icon
icon

برچسب:نیلوفر حقی

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 47

آساباچی

سیلوینا اوکامپو

من آرژانتینی‌ام. روزگاری جزو خدمه‌ی کشتی‌ای شدم. در مارسی پزشکی پیدا کردم که مدرکی را امضا کند؛ مدرکی که گواهی می‌داد دیوانه‌ام. این کار آسان برایش بود؛ چون گویا خودش هم دیوانه بوده است. این‌طور بود که توانستم کشتی را ترک کنم؛ اما از سوی دیگر، آن‌ها در دارالمجانینی حبسم...

آساباچی
شوروم 45

یک شب کامل خفگی

نیلوفر حقی

پشت تجیر نشسته بودی؛ یکی از زانوهایت بالا بود و آن‌یکی خوابیده روی زمین. یک دستت سیگار بود و آن‌یکی لیوان چای. یکی‌درمیان چایت را هورت می‌کشیدی و پک می‌زدی به سیگارت؛ پک عمیق، از آن پک‌ها که لب‌هایت را محکم جمع می‌کنی که شیره‌ی سیگار را بکشی به جان....

یک شب کامل خفگی
شوروم 40

ماندگی

نیلوفر حقی

خواب‌آلوده بلند می‌شوم و قوزکرده روی رختخوابم می‌نشینم. خستگی زیر پوستم وول می‌خورد. آخر، خستگی را چه به این‌همه وول‌خوردن! پلک‌هایم آن‌قدر سنگین است که نمی‌توانم خوب بازشان کنم. در اتاقِ تاریکِ آفتاب‌نزده چشمان باز به چه دردم می‌خورد؟ خودِ سیاهیِ پشت پلک‌هایم از ظلمات اتاق دوسه درجه روشن‌تر است....

ماندگی
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram