icon
icon
آزاد
azad
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 45

از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید

عاطفه شهربندی

از زندگی لعنتی خوشم نمی آید. این را از دو سالگی می دانم. روزی در میان یکی از روزها، به ناگاه تصمیم گرفتند دیگر نمی خواهند محصولاتی که تولید می کنم را بسته بندی و ارسال کنند. با من حرف زدند. سعی کردند راضی ام کنند قبل از تولید محصول...

از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید
شوروم 45

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند

علی خوشتراش

در دهه ی ۸۰ شمسی، آیینی به نام «نوروزبل» در مناطق کوهستانی شرق گیلان و بخش هایی از غرب مازندران، جایی که گالش ها قرن ها با دام و طبیعت هم نفس بوده اند، دوباره سر از خاکستر تاریخ برآورد. این جشن، که در سال ۱۳۹۶ به ثبت ملی رسید،...

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند
شوروم 44

از بالای پل خاکستری

سینا طهمورثی

چندان چیزی یادم نمانده است. خواب دیدم آمده ام محله. آمده بودم توی کوچه ی صدر. چند زن سیاه پوش دیدم. «م» هم میان آن ها بود، شاید هم نبود. پرسیدم: «ساعت چنده؟» خودت از میان زنان بیرون آمدی و با خنده گفتی: «ساعت هشته.» زن های کنارت گریه می...

از بالای پل خاکستری
شوروم 42

ساعت؛ شش بامداد

فریبا فرزام

ساعت شش ضربه نواخت. زیر کتری را روشن کردم. دست وصورتی شستم. پالتو پوشیدم. کیسه ی نان را برداشتم و از خانه بیرون رفتم. در صف نانوایی سه نفر ایستاده بودند؛ همان سه نفری که هر روز می دیدم. به همان ترتیبی که هر روز در صف بودند. نانوا دسته...

ساعت؛ شش بامداد
شوروم 41

تن

فاطمه محقق

بدنم کجاست؟ دست هام؟ پاهام؟ چشمم؟ من محو شده ام در تنم و تنم در وطنم جایی ندارد. خودم را توی آینه مرور می کنم: دست هام، پاهام و چشمانم نیستند، هیچ کدام سر جایشان نیستند. مرور می کنم؛ این دست ها؛ این دست ها که تو را در آغوش...

تن
شوروم 40

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی

هادی میرزانژاد

خوراک بازی دشمنِ پلشت خواری است. این پیامی است که شبانه های خیابان ها و میدان های رشت بر آن دلالت دارند و نماد آن هم کباب خیابانی است که در اَفواه عامه به آن می گویند کبابِ کثیف . اما من بر آن نام کباب خیابانی گذاشته ام. هرچند...

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی
شوروم 39

تعطیلات همیشگی

رضا میرمیران

به احتسابِ امروز می شود سه سال و ده ماه که مُرده ام. تقویم این طور می گوید. تقویم را مادرم از بیمارستان آورد و گذاشت پیش چند گلدان. مادرم پرستار است. پانزده سال است که توی بیمارستان کار می کند. او می داند که من مُرده ام. بااین حال،...

تعطیلات همیشگی
شوروم 38

کولی

افرا جمشیدی

کولی ها توی سرم چادر زده اند. آواره های دوره گردی که دل به بادها سپرده اند و مسیرشان خورده به جمجمه ام. از پژواک موزونی که گوشم را پر کرده می فهمم بزمشان حسابی به راه است. جشن پیروزی گرفته اند؛ غلبه بر انسانی مشوش. چه هژمونی دردآوری. فندکم...

کولی
از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید
شوروم 45

از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید

عاطفه شهربندی

از زندگی لعنتی خوشم نمی آید. این را از دو سالگی می دانم. روزی در میان یکی از روزها، به ناگاه تصمیم گرفتند دیگر نمی...

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند
شوروم 45

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند

علی خوشتراش

در دهه ی ۸۰ شمسی، آیینی به نام «نوروزبل» در مناطق کوهستانی شرق گیلان و بخش هایی از غرب مازندران، جایی که گالش ها قرن...

از بالای پل خاکستری
شوروم 44

از بالای پل خاکستری

سینا طهمورثی

چندان چیزی یادم نمانده است. خواب دیدم آمده ام محله. آمده بودم توی کوچه ی صدر. چند زن سیاه پوش دیدم. «م» هم میان آن...

ساعت؛ شش بامداد
شوروم 42

ساعت؛ شش بامداد

فریبا فرزام

ساعت شش ضربه نواخت. زیر کتری را روشن کردم. دست وصورتی شستم. پالتو پوشیدم. کیسه ی نان را برداشتم و از خانه بیرون رفتم. در...

تن
شوروم 41

تن

فاطمه محقق

بدنم کجاست؟ دست هام؟ پاهام؟ چشمم؟ من محو شده ام در تنم و تنم در وطنم جایی ندارد. خودم را توی آینه مرور می کنم:...

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی
شوروم 40

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی

هادی میرزانژاد

خوراک بازی دشمنِ پلشت خواری است. این پیامی است که شبانه های خیابان ها و میدان های رشت بر آن دلالت دارند و نماد آن...

تعطیلات همیشگی
شوروم 39

تعطیلات همیشگی

رضا میرمیران

به احتسابِ امروز می شود سه سال و ده ماه که مُرده ام. تقویم این طور می گوید. تقویم را مادرم از بیمارستان آورد و...

کولی
شوروم 38

کولی

افرا جمشیدی

کولی ها توی سرم چادر زده اند. آواره های دوره گردی که دل به بادها سپرده اند و مسیرشان خورده به جمجمه ام. از پژواک...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد