icon
icon

برچسب:سوگ

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 49

بعد از رفتن مادربزرگ

نهال قربانی چگنی

صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدی‌های اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمی‌کنند. همین‌طور به راحتی آب خوردن می‌گردند عکس آدم‌ها را پیدا می‌کنند و زیرش می‌نویسند که دیگر نیست. تمام شده و رفته. عجیب بود که شب...

بعد از رفتن مادربزرگ
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم می‌گسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد می‌شوم، چند ثانیه‌ای می‌ایستم، در یک یا چند...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفه‌هایی که می‌شد از آزمایش و دیالیز و شیمی‌‌درمانی گرفت، توی خیابان‌ها پرسه زدم، بی‌این‌که لحظه‌ای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

دوباره

زهرا صباغی

پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حمله‌ی موشک‌های اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوه‌اش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانه‌مان را با خبر کشته شدن...

دوباره
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف‌ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده‌ام. پدرم «مادر» صدایش می‌کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً «شایسته» بود؛ از آن آدم‌هایی که از هر نظر از سن‌شان جوان‌ترند. احتمالاً این لاغری و صاف بودن برای خودش هم مهم بوده که ورزش از برنامه‌ی زندگی‌اش...

صبحانه در تاریکی
شوروم 48

گرسنگی بزرگ

نسرین شیرین‌نیاز

خانه از نور روز به‌آرامی خالی می‌شود. عجله‌ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می‌کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ‌ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد. حالا اما روی کاناپه در...

گرسنگی بزرگ
شوروم 48

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

زهرا زمانی

عاشقانه‌ترین متن جهان را چگونه آغاز می‌کنند؟ من آن آغاز را برمی‌دارم و می‌گویم این عاشقانه با غذا گره خورده است. آشپزی عاشقانه، یکی از جسمانی‌ترین اشکالی است که با آن ابرازِ وجود می‌کنم؛ نوعی مواجهه‌ی مادی با جهان و آدم‌ها که در آن کلمات کنار می‌روند تا جای خود...

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده
شوروم 47

مثل عروسک خیمه شب بازی

شهرزاد دلجو

زبانه‌ی آهنی را می‌کشم و به اندازه‌ی چهار انگشت، لتِ در را باز می‌کنم. چشم می‌اندازم انتهای کوچه. همیشه از آنجا می‌آید. خانه‌ی ما در آخرین کوچه و به قول مجید تهِ تهِ روستاست. نگاهم به دنبال ملخ بزرگی می‌جهد و لبانم به خنده کش می‌آید. مجید همزمان رو به...

مثل عروسک خیمه شب بازی
بعد از رفتن مادربزرگ
شوروم 49

بعد از رفتن مادربزرگ

نهال قربانی چگنی

صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدی‌های اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمی‌کنند....

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط...

دوباره
شوروم 49

دوباره

زهرا صباغی

پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حمله‌ی موشک‌های اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوه‌اش را از دست...

صبحانه در تاریکی
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف‌ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده‌ام. پدرم «مادر» صدایش می‌کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً «شایسته» بود؛ از...

گرسنگی بزرگ
شوروم 48

گرسنگی بزرگ

نسرین شیرین‌نیاز

خانه از نور روز به‌آرامی خالی می‌شود. عجله‌ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می‌کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل...

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده
شوروم 48

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

زهرا زمانی

عاشقانه‌ترین متن جهان را چگونه آغاز می‌کنند؟ من آن آغاز را برمی‌دارم و می‌گویم این عاشقانه با غذا گره خورده است. آشپزی عاشقانه، یکی از...

مثل عروسک خیمه شب بازی
شوروم 47

مثل عروسک خیمه شب بازی

شهرزاد دلجو

زبانه‌ی آهنی را می‌کشم و به اندازه‌ی چهار انگشت، لتِ در را باز می‌کنم. چشم می‌اندازم انتهای کوچه. همیشه از آنجا می‌آید. خانه‌ی ما در...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram