icon
icon

برچسب:جستار شخصی

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

از کتاب رهایی نداریم

مرصاد غلام‌ویسی

من اغلب به دایی‌ام فکر می‌کنم. به این‌که چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. دایی‌ام جوان بود که مُرد، گمان می‌کنم حدود چهل سال سن داشت. معمولاً سعی می‌کنم چهره‌اش را به یاد بیاورم. آن روزی که او را خاک کردند، به خودم گفتم روزی چهره‌اش را یادم می‌رود...

از کتاب رهایی نداریم
شوروم 50

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟

مهتاب شریعتی

پانزده سال جسم دارد، شش سال هیچ اثری از او نیست، پنج سال بعدی اکثراً صدا و گاهی هم تصویری پیکسلی و حالا، دوباره مجسم می‌شود؛ پدرم را می‌گویم. {تا حالا شده بری دم مغازه‌ی دوست بابات، یا کارگاه خیاطی‌پسرعموش، یا زل بزنی تو چشمای پسرعمه‌ای که اتفاقی تو خیابون...

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟
شوروم 50

زمستان ۱۹۸۴

پریسا وارسته

می‌توانم صدای چکش خوردن میخ و دستگاه برش نجاری که کوچه‌ی باریکی با اتاق‌خوابم فاصله دارد، برخوردهای پشت‌سرهم توپ چهل‌تکه و صدای شوت بچه‌ها به دیوار سیمانی پشت خانه، صدای دیگ و قابلمه‌ی آشپزخانه و خراشیدن قاشق ته آن‌ها را فیلتر کنم. همه، به شرطی که سرم فقط یک صدا...

زمستان ۱۹۸۴
شوروم 49

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت

مرضیه اختری

سیمز، یک مجموعه‌ی بازیِ شبیه‌سازِ زندگی است که از سال‌های ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دهه‌ی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوان‌شده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیه‌ی بازی‌های نصب‌شده روی کامپیوترِ...

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم می‌گسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد می‌شوم، چند ثانیه‌ای می‌ایستم، در یک یا چند...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفه‌هایی که می‌شد از آزمایش و دیالیز و شیمی‌‌درمانی گرفت، توی خیابان‌ها پرسه زدم، بی‌این‌که لحظه‌ای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

دوباره

زهرا صباغی

پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حمله‌ی موشک‌های اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوه‌اش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانه‌مان را با خبر کشته شدن...

دوباره
شوروم 49

من و چارلی براون

سولماز مسعودیان

پنجره‌ی چت خصوصی باز شد و چارلی براون گفت: «سلام.» توی یکی از چت‌روم‌های اِم‌اِس‌اِن بودیم. آن‌وقت‌ها چت‌روم‌ها بروبیایی داشتند؛ آن سال‌ها که پای اینترنت تازه به خانه‌ها باز شده بود. صدای اینترنت دایال‌آپ موسیقی متن آن روزهاست. مودم چند بار جیغ می‌زد، بوق می‌کشید، خش‌خش صدا می‌داد و بعد...

من و چارلی براون
از کتاب رهایی نداریم
شوروم 50

از کتاب رهایی نداریم

مرصاد غلام‌ویسی

من اغلب به دایی‌ام فکر می‌کنم. به این‌که چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. دایی‌ام جوان بود که مُرد، گمان می‌کنم حدود چهل سال...

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟
شوروم 50

اگه بعد یازده سال بابات رو ببینی می‌شناسیش؟

مهتاب شریعتی

پانزده سال جسم دارد، شش سال هیچ اثری از او نیست، پنج سال بعدی اکثراً صدا و گاهی هم تصویری پیکسلی و حالا، دوباره مجسم...

زمستان ۱۹۸۴
شوروم 50

زمستان ۱۹۸۴

پریسا وارسته

می‌توانم صدای چکش خوردن میخ و دستگاه برش نجاری که کوچه‌ی باریکی با اتاق‌خوابم فاصله دارد، برخوردهای پشت‌سرهم توپ چهل‌تکه و صدای شوت بچه‌ها به...

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت
شوروم 49

باید از خانه رفت تا درباره‌ی خونه نوشت

مرضیه اختری

سیمز، یک مجموعه‌ی بازیِ شبیه‌سازِ زندگی است که از سال‌های ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دهه‌ی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط...

دوباره
شوروم 49

دوباره

زهرا صباغی

پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حمله‌ی موشک‌های اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوه‌اش را از دست...

من و چارلی براون
شوروم 49

من و چارلی براون

سولماز مسعودیان

پنجره‌ی چت خصوصی باز شد و چارلی براون گفت: «سلام.» توی یکی از چت‌روم‌های اِم‌اِس‌اِن بودیم. آن‌وقت‌ها چت‌روم‌ها بروبیایی داشتند؛ آن سال‌ها که پای اینترنت...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram