مرضیه اختری
سیمز، یک مجموعهی بازیِ شبیهسازِ زندگی است که از سالهای ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دههی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوانشده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیهی بازیهای نصبشده روی کامپیوترِ...

علیرضا زیلوچی
هر بار از کنار نردههای دانشگاه تهران رد میشوم، سلسلهی عکسهای مشاهیر ایران روی این نردهها، رشتهی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم میگسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد میشوم، چند ثانیهای میایستم، در یک یا چند...

مریم ابراهیمی
سرم را بالای قابلمه میگیرم، عطر برنج میخورد توی صورتم، نفس میکشم. دانههای برنج قد کشیدهاند. هیچوقت فکر نمیکردم آشپز خوبی بشوم، ولی حالا فکر میکنم چه خوب از پسش برآمدهام. از دیدن دانههای کشیده و سفید برنج کیف میکنم. دستمریزاد دختر! چه کردهای. صدای انفجاری دلم را میلرزاند. از...

سپیده واعظ
دیواری سیمانی به فاصلهی تقریباً سه متر از آن قاب فلزیِ مستطیلشکل؛ این منظرهی پنجرهی اتاق نشیمنِ اولین خانهی مشترک ما در کوچهی سرهنگ سازگارِ خیابان بهار شمالی بود. من آن مستطیل فلزی را با اغماض پنجره بهحساب میآوردم. پنجره در واژهنامهی شخصی من، یعنی قابی که از طریق آن...

سحر صبور
بهگمانم آن روز، در تراس آپارتمان لادن، هنگامی که داشتم لباسهای نوزادی خواهرم را روی بند میانداختم و منظرهی دریا در تقلایی سخت از لای تصاویر خیابان، ماشینها و ساختمانها میگریخت تا خود را به چشمان نیازمند من برساند، این اندیشه در ذهنم نمیجوشید که در چه جریانی قرار دارم....
فائزه مرزوقی
روایت «دمپاییهای آبی» از جایی شروع میشود که زمین زیر پای راوی همچون گهوارهی نامتوازنی تاب میخورد. خیلی زود میفهمیم با آدمی طرفیم که با «دیگری» درگیر است. حریم خودش را میخواهد. صدای عصای طبقهی بالا و بوی پیازداغ آن یکی همسایه و تلفنهای مادرِ جویای احوال اذیتش میکند. حالا...

زهرا زمانی
«در میانه» روایتِ ایستادن است؛ ایستادن در فاصلهای باریک میان دیدن و مداخلهنکردن، میان ماندن و رفتن، میان خانه بهعنوان پناه و خانه بهعنوان مرز موقت. متن، تجربهی زیستن در تعلیق را بهجای روایت رخدادهای بزرگ مینشاند و با گوشسپردن به صداها، بوها و تکرارهای بهظاهر کماهمیت، از شهر چهرهای...
محمد جواد شاکر آرانی
خانهی رضا روایت «بلوغ» است.روایت تجربه فردیت درون زیست جمعی است. داستان «بزرگ شدن» است و مثل هر داستان دیگری که روی بزرگشدن و تغییرکردن و شکلگرفتن شخصیت در مقطعی از زندگی دست میگذارد با خاطره یا تجربیاتی که مثل میخ به جان آدم کوبیده شدهاند آمیخته میشود. در حضور...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد