icon
icon

برچسب:تهران

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

فریم‌های موازی

زهرا محمدیان فر

«اصالتاً بندری هستم، اما سال‌های زیادی از عمرم، آب اصفهان را خورده‌ام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شده‌ام.» این شاید طولانی‌ترین جمله‌ای باشد که می‌شود در جواب «کجایی هستی؟» گفت، اما در هر حال، سال‌هاست که همین جواب را می‌دهم. این جابه‌جایی از شهری به شهر...

فریم‌های موازی
شوروم 49

کار برای کار

عباد غفوری

در جهانی که ارزش کار را اغلب با عدد حساب بانکی می‌سنجند، پرسش ساده‌ای دوباره پیش رویمان می‌آید: کار را برای چه می‌کنیم؟ این نوشته تلاشی است برای بازاندیشی در معنای کار؛ از منظر فلسفه، روان‌شناسی و تجربه‌های جمعی امروز . تلاشی برای یادآوری اینکه کار، اگر از چرخه‌ی صرف...

کار برای کار
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم می‌گسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد می‌شوم، چند ثانیه‌ای می‌ایستم، در یک یا چند...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفه‌هایی که می‌شد از آزمایش و دیالیز و شیمی‌‌درمانی گرفت، توی خیابان‌ها پرسه زدم، بی‌این‌که لحظه‌ای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 48

بارانِ اشکم می‌رود

حمید کاظم‌زاده

المیرا زنگ زد که جمع کنم برویم ویلایشان حوالی تبریز. با هر خبری که از تهران می‌شنید، زنگ می‌زد یا پیام می‌داد و هر بار باید کلی با هم بحث می‌کردیم که چرا من می‌گویم نه. نمی‌شد برویم. گفتم اینجاها خبری نیست. مثل هر بار غر زد که هرچه هم...

بارانِ اشکم می‌رود
شوروم 31

گفتن آن کلمه

نازیلا دلیرنیا

به دست‌هایم نگاه می‌کنم. می‌گویم: «باید ناخن‌هایم را کوتاه کنم.» هیچ‌وقت تحمل ناخن بلند را نداشته‌ام. دست‌هایم نه زنانه‌اند، نه ظریف، همیشه شبیه دستِ بچه‌های دبستانی، با ناخن‌هایی گرفته‌شده از بیخ. می‌روم سراغ قفسه، ناخن‌گیر را برمی‌دارم، اما دستم در یک لحظه متوقف می‌شود. ناگهان می‌بینم با همین ناخن‌ها به...

گفتن آن کلمه
فریم‌های موازی
شوروم 50

فریم‌های موازی

زهرا محمدیان فر

«اصالتاً بندری هستم، اما سال‌های زیادی از عمرم، آب اصفهان را خورده‌ام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شده‌ام.» این شاید طولانی‌ترین...

کار برای کار
شوروم 49

کار برای کار

عباد غفوری

در جهانی که ارزش کار را اغلب با عدد حساب بانکی می‌سنجند، پرسش ساده‌ای دوباره پیش رویمان می‌آید: کار را برای چه می‌کنیم؟ این نوشته...

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه
شوروم 49

عکس روی طاقچه‌ی اتاق کوچیکه

علیرضا زیلوچی

هر بار از کنار نرده‌های دانشگاه تهران رد می‌شوم، سلسله‌ی عکس‌های مشاهیر ایران روی این نرده‌ها، رشته‌ی هر فکری که از آن سوی خیابان تا...

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو
شوروم 49

تهران، بحبوحه‌ی شکوفه‌ی زردآلو

مهشاد فرنوش

دلخور بودم که اسفند تهران را از دست داده‌ام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بی‌تشویش و آسوده‌ی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط...

بارانِ اشکم می‌رود
شوروم 48

بارانِ اشکم می‌رود

حمید کاظم‌زاده

المیرا زنگ زد که جمع کنم برویم ویلایشان حوالی تبریز. با هر خبری که از تهران می‌شنید، زنگ می‌زد یا پیام می‌داد و هر بار...

گفتن آن کلمه
شوروم 31

گفتن آن کلمه

نازیلا دلیرنیا

به دست‌هایم نگاه می‌کنم. می‌گویم: «باید ناخن‌هایم را کوتاه کنم.» هیچ‌وقت تحمل ناخن بلند را نداشته‌ام. دست‌هایم نه زنانه‌اند، نه ظریف، همیشه شبیه دستِ بچه‌های...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram