عماد عبادی
به نظرم در ادبیات ما در حق بعضی حروف، اجحاف فراوان شده است چون کمتر اثری از آنها در محاورههای روزمره و متون نوشتاری دیده میشود. چند وقتی است در مورد یک حرف به صرافت افتادم که آخر مگر میشود این حرف اینقدر مظلوم باشد که در طول روز حتی...
فائزه مرزوقی
پانزدهشانزده ساله بودم که عاشق شدم. سالهای اولِ دبیرستان. همان وقتها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه میبود، خطبهخطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ میکردم تا گلچینشان را توی دفترچهی خاطراتِ گُلگُلیام بنویسم و روزی به او هدیه بدهم. هر صبح، وقتی راهی مدرسه میشدم، میدیدمش. همانجا، سر ایستگاهِ...
پریسا وارسته
میتوانم صدای چکش خوردن میخ و دستگاه برش نجاری که کوچهی باریکی با اتاقخوابم فاصله دارد، برخوردهای پشتسرهم توپ چهلتکه و صدای شوت بچهها به دیوار سیمانی پشت خانه، صدای دیگ و قابلمهی آشپزخانه و خراشیدن قاشق ته آنها را فیلتر کنم. همه، به شرطی که سرم فقط یک صدا...
خاطره محمدی
مجری برنامه میگوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه میشود که تمامی قابها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن میرود روی کاناپه و عکس عروسیشان را از دیوار برمیدارد و میگذارد روی میز. مرد از پای تلویزیون بلند میشود. پایش به ل یوان چای میخورد...
به نظرم در ادبیات ما در حق بعضی حروف، اجحاف فراوان شده است چون کمتر اثری از آنها در محاورههای روزمره و متون نوشتاری دیده...
پانزدهشانزده ساله بودم که عاشق شدم. سالهای اولِ دبیرستان. همان وقتها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه میبود، خطبهخطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ...
میتوانم صدای چکش خوردن میخ و دستگاه برش نجاری که کوچهی باریکی با اتاقخوابم فاصله دارد، برخوردهای پشتسرهم توپ چهلتکه و صدای شوت بچهها به...
مجری برنامه میگوید: «در وضعیت کنونی، اکیداً توصیه میشود که تمامی قابها و تابلوها از دیوارها برداشته شوند تا ایمنی شما تضمین گردد.» زن میرود...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد