مرصاد غلامویسی
من اغلب به داییام فکر میکنم. به اینکه چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. داییام جوان بود که مُرد، گمان میکنم حدود چهل سال سن داشت. معمولاً سعی میکنم چهرهاش را به یاد بیاورم. آن روزی که او را خاک کردند، به خودم گفتم روزی چهرهاش را یادم میرود...

مهتاب شریعتی
پانزده سال جسم دارد، شش سال هیچ اثری از او نیست، پنج سال بعدی اکثراً صدا و گاهی هم تصویری پیکسلی و حالا، دوباره مجسم میشود؛ پدرم را میگویم. {تا حالا شده بری دم مغازهی دوست بابات، یا کارگاه خیاطیپسرعموش، یا زل بزنی تو چشمای پسرعمهای که اتفاقی تو خیابون...

پریسا وارسته
میتوانم صدای چکش خوردن میخ و دستگاه برش نجاری که کوچهی باریکی با اتاقخوابم فاصله دارد، برخوردهای پشتسرهم توپ چهلتکه و صدای شوت بچهها به دیوار سیمانی پشت خانه، صدای دیگ و قابلمهی آشپزخانه و خراشیدن قاشق ته آنها را فیلتر کنم. همه، به شرطی که سرم فقط یک صدا...

مرضیه اختری
سیمز، یک مجموعهی بازیِ شبیهسازِ زندگی است که از سالهای ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دههی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوانشده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیهی بازیهای نصبشده روی کامپیوترِ...

علیرضا زیلوچی
هر بار از کنار نردههای دانشگاه تهران رد میشوم، سلسلهی عکسهای مشاهیر ایران روی این نردهها، رشتهی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم میگسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد میشوم، چند ثانیهای میایستم، در یک یا چند...

مهشاد فرنوش
دلخور بودم که اسفند تهران را از دست دادهام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بیتشویش و آسودهی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفههایی که میشد از آزمایش و دیالیز و شیمیدرمانی گرفت، توی خیابانها پرسه زدم، بیاینکه لحظهای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

زهرا صباغی
پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حملهی موشکهای اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوهاش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیقتر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانهمان را با خبر کشته شدن...

سولماز مسعودیان
پنجرهی چت خصوصی باز شد و چارلی براون گفت: «سلام.» توی یکی از چترومهای اِماِساِن بودیم. آنوقتها چترومها بروبیایی داشتند؛ آن سالها که پای اینترنت تازه به خانهها باز شده بود. صدای اینترنت دایالآپ موسیقی متن آن روزهاست. مودم چند بار جیغ میزد، بوق میکشید، خشخش صدا میداد و بعد...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد