههای آینده باشد. بسیاری از خزندگان برای تخمگذاری گودالهایی در زمین حفر میکنند و به گرمای محیط برای گرم نگهداشتن تخمها تکیه میکنند. برخی از گرمادهی به تخمها به شیوهای دقیقتر استفاده میکنند تا جنسیت نوزادانشان را تعیین کنند؛ استراتژیای که در دنیای رو به گرمایش ما در معرض اختلال است. تخمهای لاکپشت سبز که در شنهای گرمتر دفن شدهاند، به لاکپشت ماده و آنهایی که در شنهای سردتر دفن شده باشند، به لاکپشت نر تبدیل میشوند. در حال حاضر جمعیت کلی به سمت ماده گرایش دارد و با توجه به همین رویه تخمین زده میشود تا سال ۲۰۳۰ تنها ۲٫۴ درصد جمعیت، نر خواهند بود. لاکپشتهای سبز میتوانند ۷۰ سال و گاهی بیشتر عمر کنند، و سرعت تولیدمثل آنها بهحدی سریع نیست که برای محافظت از خود در مقابل اثرات تغییرات اقلیمی، سازگارتر شوند.
گاهی سازگاریهایی که موجودات والد انجام میدهند، شگفتانگیز است و بهطور عجیبی متنوع است. در شرایط آبوهوایی که به شکل غیرقابلپیشبینی و شدید تغییر میکند، برخی از پرندگان ماده که معمولاً تکهمسرند، با چندین شریک جفتگیری کرده و پیوندشان را با نرهایی که دیگر منفعتی برایشان ندارند، قطع میکنند. برخی دیگر، یا بر اثر انتخاب طبیعی یا انعطافپذیری رفتاری مراقبت والدگری خود را افزایش میدهند تا اثرات شدیدتر تغییرات اقلیمی را کاهش دهند. (ناگفته نماند که این پدیده تنها پیامد بحران نیست و در شرایط غیرمعمول پایدار نیز چنین پدیدهای مشاهده میشود.) با گرمتر شدن فصل بهار، نشانههای فصلی در حال تغییر است و برخی گونهها زودتر زاد و ولد میکنند که میتواند جمعیت آنها را بهطور کلی افزایش دهد. مثلاً پروانهی امپراتور بنفش که گونهی نادری است نسبت به چند دههی قبل، دو تا سه هفته زودتر از پیله بیرون میآید و جفتگیریاش نیز زودتر انجام میشود. یا تولیدمثل زودهنگام گوزنهای قرمز جزیره رام در اسکاتلند باعث شده تا مادهها در طول زندگیشان تولههای بیشتری بیاورند.
خفاشها بر اثر خورندگی فضولاتشان، ساختاری پیچیده از برجستگیها و فرورفتگیها بر دیوارههای داخلی غارها ایجاد میکنند.
بسیاری از خزندگان نیز در رابطه با تولیدمثل، انعطافپذیری رفتاری بالایی از خود نشان میدهند؛ و با تغییر زمان و موقعیت و ساختار لانه احتمال بقای نوزادانشان را بالا میبرند. در دماهای بالاتر سوسمار سهخطهی شرقی زودتر از فصلِ تخمگذاری دستبهکار میشود و اژدهای آبی استرالیایی در سایه لانه میسازد. به باور برخی از محققین، توانایی کروکودیلها برای جان به در بردن از انقراضهای گستردهای که رخ داده، شاید تا حدودی به روش عملی و انعطافپذیرشان در لانهسازی باشد؛ مثلاً در دماهای بالاتر لانهها را عمیقتر حفر میکنند.
بااینحال تغییر در زمان و مکان جفتگیری به این معنا میتواند باشد که ارتباط مناسب بین جفتگیری و دسترسی به غذا و مکانهای لانهسازی از بین میرود و به همین دلیل گونههای خاصی مثل پروانهی آبیرنگ آلکون که باید روی برگهای جنتیان مردابی تخمگذاری کنند، بسیار آسیبپذیرند.
فرایند لانهسازی یعنی هوشیاری نسبت به وضعیت آبوهوا و اقلیم و خطرات احتمالی؛ آگاهی به منابع موجود در همان محیط؛ یعنی در نظر داشتن مسائل ایمنی و قابلاعتماد، استحکامات و ساختار. شاید همانطور که دختر من در نوزادی با لگد و جیغ، خواهان امنیت و مراقبت بود، این موضوع هم مربوط به آزمودن مرزهای یک فضا و سنجش محدودیتهایش باشد، به اینکه بهدقت به محیطمان و شیوهی زندگیمان توجه کنیم، و بیاموزیم چگونه دنیایی بسازیم که برای همهی موجودات امن و پذیرا باشد.
بههرحال، لانهها قدرت زیادی دارند. به ایزوپادهای حفار فکر کنید؛ موجوداتی که با خرد کردن مواد، اثر چشمگیری بر محیط خود میگذارند، چه به نفع و چه به زیان آن. بهعلاوه خفاشها در لانههای جمعی خود، بر اثر خورندگی فضولاتشان، ساختاری پیچیده از برجستگیها و فرورفتگیها بر دیوارههای داخلی غارها ایجاد میکنند. پرندگان زنبورخوار اروپایی نیز در دیوارههای سنگی خالی سوراخهایی ایجاد میکنند که بعدتر به زیستگاه دهها گونهی دیگر تبدیل میشوند، از جوندگان و حشرات گرفته تا پرندگان دیگر. کلونیهای مرغان دریایی مواد مغذی دریایی را به مناطق بایر میبرند و شانس رویش گیاهان جدید در این مناطق را فراهم میکنند. سوسکهای حفاری در طبیعت داریم که با حمل لاشهی حشرات به زیر زمین، سرعت تجزیه در کف جنگل را افزایش میدهند و نقاطی سرشار از مواد مغذی در خاک بهوجود میآورند.
چندی پیش دخترم و من با قطار به شهر آمدیم و از ایستگاه تا مرکز شهر پیاده رفتیم. مدام به او میگفتم، «روی ترکها پا نذار!» از اینکه از خانه بیرون آمده بودیم، شاد و سرخوش بودیم و همهچیز برایمان تازگی داشت. به پلی رسیدیم و دخترم سرش را بین نردهها برد تا به رودخانهی صاف و آرامی که زیر پل جریان داشت، نگاه کند. ناگهان فریاد زد، «نگاه کن! یک چرخدستی خرید!»
بله، یک چرخدستی خرید بود که چرخهایش به هوا رفته و بهطرزی عجیب در آب واژگون شده بود. اطرافش بطریهای پلاستیکی و قوطیهای نوشابهی قدیمی، در میان رشتههای جلبک احاطه شده بودند. رودخانههای شهری از جمله چشماندازهایی هستند که بیش از دیگر مکانها دستخوش زندگی انسانها شدهاند. کانالیزه کردن، لایروبی، تثبیت سواحل و آلودگی، جریانهای صاف و تندی ایجاد کردهاند که برای زندگی آبزیان نامناسب هستند. بااینوجود حتی در این مکانهای آسیبدیده و تخریبشده، فرصتهایی برای احیای حیاتوحش، به شکل زبالههای انسانی پدیدار شدهاند. بطریها، پلاستیکهای شکسته و چرخدستیهای خرید در محیطهای یکدست، تنوع ایجاد میکنند. درحالیکه اجسام کوچکتر، سطوح و بافتهای جدیدی ایجاد میکنند، اجسام بزرگتر میتوانند جریان رودخانه را کند کرده و الگوی حرکت آن را تغییر دهند. چرخدستی خرید ممکن است نقش یک صخره یا یک درخت افتاده را داشته باشد و باعث شود رسوبات ریز و مواد آلی بر آن انباشته شوند و بستری برای گیاهان شود. دیده شده که بیمهرگان درشتجثهی آبزی، بهآسانی روی قطعات کوچک زبالهی توخالی یا سطوح زبر کلونی تشکیل میدهند، بهویژه در بسترهای شنی و ناپایدار، و همین مورد به شکلگیری اجتماعات زیستی متمایز کمک میکند. در آجرهایی که پر از سوراخ و شیارند و به رودخانهها ریخته شدهاند، تنوع زیستی بیشتری نسبت به صخرههای طبیعی، مشاهده شده است.
من و دخترم از روی پل جریان آب را تماشا کردیم. بخشبخش هرآنچه در این مدت یاد گرفته بودم را بهخاطر آوردم و در تصویری که میدیدیم، جای دادم. تصور میکردم در اطراف و داخل چرخدستی، رسوبات تهنشین شدهاند، ذرات خاک و ریشههای گیاهان ریز آنجا جمع شده و گونههای دیگری البته نه بهواسطهی زبالهها، به آنها جذب شدهاند. همینطور که نگاه میکردم بهنوعی امیدوار شدم. چراکه لانهسازها بداههپردازانی وحشیاند که حتی در مکانهایی دور از انتظار میتوانند باعث تغییرات شوند. زندگی در تکاپوست، پیوسته به حرکت ادامه میدهد و بهدنبال جایی برای ریشه دواندن است.
موادی که به DNA آسیب میزنند و میتوانند جهش یا اختلالهای ژنتیکی ایجاد کنند.
هلن جیوکس نویسنده و مدرس نویسندگی بریتانیایی است. او نویسندهی دو کتاب «قلب زنبور عسل پنج دریچه دارد ۲۰۱۸» و «حیوان مادر ۲۰۲۵» است. نوشتههای او در نیویورک تایمز و مجلهی پورت، و همچنین نشریات دیگر منتشر شده است. او در آکادمی فیبر و دانشگاه آکسفورد تدریس میکند و در دربیشایر، بریتانیا زندگی میکند.
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد