icon
icon

برچسب:تنهایی

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

سسلی سوزلوک

بنفشه بابایی

بعد از آن روز، همیشه از صدای در زدن می‌ترسید؛ تق‌تق، تق‌تق، تق‌تق. صبح روز تولد مریم بود و او تک‌وتنها، مشغول تدارک دیدن سوروسات تولدش. در را باز کرد. دو مرد پشت در بودند. جوری از دیدنش خوشحال شدند که انگار یک سارق حرفه‌ای را دستگیر کرده باشند. هر...

سسلی سوزلوک
شوروم 50

از کتاب رهایی نداریم

مرصاد غلام‌ویسی

من اغلب به دایی‌ام فکر می‌کنم. به این‌که چگونه مُرد و معنای مرگش چه بود. دایی‌ام جوان بود که مُرد، گمان می‌کنم حدود چهل سال سن داشت. معمولاً سعی می‌کنم چهره‌اش را به یاد بیاورم. آن روزی که او را خاک کردند، به خودم گفتم روزی چهره‌اش را یادم می‌رود...

از کتاب رهایی نداریم
شوروم 48

میوه‌های زنِ من

هان کانگ

اواخر ماه مه بود که اولین بار کبودی‌ها را روی بدن همسرم دیدم؛ روزی که گلبرگ‌های یاس‌های بنفش در باغچه‌ی کنار اتاق سرایدار مثل زبان‌های بریده‌ بر زمین پراکنده شده بودند و سنگ‌فرش‌های ورودی خانه‌ی سالمندان را شکوفه‌های سفیدی پوشانده بود که زیر پای رهگذران لگدمال می‌شدند و می‌پوسیدند. خورشید...

میوه‌های زنِ من
شوروم 48

آخرین پاییز او

علی حسن‌دوست

هشدار تخلیه! این اعلانی بود که وقتی در خانه داشت لباس‌هایش را می‌پوشید، روی صفحه‌ی تلفن همراهش ظاهر شد: سازمان هواشناسی به‌علت طوفان قریب‌الوقوع و احتمال طغیان رودخانه‌ی جیحون ـ رودی که از میان شهر می‌گذرد ـ فرمان ترک شهر را صادر کرده است. اواسط پاییز بود و وزش بادی...

آخرین پاییز او
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram