icon
icon
special14
icon
21 شهریور 1403
14
special
21 شهریور 1403
پاییز، طرح از مهکامه شعبانی
پاییز، طرح از مهکامه شعبانی
پاییز، طرح از مهکامه شعبانی
پاییز، طرح از مهکامه شعبانی
special14
icon
21 شهریور 1403
14
special
21 شهریور 1403

وداع با دهکده

ایمان ابیلی

دختر جوان، همان‌طور که به پوتین‌های واکس‌خورده خیره بود، دست ظریفش را در دست معشوقش گذاشت. با هم زیر باران قدم‌ها زده و تا سپیده‌دم خیابان‌ها را گِز کرده بودند، اما با این همه دختر هنوز چشم‌هایش را، با نوعی علاقه‌ی درآمیخته با شرم، از پسر می‌دزدید. پسر اسلحه...

وداع با دهکده

تنها نقطه‌ی زرینِ زندگی

نغمه پروان

پرسه‌زدن زیر آفتاب تابستان جانی برای آدم نمی‌گذارد، حتی اگر پرسه‌ی هنری باشد. پرسه‌زدن در کوچه‌های رُم، از کولسئوم به فونتانا و پانتئوم و حالا، با ته‌مانده‌ی جان، در موزه‌ی واتیکان. بار سومی است که می‌آیم موزه را ببینیم. دو بارِ قبل کلیسای واتیکان، نگهبان‌های پیراهنِ راه‌راه به تن،...

تنها نقطه‌ی زرینِ زندگی

یرژی مِنزل

مهرداد خامنه‌ای

براى من يرژى مِنزل يكى از باهوش‌ترين كارگردانان تئاتر و سينماى دوران ما بود که نه‌تنها توانسته بود نظام تماميت‌طلب كشورش را دور بزند، بلكه به همه‌ی آن ساختار دهن‌كجى کرده بود؛ چه در دانشگاه پراگ كه پس از اتمام تحصيلات به نشانه‌ی اعتراض از دريافت مدرك كارگرداني‌اش خوددارى...

یرژی مِنزل

درون سینه‌ی من صحرایی نهفته است

امین حق‌ره

نخستین دیدار من با محسن وزیری ‌مقدم در پاییز خیس بندر اتفاق افتاد. آبان ۹۲ بود که از دوستی خبر رسید آقای هنرمند از ایتالیا بازگشته و در آستانه‌ی نودسالگی دلش می‌خواهد انزلی را ببیند. ما وزیری ‌مقدم را می‌شناختیم. اول، از روزگار نوجوانی، با کتاب شیوه‌های طراحی‌اش که...

درون سینه‌ی من صحرایی نهفته است

دلم می‌خواست اینجا بودی و برایم از جهان می‌گفتی

سحر بکائی

باید اینها را به تو بگویم تا حداقل یک نفر شنیده باشدشان. وقتی میگ‌های عراقی فهمیدند آسمانِ تهران هم بدجایی نیست و اولین حمله‌ها را کردند، فهمیدم همه‌ی نبودن‌ها و فقدان‌های پیش، مثل نبودن پدرم، شش‌ماه‌، وقتی پنج‌ساله بودم، آن‌قدر هم درد بزرگی نبوده. تو بهتر از من...

دلم می‌خواست اینجا بودی و برایم از جهان می‌گفتی

ویولن

نسیم پیرجمالی

ساز من یک ویولن تی اف چینی ا‌ست که مثل همه‌ی ویولن‌ها چهار سیم می، لا، ر، سل دارد. از دوازده‌سالگی به طور جدی شروع کردم به کلاس ویولن رفتن. بعد از ارف و کمی سه‌تار و کمی تنبک و البته قهر و ناراحتی و لجبازی و اصرار و...

ویولن

قهرمانان چُرتی

احسان سالم

اردوی مدرسه تا سال‌ها به چشمم همان تماشای کلاه‌قرمزی و پسرخاله در عصر پاییز اول دبستان بود. سوار اتوبوس بنز درب‌وداغانی بردندمان به نمی‌دانم کدام سینما که بزرگ و شیبدار بود. کلاه‌قرمزی و پسرخاله به کنار، خاطره‌ی برجسته‌ی آن روزِ من تماشای فیلمِ همان‌موقع نوستالژیک سینما نبود، تماشای شهر...

قهرمانان چُرتی

جهان، بیرون از آب

زهرا اختری

احساس می‌کنم سال‌هایی را در خواب بوده‌ام و شبحی از من بی‌اختیار و رها نقش بازی می‌کرده است. آن سال‌ها برمی‌گردد به سال‌های دبستانم. سال‌هایی که در یک خلسه‌ی عمیق بوده‌ام. انگار، زیر آب بودم و در آب صدایی از جهان بیرون را نمی‌شنیدم. ...خاله شانه‌ام را تکان می‌دهد...

جهان، بیرون از آب

دارآباد، غریبه‌ای دیرآشنا

امیربهادر کریمی

یادم افتاد، زمان زنده‌بودن همیشه دوست داشتم در خواب بمیرم: الآن، از این آرزویم احساس شرم می‌کنم. چقدر مسخره بود که دوست داشتم بمیرم بی‌آنکه متوجه مرگ شوم. دقیقاً همان‌طور که همه‌ی عمرم زندگی کرده بودم بی‌اینکه متوجه زندگی شوم. هرچه باداباد ، استیو تولتز راه می‌روم و...

دارآباد، غریبه‌ای دیرآشنا

قدم‌زدن با آرتورو در لس‌آنجلس

راضیه فیض‌آبادی

از خانه بیرون می‌آیم. پیاده می‌روم به خیابان اصلیِ تهرانپارس و در سراشیبی خیابان قِل می‌خورم تا برسم به ایستگاه مترو. هر روز، همین کار را می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم، این خیابان، هر روز، مرا دیده است: وقتی عجله دارم و بدوبدو می‌کنم یا وقتی عجله ندارم و...

قدم‌زدن با آرتورو در لس‌آنجلس
سال‌های گذشته
از گذشته

داستان

سال‌های گذشته

ما به شکلی باورناپذیر در این جهان ناپدید می‌شویم. چنان‌که گویی هیچ‌وقت نبوده‌ایم، آرزو و رؤیایی نداشته‌ایم، برای چیزی نجنگیده‌ایم و از دردی اشک نریخته‌ایم. بیشتر کتاب‌ها نیز چنین سرنوشتی دارند. به گمانم انسان در تاریخ حیات خود چیزی روی این سیاره نساخته که به اندازه‌ی کتاب شبیه خودش...

یاکف سگل

شماره ۱۴

داستان

سال‌های گذشته

ما به شکلی باورناپذیر در این جهان ناپدید می‌شویم. چنان‌که گویی هیچ‌وقت نبوده‌ایم، آرزو و رؤیایی نداشته‌ایم، برای چیزی نجنگیده‌ایم و از دردی اشک نریخته‌ایم. بیشتر کتاب‌ها نیز چنین سرنوشتی دارند. به گمانم انسان در تاریخ حیات خود چیزی روی این سیاره نساخته که به اندازه‌ی کتاب شبیه خودش...

یاکف سگل

دالون

مرتضی فرجی

شبِ چهاردهم ماه بود. دو ساعتِ بعدش ماه کامل از خوراسْگون و بالای برج کبوترهای گورت می‌افتاد روی شهر. ماه بنفش، ماه گنده‌ی صورتی‌بنفش. اردیبهشت بود. عزتی از چنارِ سال‌دار جلو آن ‌خانه کشیده ‌بود بالا. صورتش از لالوی برگ‌های تازه‌ی ‌درخت، که توی نرمه‌بادِ دمِ عصر تاب می‌خوردند،...

دالون
سال‌های گذشته
از گذشته

داستان

سال‌های گذشته

ما به شکلی باورناپذیر در این جهان ناپدید می‌شویم. چنان‌که گویی هیچ‌وقت نبوده‌ایم، آرزو و رؤیایی نداشته‌ایم، برای چیزی نجنگیده‌ایم و از دردی اشک نریخته‌ایم. بیشتر کتاب‌ها نیز چنین سرنوشتی دارند. به گمانم انسان در تاریخ حیات خود چیزی روی این سیاره نساخته که به اندازه‌ی کتاب شبیه خودش...

یاکف سگل

شماره ۱۴

داستان

سال‌های گذشته

ما به شکلی باورناپذیر در این جهان ناپدید می‌شویم. چنان‌که گویی هیچ‌وقت نبوده‌ایم، آرزو و رؤیایی نداشته‌ایم، برای چیزی نجنگیده‌ایم و از دردی اشک نریخته‌ایم. بیشتر کتاب‌ها نیز چنین سرنوشتی دارند. به گمانم انسان در تاریخ حیات خود چیزی روی این سیاره نساخته که به اندازه‌ی کتاب شبیه خودش...

یاکف سگل

گردآورندگان
راضیه فیض‌آبادی
نسیم پیرجمالی
امین حق‌ره
امیربهادر کریمی
مهرداد خامنه‌ای
نغمه پروان
احسان سالم
زهرا اختری
مهکامه شعبانی
امین حسینی
ایمان ابیلی
همایون نوراحمر
سحر بکائی
ریحان عطاردی
نسیم صلاحی
مرتضی فرجی
علیرضا محمودی ایرانمهر
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد