icon
icon
طرح از نجلا مهدوی
شماره
8
icon
30 خرداد 1403
طرح از نجلا مهدوی
طرح از نجلا مهدوی
طرح از نجلا مهدوی
8
icon
30 خرداد 1403
8
30 خرداد 1403

آشپز مجربِ غذاهای ایرانی با سفره به پراسپکت هایتز می‌آید

هانا گلدفیلد

بعد از صرف غذا در سفره، رستوران جدید ایرانی، به فکرم خطور کرد که استفاده از عنوان «میزبانِ رستوران» اشتباه است، چراکه این میزبان‌ها کاری بیشتر از خوشامدگویی و راهنمایی‌ افراد به سمت میز و صندلی‌هایشان نمی‌کنند. اما این میزبانی نیست، واقعا نیست. میزبانی آن کاری است که سرآشپز...

آشپز مجربِ غذاهای ایرانی با سفره به پراسپکت هایتز می‌آید
یک جواهر در میان جوهرداران
از گذشته

در قاب

یک جواهر در میان جوهرداران

در دهه‌ی چهل چون به تهران آمد به مشت‌زنی با دیگر روشنفکران پرداخت و نزدیک به دو دهه همین کسب‌وکارش بود. پایگاهش مجله‌ی فردوسی بود و همان‌جا بود که هفته‌ای یک‌بار باربط و بی‌ربط به دیگران گیر می‌داد، گاهی حرف حساب می‌زد و گاهی بی‌حساب‌وکتاب. چرخش مثبت و منفی...

رضا براهنی

شماره هشتم

در قاب

یک جواهر در میان جوهرداران

در دهه‌ی چهل چون به تهران آمد به مشت‌زنی با دیگر روشنفکران پرداخت و نزدیک به دو دهه همین کسب‌وکارش بود. پایگاهش مجله‌ی فردوسی بود و همان‌جا بود که هفته‌ای یک‌بار باربط و بی‌ربط به دیگران گیر می‌داد، گاهی حرف حساب می‌زد و گاهی بی‌حساب‌وکتاب. چرخش مثبت و منفی...

رضا براهنی

فراتر از قلمروِ کیفیت‌های بی‌نام و در تغییر

ساناز تولائيان

مکان‌ها می‌توانند برای ما یادآور خاطرات تلخ یا شیرین باشند. اینکه در آنها غریبه باشیم یا احساس راحتی کنیم و مواردی از این دست احتمالا هم به ویژگی‌های آن مکان‌ها برمی‌گردد و هم به روحیات شخصی ما. چیزی که توجه من را به خود جلب می‌کند این است که...

فراتر از قلمروِ کیفیت‌های بی‌نام و در تغییر
بود که پرتو نوری به بام ما افتد

صداها

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

يازدهم دي‌ماه 1400 بود که همسرم براي ادامه‌ی تحصيل به كانادا رفت. وقتی در را بست و صدای قیژقیژ چمدانش دورتر شد، اولین چیزی که توی سرم جان گرفت چهره‌ی مارسل بود: راویِ در جستجوی زمان ازدست‌رفته. در جستجو را تقريبا یک سال‌ونیم قبلش شروع كرده بودم...

ارمغان خرم

شماره هشتم

صداها

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

يازدهم دي‌ماه 1400 بود که همسرم براي ادامه‌ی تحصيل به كانادا رفت. وقتی در را بست و صدای قیژقیژ چمدانش دورتر شد، اولین چیزی که توی سرم جان گرفت چهره‌ی مارسل بود: راویِ در جستجوی زمان ازدست‌رفته. در جستجو را تقريبا یک سال‌ونیم قبلش شروع كرده بودم...

ارمغان خرم

نسبت زمان و واقعیت در ادبیات

علیرضا محمودی ایرانمهر

تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و به شهر و خانه‌ی خود باز گردید. در سالن انتظار فروشگاه، جایی، چیزی برای سرگرم شدن وجود ندارد. جز...

نسبت زمان و واقعیت در ادبیات

به عشقش آلوده شدم

حافظ خیاوی

گفت شیش می‌آیم. الان هم شیش است. دقیق شیش است. الان زنگ را می‌زند پس! الان می‌زند. گفت با اسب می‌آیم. گفتم بیا خب! با اسب بیا. گفتم اگر با اسب بیایی، آراز که خیلی خوشحال می‌شود. ولی کاش با اسب نیاید. اگر با اسب بیاید، اگر اسب را...

به عشقش آلوده شدم
یک جواهر در میان جوهرداران
از گذشته

در قاب

یک جواهر در میان جوهرداران

در دهه‌ی چهل چون به تهران آمد به مشت‌زنی با دیگر روشنفکران پرداخت و نزدیک به دو دهه همین کسب‌وکارش بود. پایگاهش مجله‌ی فردوسی بود و همان‌جا بود که هفته‌ای یک‌بار باربط و بی‌ربط به دیگران گیر می‌داد، گاهی حرف حساب می‌زد و گاهی بی‌حساب‌وکتاب. چرخش مثبت و منفی...

رضا براهنی

شماره هشتم

در قاب

یک جواهر در میان جوهرداران

در دهه‌ی چهل چون به تهران آمد به مشت‌زنی با دیگر روشنفکران پرداخت و نزدیک به دو دهه همین کسب‌وکارش بود. پایگاهش مجله‌ی فردوسی بود و همان‌جا بود که هفته‌ای یک‌بار باربط و بی‌ربط به دیگران گیر می‌داد، گاهی حرف حساب می‌زد و گاهی بی‌حساب‌وکتاب. چرخش مثبت و منفی...

رضا براهنی

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

صداها

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

يازدهم دي‌ماه 1400 بود که همسرم براي ادامه‌ی تحصيل به كانادا رفت. وقتی در را بست و صدای قیژقیژ چمدانش دورتر شد، اولین چیزی که توی سرم جان گرفت چهره‌ی مارسل بود: راویِ در جستجوی زمان ازدست‌رفته. در جستجو را تقريبا یک سال‌ونیم قبلش شروع كرده بودم...

ارمغان خرم

شماره هشتم

صداها

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

يازدهم دي‌ماه 1400 بود که همسرم براي ادامه‌ی تحصيل به كانادا رفت. وقتی در را بست و صدای قیژقیژ چمدانش دورتر شد، اولین چیزی که توی سرم جان گرفت چهره‌ی مارسل بود: راویِ در جستجوی زمان ازدست‌رفته. در جستجو را تقريبا یک سال‌ونیم قبلش شروع كرده بودم...

ارمغان خرم

گردآورندگان
نوید پورمحمدرضا
نازیلا دلیرنیا
پرستو حقی
سحر بکائی
ماهنی تذهیبی
ساناز تولائيان
بهار موسوی
ارمغان خرم
نجلا مهدوی
شیرین رضایی
علی بزرگیان
حافظ خیاوی
فاطمه حسنی
امید حسینی
سعیده احمدی
علیرضا محمودی ایرانمهر
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد