حمید کاظمزاده
مادر را رساندهام ترمینال بیهقی و حالا دارم به خانه برمیگردم. آلبوم ناشنیدهای از استاد کیهان کلهر را چند ثانیهای است به قول امروزیها پِلی 1 کردهام و صدای ممتد سازهای زهی فضای کوچک ماشین را پر کرده است. صداها رفتهرفته پرحجمتر میشوند و آن میان، صدای کمانچهای، تک و...

مهسا غفاری
عمو ایرج، چند سال قبل، بیهوا و یکهویی اسمش را به تورج تغییر داد و چرایش را هم به هیچکس نگفت. بعدتر، وقتی که دیگر همه از صرافتش افتاده بودند، یک بار —بازهم بیهوا— به من گفت که هیچوقت کسی ازش نپرسیده اصلاً چرا اسمش را عوض کرد! انگار، همه...

امیر بهاری
معمولا ترانهها و قطعهها در مواجههی آغازین هر چقدر هم که تأثیرگذار باشند، آن حسی را ایجاد نمیکنند که موسیقیهای قدیمی در مخاطب به وجود میآورد. مثلا حافظهی شنیداری شما یک تعریفی از جنس موسیقیهایی تولیدشده در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۴۰ رادیو دارد و وقتی شما قطعهای تازه از موسیقی...

امیر بهاری
مَثَلی انگلیسی هست که میگوید تأثیر برخورد اول هیچگاه فراموش نمیشود؛ به نظرم دربارهی همهی برخوردهای اول مصداق ندارد، ولی بعضی از اولین برخوردها چون منورِ آرام و کوچکی، نوری میافروزند که روشناییاش آهسته و پیوسته باقی است. وقتی امروز به گذشته نگاه میکنم، برخورد من با موسیقیِ تام ویتس...

امیر بهاری
شاعر جوان بااستعداد و خوشذوق را تصور کنید که رفیقش بچهدار میشود. این رفیقِ پدرشده، دست برقضا آهنگساز نابغهای است. اسم کودک را شاعر جوان انتخاب میکند: «نشاط». رفیق آهنگساز به شادباشِ تولدِ فرزندش، یک موسیقی ناب میسازد و اسم آن را میگذارد: «نشاط»، و از رفیق شاعرش میخواهد که...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد