گلچهره صادقزاده
کدوحلوایی در جنگ ۴۰ روزه به مرور زمان روی بالکن کپک زد و از بین رفت . هر روز سعی میکردم صداها، اخبار و گاهی سکوت را کنار بزنم، از جای خود بلند شوم و یک عکس از میانتهیشدن و سبکشدنش بگیرم . کمکم عذاب وجدان سراغم آمد که چرا...

آزاده کفاشی
دوشنبه ۱۱ اسفند بود، درست دو روز پس از آغاز جنگ. ناگزیر مانده بودم خانه و صبح تا ظهر را به سروساماندادن به کارهای عقبمانده گذراندم. ظهر شد و من و مادر و خواهرم نشسته بودیم سر میز ناهار. هنوز لقمهی اول را نخورده بودیم که بووم؛ صدای انفجار هیچ...

هامون حجار
مامان پدرام شبیه هدیه تهرانی بود. شاید نبوده و حالا وقتی دارم دربارهاش مینویسم، دوست دارم فکر کنم که بوده. اما نه، واقعاً شبیهش بود. هدیه تهرانی را از بچگی دوست داشتم، اما نوع دوستداشتنم فرق میکرد. از درون این زن، پسِ پردهی نقرهای سینما، توی کاغذ بیخط و بیشتر...

آزاده کفاشی
میگویند نویسنده کسی است که به یاد میآورد و من برای کم نیاوردن در برابر وحشت صفحهی سفید و برای نوشتن دربارهی فیلمی که بسیار دوست میدارم، روزی را به خاطر میآورم که برای اولینبار نشستم به تماشای درخت زندگی ، به این امید که شاید با به یاد آوردن...

مسعود بُربُر
«دیشب تا صبح با میخاییل جنگودعوا داشتیم که دو خط متقاطع که به هم نزدیک و نزدیکتر میشوند، از کجا دیگر به هم رسیدهاند. بولگاکف میگفت غیر از ضخامت خطوط، ابعاد بدن خودمان هم مهم است.» این خواب را، زمستان دو سال پیش، شبی دیدم که تا صبح لرزیده بودم...

محسن پناهی
مهمترین چیزی که بلافاصله بعد از تولد ۶۵سالگی فهمیدم، این است که نمیخواهم وقتم را تلفِ کارهایی کنم که دوست ندارم. این را گوشهای یادداشت میکنم. بعد از خودم میپرسم: «چه کارهایی را دوست ندارم؟» برای من سؤال سادهای نیست، بنابراین از خودم میپرسم: «خب از چه کارهایی فرار میکنی؟»...

امین مبینی
دیشب به تماشای پالپ فیکشن 1 نشستم؛ شاید برای یازدهمین یا دوازدهمین بار. حسابش دیگر از دستم در رفته. به یاد ندارم فیلمی را به این تکرار دیده باشم (شاید فقط اجارهنشینهای مهرجویی). بار اول نسخهی دوبلهشده به فارسی را دیدم. در روزهای دلزدگی سال آخر دبیرستان و آمادگی برای...

نسرین شیریننیاز
در حال وهوای عشق فقط یک فیلم نیست؛ یک نجواست؛ یک قصه است که در کلمهها پیدا نیست، اما در سکوت جریان دارد؛ یک زمزمه است که در حافظه و قلب جا میگیرد و حافظه و قلب را با هم میخراشد. هر نگاهی در این فیلم یک اعتراف است....

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد