زهرا زردکوهی
سرم را تکیه دادهام به شیشهی ماشین. زن راننده ازم میپرسد: «بهتری دخترم؟» فکم هنوز منقبض است. دستهای مشتشدهام روی پاهایم قرار دارند و پاهایم را یکضرب به کف ماشین میکوبم. سر تکان میدهم. مادر و دختری که با هم همراه شدهایم، زیرچشمی نگاهم میکنند. دلم میخواهد زیر هیچ ذرهبینی...
سارا مرادی
دلدرد عجیب و هولناکم که سالیان درازی با من است، امروز صبح دوباره در میان تنم سر برآورده است. تمام تنم پوشیده از عرقی سرد و لزج شده و پیراهن بلند و سفیدم را به رانها و تیرهی پشتم چسبانده است. همین که اندکی جابهجا میشوم، پیراهن خیس تنم را...
سرم را تکیه دادهام به شیشهی ماشین. زن راننده ازم میپرسد: «بهتری دخترم؟» فکم هنوز منقبض است. دستهای مشتشدهام روی پاهایم قرار دارند و پاهایم...
دلدرد عجیب و هولناکم که سالیان درازی با من است، امروز صبح دوباره در میان تنم سر برآورده است. تمام تنم پوشیده از عرقی سرد...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد