icon
icon

برچسب:نازیلا دلیرنیا

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 43

کاش گربه، فقط گربه باشد

نازیلا دلیرنیا

بیا کنارم بنشین و به صدای مکرر برخورد بیل فلزی بر تپه‌ی شنی گوش کن. تو هم صدای شلیک‌هایی که از دوردست می‌آیند را می‌شنوی؟ می‌خواهم درباره‌‌ی داستانی حرف بزنم که صدای راوی و کلماتش را با هزاران انعکاس از درونم گذرانده‌ام و هر بار در لحظه‌ی نهایی، در آن...

کاش گربه، فقط گربه باشد
شوروم 43

زیر ناخن‌های بنفش

نازیلا دلیرنیا

یک شب مانده به نوروز است و امشب بالاخره پوسته‌ی خشکیده‌ام شکسته. روی تخت دراز کشیده‌ام. همسرم بغلم کرده و دو قطره اشکی که مدت‌ها در چشم‌خانه‌ام رسوب کرده بود، پایین چکیده. چهار روز است که مرده‌ام؛ کشته شده‌ام؟ قربانی؟ هنوز نمی‌دانم. چهار روز است که ریتم انفجار، خرد شدن...

زیر ناخن‌های بنفش
شوروم 41

یک انتظار شاعرانه

نازیلا دلیرنیا

روز اول فروردین امسال، پروانه اعتمادی؛ نقاشی از نسل طلایی نقاشان تالار قندریز، از دنیا رفت. در آن هیاهوی سال نو مثل خیلی خبرهای دیگر از کنار این خبر گذشتم، تا اینکه تابستان به نمایشگاه «به گزارش زنان» موزه‌ی هنرهای معاصر رفتم و آنجا نقاشی‌ای از آن نقاش دیدم که...

یک انتظار شاعرانه
شوروم 36

مهمان مامان؛ ریختن شرم در قابلمه‌ی مشترک

نازیلا دلیرنیا

در اینستاگرام، لای صفحاتی که تکه‌هایی از فیلم‌های قدیمی را پخش می‌کنند، بی‌هدف بالا و پایین می‌روم. بی‌حوصله‌ام. از سر ظهر گرم تابستان تا همین دم غروب، مثل یک عنق منکسره نشسته‌ام به انتظار؛ انتظاری از آن جنس که نمی‌دانی برای کی یا چیست، اما جای نبودنش عجیب درد می‌کند....

مهمان مامان؛ ریختن شرم در قابلمه‌ی مشترک
شوروم 31

گفتن آن کلمه

نازیلا دلیرنیا

به دست‌هایم نگاه می‌کنم. می‌گویم: «باید ناخن‌هایم را کوتاه کنم.» هیچ‌وقت تحمل ناخن بلند را نداشته‌ام. دست‌هایم نه زنانه‌اند، نه ظریف، همیشه شبیه دستِ بچه‌های دبستانی، با ناخن‌هایی گرفته‌شده از بیخ. می‌روم سراغ قفسه، ناخن‌گیر را برمی‌دارم، اما دستم در یک لحظه متوقف می‌شود. ناگهان می‌بینم با همین ناخن‌ها به...

گفتن آن کلمه
شوروم 30

در آینه‌ی دیگری

نازیلا دلیرنیا

اولین بار که دوست نابغه‌ی من 1 را دیدم، نمی‌دانستم به تماشای یک داستان آمده‌ام یا اعتراف‌نامه‌ای از خودم در لباسی دیگر. سریال از همان قاب‌های نخست—با آن نور سرد، دیوارهای ترک‌خورده و کوچه‌های تنگ و خاکی، و بیش از همه آرزوهای دختری که می‌خواهد نویسنده شود—مرا به سفری برد...

در آینه‌ی دیگری
شوروم 4

تک‌برگی به‌سان یک درخت تنها

نازیلا دلیرنیا

به ژرفنای خویش نگریستم دیدم که خود، گذرگاهِ دردها، پرسش‌ها و قافله‌ها در دامنه‌های تاریک و ناایمن هستم و لحظه‌هایم بر دشت‌های تاریک گسترده‌ است من در سفر بودم... اسمش راه آسمان بود. اسمی چنان لگدمال که می‌توانست اسم برنامه‌ای تلویزیونی شبیه به زلال احکام باشد. ده دوازده سال پیش...

تک‌برگی به‌سان یک درخت تنها
کاش گربه، فقط گربه باشد
شوروم 43

کاش گربه، فقط گربه باشد

نازیلا دلیرنیا

بیا کنارم بنشین و به صدای مکرر برخورد بیل فلزی بر تپه‌ی شنی گوش کن. تو هم صدای شلیک‌هایی که از دوردست می‌آیند را می‌شنوی؟...

زیر ناخن‌های بنفش
شوروم 43

زیر ناخن‌های بنفش

نازیلا دلیرنیا

یک شب مانده به نوروز است و امشب بالاخره پوسته‌ی خشکیده‌ام شکسته. روی تخت دراز کشیده‌ام. همسرم بغلم کرده و دو قطره اشکی که مدت‌ها...

یک انتظار شاعرانه
شوروم 41

یک انتظار شاعرانه

نازیلا دلیرنیا

روز اول فروردین امسال، پروانه اعتمادی؛ نقاشی از نسل طلایی نقاشان تالار قندریز، از دنیا رفت. در آن هیاهوی سال نو مثل خیلی خبرهای دیگر...

مهمان مامان؛ ریختن شرم در قابلمه‌ی مشترک
شوروم 36

مهمان مامان؛ ریختن شرم در قابلمه‌ی مشترک

نازیلا دلیرنیا

در اینستاگرام، لای صفحاتی که تکه‌هایی از فیلم‌های قدیمی را پخش می‌کنند، بی‌هدف بالا و پایین می‌روم. بی‌حوصله‌ام. از سر ظهر گرم تابستان تا همین...

گفتن آن کلمه
شوروم 31

گفتن آن کلمه

نازیلا دلیرنیا

به دست‌هایم نگاه می‌کنم. می‌گویم: «باید ناخن‌هایم را کوتاه کنم.» هیچ‌وقت تحمل ناخن بلند را نداشته‌ام. دست‌هایم نه زنانه‌اند، نه ظریف، همیشه شبیه دستِ بچه‌های...

در آینه‌ی دیگری
شوروم 30

در آینه‌ی دیگری

نازیلا دلیرنیا

اولین بار که دوست نابغه‌ی من 1 را دیدم، نمی‌دانستم به تماشای یک داستان آمده‌ام یا اعتراف‌نامه‌ای از خودم در لباسی دیگر. سریال از همان...

تک‌برگی به‌سان یک درخت تنها
شوروم 4

تک‌برگی به‌سان یک درخت تنها

نازیلا دلیرنیا

به ژرفنای خویش نگریستم دیدم که خود، گذرگاهِ دردها، پرسش‌ها و قافله‌ها در دامنه‌های تاریک و ناایمن هستم و لحظه‌هایم بر دشت‌های تاریک گسترده‌ است...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram