فاطمه پیراوی ونک
چشمهای خیسش را باز میکند. برای چند ثانیه فقط به هم نگاه میکنیم. بعد ناگهان جیغ میکشد. همهی صداهای خانه پایین میریزند. هوا را چنگ میزند. قلبم به استخوانهایم میکوبد. نفس در سینهام حبس میشود. از جا بلند میشوم. هرچه در آغوشش میگیرم، آرام نمیشود. دستهایم خشک شدهاند از بس...

بنفشه بابایی
بعد از آن روز، همیشه از صدای در زدن میترسید؛ تقتق، تقتق، تقتق. صبح روز تولد مریم بود و او تکوتنها، مشغول تدارک دیدن سوروسات تولدش. در را باز کرد. دو مرد پشت در بودند. جوری از دیدنش خوشحال شدند که انگار یک سارق حرفهای را دستگیر کرده باشند. هر...

حمیده قمری
مُرد! پشت میز ناهارخوری نشسته بود و دستودلش به هیچ کاری نمیرفت. شکرپاش را برداشت و کمی شکر روی میز ریخت. همهی دانهها را یکجا جمع کرد و بعد با حرکت مُدور انگشت، حفرهای وسط آن ایجاد کرد. به چشمْ حفره بود، اما پس ذهنش حوض بود؛ حوضی آبیرنگ و...

تی.کورَگِسِن بویل
ما تا پیش از این استخری نداشتیم، اما خانهی جدید استخری داشت که حداقل از نظر من بخشی از جذابیتش بود. آن زمان ما در اوایل سیسالگیمان بودیم، با دو فرزند—مالی چهارساله و جردن دوساله—و در حال اسبابکشی بودیم، چون به فضای بیشتری نیاز داشتیم، علاوه بر این، محلهی بهتر...

خاطره محمدی
مجری برنامه میگوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه میشود که تمامی قابها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن میرود روی کاناپه و عکس عروسیشان را از دیوار برمیدارد و میگذارد روی میز. مرد از پای تلویزیون بلند میشود. پایش به ل یوان چای میخورد...

نهال قربانی چگنی
صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدیهای اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمیکنند. همینطور به راحتی آب خوردن میگردند عکس آدمها را پیدا میکنند و زیرش مینویسند که دیگر نیست. تمام شده و رفته. عجیب بود که شب...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد