icon
icon

برچسب:روایت شخصی

sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 50

دایره‌ی قسمت

سارا تقی‌آبادی

مرا بگیر و به هرجایی که می‌خواهی پرتاب کن؛ زیرا باز هم روحم شاد و راضی خواهد بود—مادامی که وجود و اعمالش موافق طبیعتش باشد. آیا دلیلی دارد که روحم رنجور، خوار، درمانده، نگران و هراسان باشد؟ آیا چیزی را می‌شناسی که به این بها بیرزد؟ تأملات مارکوس اورلیوس امروز...

دایره‌ی قسمت
شوروم 50

فریم‌های موازی

زهرا محمدیان فر

«اصالتاً بندری هستم، اما سال‌های زیادی از عمرم، آب اصفهان را خورده‌ام و از زمان دانشگاه به بعد در تهران ماندگار شده‌ام.» این شاید طولانی‌ترین جمله‌ای باشد که می‌شود در جواب «کجایی هستی؟» گفت، اما در هر حال، سال‌هاست که همین جواب را می‌دهم. این جابه‌جایی از شهری به شهر...

فریم‌های موازی
شوروم 50

از پشت پنجره تا خیابان

فائزه مرزوقی

پانزده‌شانزده ساله بودم که عاشق شدم. سال‌های اولِ دبیرستان. همان وقت‌ها که باید حواسم جمعِ مثلثات و هندسه می‌بود، خط‌به‌خطِ ابیات کتاب فارسی را حفظ می‌کردم تا گلچین‌شان را توی دفترچه‌ی خاطراتِ گُل‌گُلی‌ام بنویسم و روزی به او هدیه بدهم. هر صبح، وقتی راهی مدرسه می‌شدم، می‌دیدمش. همان‌جا، سر ایستگاهِ...

از پشت پنجره تا خیابان
شوروم 49

فرار از مدرسه

رویا سالاروند

آن استاد بزرگوار نادیده‌ام لابد بر من می‌بخشاید که نام روایت کوتاهم را از کتابی که او در باب غزالی نوشته است، وام گرفته‌ام. 1 غزالی و نظامیه‌ی بغداد کجا و مدرسه‌های بی‌نام‌ونشانی که من عمری را در آن‌ها فرسوده بودم کجا! اما ناگزیر به انتخاب این نامم؛ که گریختن،...

فرار از مدرسه
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram