icon
icon

برچسب:داستان کوتاه

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

مامان صدایم می‌کند

فاطمه پیراوی ونک

چشم‌های خیسش را باز می‌کند. برای چند ثانیه فقط به هم نگاه می‌کنیم. بعد ناگهان جیغ می‌کشد. همه‌ی صداهای خانه پایین می‌ریزند. هوا را چنگ می‌زند. قلبم به استخوان‌هایم می‌کوبد. نفس در سینه‌ام حبس می‌شود. از جا بلند می‌شوم. هرچه در آغوشش می‌گیرم، آرام نمی‌شود. دست‌هایم خشک شده‌اند از بس...

مامان صدایم می‌کند
شوروم 50

سسلی سوزلوک

بنفشه بابایی

بعد از آن روز، همیشه از صدای در زدن می‌ترسید؛ تق‌تق، تق‌تق، تق‌تق. صبح روز تولد مریم بود و او تک‌وتنها، مشغول تدارک دیدن سوروسات تولدش. در را باز کرد. دو مرد پشت در بودند. جوری از دیدنش خوشحال شدند که انگار یک سارق حرفه‌ای را دستگیر کرده باشند. هر...

سسلی سوزلوک
شوروم 50

درخت‌ها درد ندارند

حمیده قمری

مُرد! پشت میز ناهارخوری نشسته بود و دست‌ودلش به هیچ‌ کاری نمی‌رفت. شکرپاش را برداشت و کمی شکر روی میز ریخت. همه‌ی دانه‌ها را یک‌جا جمع کرد و بعد با حرکت مُدور انگشت، حفره‌ای وسط آن ایجاد کرد. به چشمْ حفره بود، اما پس‌ ذهنش حوض بود؛ حوضی آبی‌رنگ و...

درخت‌ها درد ندارند
شوروم 49

استخر

تی.کورَگِسِن بویل

ما تا پیش از این استخری نداشتیم، اما خانه‌ی جدید استخری داشت که حداقل از نظر من بخشی از جذابیتش بود. آن زمان ما در اوایل سی‌سالگی‌مان بودیم، با دو فرزند—مالی چهارساله و جردن دوساله—و در حال اسباب‌کشی بودیم، چون به فضای بیشتری نیاز داشتیم، علاوه ‌بر این، محله‌ی بهتر...

استخر
شوروم 49

دایره‌های معلق در هوا

خاطره محمدی

مجری برنامه می‌گوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه می‌شود که تمامی قاب‌ها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن می‌رود روی کاناپه و عکس عروسی‌شان را از دیوار برمی‌دارد و می‌گذارد روی میز. مرد از پای تلویزیون بلند می‌شود. پایش به ل یوان چای می‌خورد...

دایره‌های معلق در هوا
شوروم 49

بعد از رفتن مادربزرگ

نهال قربانی چگنی

صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدی‌های اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمی‌کنند. همین‌طور به راحتی آب خوردن می‌گردند عکس آدم‌ها را پیدا می‌کنند و زیرش می‌نویسند که دیگر نیست. تمام شده و رفته. عجیب بود که شب...

بعد از رفتن مادربزرگ
مامان صدایم می‌کند
شوروم 50

مامان صدایم می‌کند

فاطمه پیراوی ونک

چشم‌های خیسش را باز می‌کند. برای چند ثانیه فقط به هم نگاه می‌کنیم. بعد ناگهان جیغ می‌کشد. همه‌ی صداهای خانه پایین می‌ریزند. هوا را چنگ...

سسلی سوزلوک
شوروم 50

سسلی سوزلوک

بنفشه بابایی

بعد از آن روز، همیشه از صدای در زدن می‌ترسید؛ تق‌تق، تق‌تق، تق‌تق. صبح روز تولد مریم بود و او تک‌وتنها، مشغول تدارک دیدن سوروسات...

درخت‌ها درد ندارند
شوروم 50

درخت‌ها درد ندارند

حمیده قمری

مُرد! پشت میز ناهارخوری نشسته بود و دست‌ودلش به هیچ‌ کاری نمی‌رفت. شکرپاش را برداشت و کمی شکر روی میز ریخت. همه‌ی دانه‌ها را یک‌جا...

استخر
شوروم 49

استخر

تی.کورَگِسِن بویل

ما تا پیش از این استخری نداشتیم، اما خانه‌ی جدید استخری داشت که حداقل از نظر من بخشی از جذابیتش بود. آن زمان ما در...

دایره‌های معلق در هوا
شوروم 49

دایره‌های معلق در هوا

خاطره محمدی

مجری برنامه می‌گوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه می‌شود که تمامی قاب‌ها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن می‌رود...

بعد از رفتن مادربزرگ
شوروم 49

بعد از رفتن مادربزرگ

نهال قربانی چگنی

صبح روز پانزدهم اردیبهشت مادربزرگ از دنیا رفت. یکی از بدی‌های اینستاگرام این است که در آن آدم را برای شنیدن خبر بد آماده نمی‌کنند....

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram