زهرا زردکوهی
سرم را تکیه دادهام به شیشهی ماشین. زن راننده ازم میپرسد: «بهتری دخترم؟» فکم هنوز منقبض است. دستهای مشتشدهام روی پاهایم قرار دارند و پاهایم را یکضرب به کف ماشین میکوبم. سر تکان میدهم. مادر و دختری که با هم همراه شدهایم، زیرچشمی نگاهم میکنند. دلم میخواهد زیر هیچ ذرهبینی...
سارا مرادی
دلدرد عجیب و هولناکم که سالیان درازی با من است، امروز صبح دوباره در میان تنم سر برآورده است. تمام تنم پوشیده از عرقی سرد و لزج شده و پیراهن بلند و سفیدم را به رانها و تیرهی پشتم چسبانده است. همین که اندکی جابهجا میشوم، پیراهن خیس تنم را...
ذکیه شهاب
میبینی؟ در این اتاق کوچک که قرار بود یکی شویم، نشستهام. هر روز چقدر به عکس آویختهشدهی عروسیمان به دیوار نگاه میکردم، مثل حالا. تو نمیدانی چقدر به گذشته که هر روز در اینجا از مقابل چشمانم رژه میرود، تنبهتن میآویزم. هر بار که به ولایات سفر میکردی، دلم میخواست...
سرم را تکیه دادهام به شیشهی ماشین. زن راننده ازم میپرسد: «بهتری دخترم؟» فکم هنوز منقبض است. دستهای مشتشدهام روی پاهایم قرار دارند و پاهایم...
دلدرد عجیب و هولناکم که سالیان درازی با من است، امروز صبح دوباره در میان تنم سر برآورده است. تمام تنم پوشیده از عرقی سرد...
میبینی؟ در این اتاق کوچک که قرار بود یکی شویم، نشستهام. هر روز چقدر به عکس آویختهشدهی عروسیمان به دیوار نگاه میکردم، مثل حالا. تو...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد