پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

یک هفته است می خواهم کامو را بردارم بروم یَرفلا تمرین رانندگی؛ پایم پیش نمی رود. کامو یک ولووی سرمه ای قدیمی است؛ تنها ماشین عمرم که نمره اش را از صدقه سر شباهتش به «کامو» از بر شده ام. اگر شانس آورده باشم و جایش داده باشم در جا...

«ویدئو رو سال ۵۸ خریدیم یا ۵۹؟» پیامک داداش پرویز است که مثل همیشه می خواهد کلکسیون تاریخش را تکمیل کند و وقتی می گوید «ویدئو»، هر دو می دانیم منظور همان اولین ویدئو است، همان ویدئو تی سونِ نوارکوچک. یادم نمی آید ده ساله بودم یا یازده ساله. برای...

پرسه زدن زیر آفتاب تابستان جانی برای آدم نمی گذارد، حتی اگر پرسه ی هنری باشد. پرسه زدن در کوچه های رُم، از کولسئوم به فونتانا و پانتئوم و حالا، با ته مانده ی جان، در موزه ی واتیکان. بار سومی است که می آیم موزه را ببینیم. دو بارِ...

از همان اول که عکس خانه مان را در سایت خانه یابیِ سوئدی هِم نت دیدم، برای کاغذدیواری طلاییِ دیوار هال نقشه کشیدم. اما اسباب کشی به این خانه ی چهل پنجاه ساله، هزار کار فوری فوتی تر انداخت گردن مان و همسرم هم که دید کاغذِ دیوار خیلی هم...
