فرومایگان به رؤیای خود وفادار نیستند. غزاله علیزاده با درخشش اولین پرتوهای خورشید از خواب بیدار شدم؛ خستهتر از همیشه، انگار تمام شب را در بیابانی بیانتها دویده بودم. نور صبح چشمم را آزار میداد. بهسختی از تخت چوبی پرسروصدایم جدا شدم تا پردههای زمخت و قهوهایرنگ پنجره را...
پنجم بهمن ۱۴۰۲ بود؛ ساعت هفت شب. داشتم «كتاب پسرِ» نيكولايديس را ميخواندم و با نخ جورابم ور ميرفتم. روز پدر برام خريده بودند. دوستش داشتم. مشكي بود و روش لوزيهاي سورمهاي و قرمز داشت؛ فقط اينكه نخ مچ پاي راستش بيرون زده بود. اولش خيلي كم بود، اما...
چشمانش مثل میخ به سقف سفید اتاق دوخته شده بود. سقفی بیطرح، بیچراغ، بیخاک. سوزن را، بیهیچ تلاشی برای پیدا کردن رگ، در دست لاغر و تتوشدهاش فرو کردند. پوستش سرد بود، مثل دیوارهای این کشور. تصویر تتو انگار در دود محو میشد؛ نه شیر بود، نه پلنگ، فقط...
شنیده بود آدمی تنها چند ثانیه پیش از آنکه روح جسمش را ترک گوید از مرگ خود آگاه میشود و در آن هنگامه از بالا خویشتن را به نظاره مینشیند. در آخر، روح به صورت آگاهی و شعور به کیهان باز میگردد. پس چرا برای او متفاوت بود. اصلاً...
نگارش جستاری با تکیه بر متون بهجامانده از دوران کهن، که دربارهی غذا نوشته شدهاند، کار چندان راحتی نیست. بناست ردپای متنهایی که در تاریخ ادبیاتمان دربارهی اشربه و اطعمه نوشته شده و مثل رایحهی غذایی که از دور به مشام میرسد و نمیدانی از خانهی کدام همسایه است...
از تهران آمدیم. پتاسکن همان جواب مورد انتظار را داد. هیچ جا نبود. فقط ریه و ما همه کار را کرده بودیم، همه کار یعنی حالا که پانزده اسفند است تا اول اردیبهشت عید را با هم بگذرانید. قبلتر من خوشحال بودم که با هم به قرن...
«مگر زمين خدا پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟» نساء، ۹۷ در شب دلگشای فروردینی شاه والاقدر بار داده و به جهتِ دیدار با رعیت و جهانبانیِ ربع مسکون به بیرونیِ کوشک مشرف شده بود. هیاهوی شحنه، هیزمشکن، ملا و بقال مانع نبود که شاه از کمی آنسوتر نوای دلچسبِ...