سحر محمدیان فر
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقفی نگاه میکردم که سفید بود و خالی از هر چیزِ دیگر. گردن و شانههایم بسته بودند و نمیتوانستم تکانشان دهم؛ به ناچار به کلمههای پخششده در فضا اجازه دادم بیایند درِ گوشم جم بخورند. زنی در کابینِ کناری از مصائب زندگی زناشویی...
زهرا صباغی
پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حملهی موشکهای اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوهاش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیقتر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانهمان را با خبر کشته شدن...
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقفی نگاه میکردم که سفید بود و خالی از هر چیزِ دیگر. گردن و شانههایم بسته بودند و...
پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حملهی موشکهای اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوهاش را از دست...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد