icon
icon
نتایج جستجو برای
#مهاجرت
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 48

«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»

احسان طریقت

در خانه ی ما هیچ کس نمی گفت «دوستت دارم». می گفتند «بخور». سال ها طول کشید تا بفهمم این دو جمله ترجمه ی هم اند. شبی تابستانی بود و ساعت از یازده گذشته بود. در شرکت جدیدی مشغول به کار شده بودم و عصرش زنگ زده بودم خانه که...

«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»
شوروم 47

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

نغمه پروان

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰
شوروم 47

خانه‌ای که بر شانه‌های من است

مریم ابراهیمی

سرم را بالای قابلمه می گیرم، عطر برنج می خورد توی صورتم، نفس می کشم. دانه های برنج قد کشیده اند. هیچ وقت فکر نمی کردم آشپز خوبی بشوم، ولی حالا فکر می کنم چه خوب از پسش برآمده ام. از دیدن دانه های کشیده و سفید برنج کیف می...

خانه‌ای که بر شانه‌های من است
شوروم 43

ماه بالای سر تنهایی است

آزاده حاجی حسینی

صبح زود است، ذهنم بیدار است، اما چشم ها هنوز بسته اند. گوشم را در جست وجوی صداهای صبحگاهی خانه تیز می کنم، ولی صدایی نیست. مگر چقدر زود است که مامان هنوز بیدار نشده و تلویزیون کوچک و پرسروصدای آشپزخانه را روشن نکرده؟ می چرخم به سمت در اتاق...

ماه بالای سر تنهایی است
شوروم 36

مدارک مهاجرت

سام حاجیانی

یکی از بخش های پوشه ی سیاه دسته دارِ بالای کُمدِ لباس ها جای مدارک مهاجرت است؛ پوشه ای که وقتی برای مهاجرت اقدام کردیم، به تقلید از پدرم خریدم؛ مهاجرتی که حدود سیزده سال پیش شروع شد و چند سال بعد، از صدقه سرِ جنگ سوریه، به حالت تعلیق...

مدارک مهاجرت
شوروم 36

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت

ارمغان خرم

به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود. 1 باز هم خواب مامان را دیده ام. جزئیاتش یادم نیست. فقط تصویرش را به خاطر می آورم که در آشپزخانه ی دلباز خانه مان در کرج ایستاده و دارد آش می پزد. آن وقت ها هوا...

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت
شوروم 36

حبل‌المتین فارسی

ساناز تولائيان

یکی از عصرهای پاییز دو سال قبل بود. سه ماه از مهاجرتم می گذشت و پس از یک روز طولانی در دانشگاه به خانه رسیدم. درِ آپارتمان را که باز کردم، چشمم به دو هم خانه ی آمریکایی ام در آشپزخانه و پذیرایی افتاد. تلویزیون روشن بود و بازیگری با...

حبل‌المتین فارسی
شوروم 32

آن چه بر تن دور از وطن گذشت

مهسا غفاری

باید از سین بپرسم که «هری» گربه ی غریبه ی محله شان هنوز سرزده به خانه اش می رود یا نه. فراموش کردم قبلاً از هری بنویسم؛ گربه ای خاکستری که صبح روز اول جنگ، رأس ساعت هفت صبح جلوی درِ خانه ی سین سبز شد. آن قدر از خودش...

آن چه بر تن دور از وطن گذشت
«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»
شوروم 48

«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»

احسان طریقت

در خانه ی ما هیچ کس نمی گفت «دوستت دارم». می گفتند «بخور». سال ها طول کشید تا بفهمم این دو جمله ترجمه ی هم...

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰
شوروم 47

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

نغمه پروان

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن...

خانه‌ای که بر شانه‌های من است
شوروم 47

خانه‌ای که بر شانه‌های من است

مریم ابراهیمی

سرم را بالای قابلمه می گیرم، عطر برنج می خورد توی صورتم، نفس می کشم. دانه های برنج قد کشیده اند. هیچ وقت فکر نمی...

ماه بالای سر تنهایی است
شوروم 43

ماه بالای سر تنهایی است

آزاده حاجی حسینی

صبح زود است، ذهنم بیدار است، اما چشم ها هنوز بسته اند. گوشم را در جست وجوی صداهای صبحگاهی خانه تیز می کنم، ولی صدایی...

مدارک مهاجرت
شوروم 36

مدارک مهاجرت

سام حاجیانی

یکی از بخش های پوشه ی سیاه دسته دارِ بالای کُمدِ لباس ها جای مدارک مهاجرت است؛ پوشه ای که وقتی برای مهاجرت اقدام کردیم،...

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت
شوروم 36

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت

ارمغان خرم

به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود. 1 باز هم خواب مامان را دیده ام. جزئیاتش یادم نیست. فقط...

حبل‌المتین فارسی
شوروم 36

حبل‌المتین فارسی

ساناز تولائيان

یکی از عصرهای پاییز دو سال قبل بود. سه ماه از مهاجرتم می گذشت و پس از یک روز طولانی در دانشگاه به خانه رسیدم....

آن چه بر تن دور از وطن گذشت
شوروم 32

آن چه بر تن دور از وطن گذشت

مهسا غفاری

باید از سین بپرسم که «هری» گربه ی غریبه ی محله شان هنوز سرزده به خانه اش می رود یا نه. فراموش کردم قبلاً از...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد