سهیل کاراگاه
عروسیها این اجازه را داشتم که بهاعتبار مامان بروم زنانه بنشینم. خوش میگذشت. گذشته از اینکه زنها مثل خوانندههای طپش، جمیل و آراسته بودند، خوراکی هم بهوفور بود؛ شیرینی و میوه و اینجور چیزها. ختمها را اما در معیت بابا مینشستم. شانس اگر میآوردیم و قبل از خطیب میرسیدیم، شاید...
یکجوکی هست که از بدکارهای حکایتمیکند که میبرندش بهجهنم. منتها با حق انتخابِ نوع مجازات و اینشرط که دیگر هیچقت حق تغییر مجازاتش را ندارد. بدکاره از همهی دپارتمانها بازدید میکند، تا به استخر وسیعی میرسد. بدکارههای اینجا -که تا گردن در ایناستخرِ انباشته از گُـه فرورفتهبودند- به تورقِ روزنامه،...
قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی از جورج اورول، که میهنپرستانه و حافظگونه از دوازده طریق چایگذاشتن نوشته— روش تهیهی یک قوری چای خوب را توضیح داده است. 2 در این...
من یک دایی کم داشتم. همین. چندتایی خالهی نزدیک و دور بودند. عمه و عموی دمِدست هم که ایکاش نداشتم. اما دایی. ما بزرگشدهی آخرین نسخههای خانوادهی پرکسوکار ایرانی هستیم. و —نمیدانم چرا— روی خالینماندن تمامِ کرسیهای خانوادگی حساس بودیم. به هر حال، من دایی میخواستم. حتی از راه دور...
عروسیها این اجازه را داشتم که بهاعتبار مامان بروم زنانه بنشینم. خوش میگذشت. گذشته از اینکه زنها مثل خوانندههای طپش، جمیل و آراسته بودند، خوراکی...
یکجوکی هست که از بدکارهای حکایتمیکند که میبرندش بهجهنم. منتها با حق انتخابِ نوع مجازات و اینشرط که دیگر هیچقت حق تغییر مجازاتش را ندارد....
قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی...
من یک دایی کم داشتم. همین. چندتایی خالهی نزدیک و دور بودند. عمه و عموی دمِدست هم که ایکاش نداشتم. اما دایی. ما بزرگشدهی آخرین...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد