نغمه پروان
پختنیهای شیرین خانهی ما خلاصه میشد در خاگینه و حلوا؛ همهاش چون مامان از ریسمان سیاهسفید میترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که میگرفتی، میرسید به خاطرهای از چهاردهسالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات بانوان» پخته بود. البته، پخته بودند؛ چون بچگی مامان در...

نغمه پروان
با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ میشود و حسی از حسرت میافتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محلهمان «ترانِبَری» برداشتهام. هر سال در چنین روزی، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمهای برپا میشود برای نمایش عکسهای محله؛ از صد سال پیش...

نغمه پروان
یک هفته است میخواهم کامو را بردارم بروم یَرفلا تمرین رانندگی؛ پایم پیش نمیرود. کامو یک ولووی سرمهای قدیمی است؛ تنها ماشین عمرم که نمرهاش را از صدقهسر شباهتش به «کامو» از بر شدهام. اگر شانس آورده باشم و جایش داده باشم در جا پارک مشرف به پنجرهی خانه، به...

نغمه پروان
«ویدئو رو سال ۵۸ خریدیم یا ۵۹؟» پیامک داداش پرویز است که مثل همیشه میخواهد کلکسیون تاریخش را تکمیل کند و وقتی میگوید «ویدئو»، هر دو میدانیم منظور همان اولین ویدئو است، همان ویدئو تیسونِ نوارکوچک. یادم نمیآید دهساله بودم یا یازدهساله. برای چرتکهانداختن و پیداکردنِ سالی که ویدئو تیسون...

نغمه پروان
پرسهزدن زیر آفتاب تابستان جانی برای آدم نمیگذارد، حتی اگر پرسهی هنری باشد. پرسهزدن در کوچههای رُم، از کولسئوم به فونتانا و پانتئوم و حالا، با تهماندهی جان، در موزهی واتیکان. بار سومی است که میآیم موزه را ببینیم. دو بارِ قبل کلیسای واتیکان، نگهبانهای پیراهنِ راهراه به تن، تابوتهای...

نغمه پروان
از همان اول که عکس خانهمان را در سایت خانهیابیِ سوئدی هِمنت دیدم، برای کاغذدیواری طلاییِ دیوار هال نقشه کشیدم. اما اسبابکشی به این خانهی چهلپنجاهساله، هزار کار فوریفوتیتر انداخت گردنمان و همسرم هم که دید کاغذِ دیوار خیلی هم مندرس نیست، پیشنهاد کرد فعلا از خیر کندنش بگذریم. طلایی...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد