درون کدام اثر هنری زندگی کردهاید؟ اگر قرار باشد به این سؤال پاسخ دهید، پاسختان چیست؟ من بیدرنگ جواب میدهم سمفونی شمارهی پنج گوستاو مالر. دربارهی خیلی از فیلمها، نقاشیها، مجسمهها و رمانها میتوانم خیلی بیشتر از این سمفونی حرف بزنم. حداقل میتوانم از شمایلشان یا از مفاهیمی که...
ماجرایی عجیب یا دراماتیک، آنطور که کسی را دستبهسینه و مشتاق کنارت بنشاند، کمتر رخ میداد؛ کلاس زاون روال ثابتی داشت. اگر کلاس توی زیرزمینِ دانشگاه سپهر در کوچهی سعدیِ «نقش جهان» برگزار میشد، کمی مانده به آمدن استاد، آقای متصدی سمعیبصری شتابان وارد میشد؛ کار او رفع لنگی...
با احتساب چهار نفری که زیر طاق بزرگ خانهی استخری ایستادهاند، میشویم هفت نفر که در چند سمت کوچهی شوقی در محلهی شاهدباز یزد سر پا ایستادهایم. دستهای ما هفت نفر در تکاپوی خشتهاست و قرنیهها گشاد و بارور از تماشا. آن که میتواند باروری چشمها را از بازشدن...
نیمهشب است. با ترس و خشمی فروخورده انگشترها را از دست پیشکارش که از شرم عرق کرده بود میگیرم، در را به هم میکوبم. آخرینبار که به خانهاش رفته بودم انگشترهایم را لب سینکش جا گذاشته بودم. انگشترها از عرق نم دارند. نفرت و چندش همزمان پشتم را میلرزاند....
از عباسآباد پیچیدم سمت چپ و افتادم توی ولیعصر، رو به پایین. وسط خیابان نردهکشی دارد. ترافیکِ پشت چراغقرمزِ تقاطع ولیعصر و تختطاووسفتحیشقاقی تا سر همین عباسآباد آمده بود. گاه پایم را از روی ترمز برمیداشتم ماشین جلو میرفت. تو فکر بودم، حوصله نداشتم به چیزی گوش دهم....
«لعنت به این شانس. یعنی چی که نگین حالش بد شده و من باید جاش رو بگیرم. اگه من الآن اینجا نبودم، شرکت چه گهی میخورد؟ این آحمت دیگه شورش رو درآورده. فردا میرم شرکت، داد و بیداد میکنم. این که نشد برنامهریزی. دهن من یه نفر رو سرویس...
تابلویی در انتهای راهروی مرکز تجمع سنمتئو نصب شده که روی آن نوشته شده: «اگر اینجا آمدید که خیلی عادی، زمین بخورید زیادی جلو آمدهاید. برگردید و از درِ وسط وارد شوید.» وقتی دقت میکنی، میبینی که علامت ویرگول چیزی جز غبار یا جوهر اضافی...