سارا تقیآبادی
مرا بگیر و به هرجایی که میخواهی پرتاب کن؛ زیرا باز هم روحم شاد و راضی خواهد بود—مادامی که وجود و اعمالش موافق طبیعتش باشد. آیا دلیلی دارد که روحم رنجور، خوار، درمانده، نگران و هراسان باشد؟ آیا چیزی را میشناسی که به این بها بیرزد؟ تأملات مارکوس اورلیوس امروز...
زهرا محمدیان فر
«اصالتاً بندری هستم، اما سالهای زیادی از عمرم، آب اصفهان را خوردهام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شدهام.» این شاید طولانیترین جملهای باشد که میشود در جواب «کجایی هستی؟» گفت، اما در هر حال، سالهاست که همین جواب را میدهم. این جابهجایی از شهری به شهر...
فائزه مرزوقی
پانزدهشانزده ساله بودم که عاشق شدم. سالهای اولِ دبیرستان. همان وقتها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه میبود، خطبهخطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ میکردم تا گلچینشان را توی دفترچهی خاطراتِ گُلگُلیام بنویسم و روزی به او هدیه بدهم. هر صبح، وقتی راهی مدرسه میشدم، میدیدمش. همانجا، سر ایستگاهِ...
رویا سالاروند
آن استاد بزرگوار نادیدهام لابد بر من میبخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفتهام. 1 غزالی و نظامیهی بغداد کجا و مدرسههای بینامونشانی که من عمری را در آنها فرسوده بودم کجا! اما ناگزیر به انتخاب این نامم؛ که گریختن،...
مرا بگیر و به هرجایی که میخواهی پرتاب کن؛ زیرا باز هم روحم شاد و راضی خواهد بود—مادامی که وجود و اعمالش موافق طبیعتش باشد....
«اصالتاً بندری هستم، اما سالهای زیادی از عمرم، آب اصفهان را خوردهام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شدهام.» این شاید طولانیترین...
پانزدهشانزده ساله بودم که عاشق شدم. سالهای اولِ دبیرستان. همان وقتها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه میبود، خطبهخطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ...
آن استاد بزرگوار نادیدهام لابد بر من میبخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفتهام. 1...
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد