سارا تقیآبادی
مرا بگیر و به هرجایی که میخواهی پرتاب کن؛ زیرا باز هم روحم شاد و راضی خواهد بود—مادامی که وجود و اعمالش موافق طبیعتش باشد. آیا دلیلی دارد که روحم رنجور، خوار، درمانده، نگران و هراسان باشد؟ آیا چیزی را میشناسی که به این بها بیرزد؟ تأملات مارکوس اورلیوس امروز...

عماد عبادی
به نظرم در ادبیات ما در حق بعضی حروف، اجحاف فراوان شده است چون کمتر اثری از آنها در محاورههای روزمره و متون نوشتاری دیده میشود. چند وقتی است در مورد یک حرف به صرافت افتادم که آخر مگر میشود این حرف اینقدر مظلوم باشد که در طول روز حتی...

عباد غفوری
در جهانی که ارزش کار را اغلب با عدد حساب بانکی میسنجند، پرسش سادهای دوباره پیش رویمان میآید: کار را برای چه میکنیم؟ این نوشته تلاشی است برای بازاندیشی در معنای کار؛ از منظر فلسفه، روانشناسی و تجربههای جمعی امروز . تلاشی برای یادآوری اینکه کار، اگر از چرخهی صرف...

مرضیه اختری
سیمز، یک مجموعهی بازیِ شبیهسازِ زندگی است که از سالهای ۲۰۰۸ به بعد در بازارِ جهانی عرضه شد. انتهای دههی هشتادِ شمسی، تاریخِ پیوندِ منِ تازه نوجوانشده با این بازی بود. بسترِ عجیبی که در آن طعمِ قادرِ مطلق بودن را چشیدم. این بازی شبیهِ بقیهی بازیهای نصبشده روی کامپیوترِ...

رویا سالاروند
آن استاد بزرگوار نادیدهام لابد بر من میبخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفتهام. 1 غزالی و نظامیهی بغداد کجا و مدرسههای بینامونشانی که من عمری را در آنها فرسوده بودم کجا! اما ناگزیر به انتخاب این نامم؛ که گریختن،...

علیرضا زیلوچی
هر بار از کنار نردههای دانشگاه تهران رد میشوم، سلسلهی عکسهای مشاهیر ایران روی این نردهها، رشتهی هر فکری که از آن سوی خیابان تا به اینجا در سرم بوده را از هم میگسلد . معمولاً هر بار که از آنجا رد میشوم، چند ثانیهای میایستم، در یک یا چند...

مهشاد فرنوش
دلخور بودم که اسفند تهران را از دست دادهام؛ اسفندِ -اگر بشود اسمش را گذاشت- بیتشویش و آسودهی شهر را. اسفند سال قبل را، وسط وقفههایی که میشد از آزمایش و دیالیز و شیمیدرمانی گرفت، توی خیابانها پرسه زدم، بیاینکه لحظهای حواسم از این پرت شود که مامان چند ماه...

زهرا صباغی
پدربزرگم دیروز مرد . هفتم تیرماه، کمتر از سه ماه بعد از آنکه در حملهی موشکهای اسرائیلی-آمریکایی، دخترش، دامادش و دو نوهاش را از دست داد، قلبش ایستاد . اما اگر بخواهم دقیقتر بگویم، مرگ او از همان روزی شروع شده بود که جنگ، خانهمان را با خبر کشته شدن...

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد