icon
icon
نتایج جستجو برای
#سوگ
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده ام. پدرم «مادر» صدایش می کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً «شایسته» بود؛ از آن آدم هایی که از هر نظر از سن شان جوان ترند. احتمالاً این لاغری و صاف بودن برای خودش هم مهم...

صبحانه در تاریکی
شوروم 48

گرسنگی بزرگ

نسرین شیرین‌نیاز

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد....

گرسنگی بزرگ
شوروم 48

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

زهرا زمانی

عاشقانه ترین متن جهان را چگونه آغاز می کنند؟ من آن آغاز را برمی دارم و می گویم این عاشقانه با غذا گره خورده است. آشپزی عاشقانه، یکی از جسمانی ترین اشکالی است که با آن ابرازِ وجود می کنم؛ نوعی مواجهه ی مادی با جهان و آدم ها که...

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده
شوروم 47

مثل عروسک خیمه شب بازی

شهرزاد دلجو

زبانه ی آهنی را می کشم و به اندازه ی چهار انگشت، لتِ در را باز می کنم. چشم می اندازم انتهای کوچه. همیشه از آنجا می آید. خانه ی ما در آخرین کوچه و به قول مجید تهِ تهِ روستاست. نگاهم به دنبال ملخ بزرگی می جهد و لبانم...

مثل عروسک خیمه شب بازی
شوروم 47

آینه در آینه شد

الهام برزین

باران بی امان می بارد. برف پاک کن های ماشین به ناله کردن افتاده اند. با این وضعیت، مسیر پنج ساعته ی شیراز به بوشهر بیشتر از هفت – هشت ساعت طول می کشد. حسینقلی به بوشهر فکر می کند که سیل به جانش افتاده است و به زن جوانش...

آینه در آینه شد
شوروم 47

مرگ و زندگی دو پسرم

یییون لی

«هیچ راه خوبی برای گفتن این خبر وجود ندارد» - وقتی پلیس می رسد، به ناچار، خبر بد را با چنین جمله ای آغاز می کند، گویی همین که پلیس آمده است خبر شومی نیست. اولین باری که این جمله را شنیدم، از قبل می دانستم که قرار است چه...

مرگ و زندگی دو پسرم
شوروم 47

کجای زمان ایستاده‌ام؟

آزاده کفاشی

می گویند نویسنده کسی است که به یاد می آورد و من برای کم نیاوردن در برابر وحشت صفحه ی سفید و برای نوشتن درباره ی فیلمی که بسیار دوست می دارم، روزی را به خاطر می آورم که برای اولین بار نشستم به تماشای درخت زندگی ، به این...

کجای زمان ایستاده‌ام؟
شوروم 45

عزت

آسیه رضایی

وقتی پیر و سالخورده می شوی، ارزشِ زمانِ حال برایت کم رنگ و کم رنگ تر می شود و گذشته است که در ذهنت می درخشد؛ زمانی که زیبا بودی، سرشار از جوانی و توانایی جسمی. این روزها «عزت» هر چیزی را بهانه می کند تا یک خاطره از جوانی...

عزت
صبحانه در تاریکی
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده ام. پدرم «مادر» صدایش می کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً...

گرسنگی بزرگ
شوروم 48

گرسنگی بزرگ

نسرین شیرین‌نیاز

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا...

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده
شوروم 48

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

زهرا زمانی

عاشقانه ترین متن جهان را چگونه آغاز می کنند؟ من آن آغاز را برمی دارم و می گویم این عاشقانه با غذا گره خورده است....

مثل عروسک خیمه شب بازی
شوروم 47

مثل عروسک خیمه شب بازی

شهرزاد دلجو

زبانه ی آهنی را می کشم و به اندازه ی چهار انگشت، لتِ در را باز می کنم. چشم می اندازم انتهای کوچه. همیشه از...

آینه در آینه شد
شوروم 47

آینه در آینه شد

الهام برزین

باران بی امان می بارد. برف پاک کن های ماشین به ناله کردن افتاده اند. با این وضعیت، مسیر پنج ساعته ی شیراز به بوشهر...

مرگ و زندگی دو پسرم
شوروم 47

مرگ و زندگی دو پسرم

یییون لی

«هیچ راه خوبی برای گفتن این خبر وجود ندارد» - وقتی پلیس می رسد، به ناچار، خبر بد را با چنین جمله ای آغاز می...

کجای زمان ایستاده‌ام؟
شوروم 47

کجای زمان ایستاده‌ام؟

آزاده کفاشی

می گویند نویسنده کسی است که به یاد می آورد و من برای کم نیاوردن در برابر وحشت صفحه ی سفید و برای نوشتن درباره...

عزت
شوروم 45

عزت

آسیه رضایی

وقتی پیر و سالخورده می شوی، ارزشِ زمانِ حال برایت کم رنگ و کم رنگ تر می شود و گذشته است که در ذهنت می...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد