icon
icon
47
icon
47
زیستن در تعلیق، طرح از  محمدمهدی حیدری
shurum enlarge
زیستن در تعلیق، طرح از محمدمهدی حیدری
زیستن در تعلیق، طرح از  محمدمهدی حیدری
shurum enlarge
زیستن در تعلیق، طرح از محمدمهدی حیدری
47
icon
47

کجای زمان ایستاده‌ام؟

آزاده کفاشی

می گویند نویسنده کسی است که به یاد می آورد و من برای کم نیاوردن در برابر وحشت صفحه ی سفید و برای نوشتن درباره ی فیلمی که بسیار دوست می دارم، روزی را به خاطر می آورم که برای اولین بار نشستم به تماشای درخت زندگی ، به این...

کجای زمان ایستاده‌ام؟

شش سانتی‌متر

سولمار مسعودیان

تو شبی در تابستان سال هفتادویک، شش سانتی متر قد کشیدی. این یک شوخی یا بازی با کلمه ها نیست. معجزه و جادو هم نیست، یا خوردن شربتی در سرزمین عجایب. قد کشیدن یک شبه ات حقیقتی ست با پشتوانه ی علم. تو اسکولیوز داشتی. ساده ترین تعریف اسکولیوز این...

شش سانتی‌متر

فم‌فتال

هامون حجار

مامان پدرام شبیه هدیه تهرانی بود. شاید نبوده و حالا وقتی دارم درباره اش می نویسم، دوست دارم فکر کنم که بوده. اما نه، واقعاً شبیهش بود. هدیه تهرانی را از بچگی دوست داشتم، اما نوع دوست داشتنم فرق می کرد. از درون این زن، پسِ پرده ی نقره ای...

فم‌فتال

آینه در آینه شد

الهام برزین

باران بی امان می بارد. برف پاک کن های ماشین به ناله کردن افتاده اند. با این وضعیت، مسیر پنج ساعته ی شیراز به بوشهر بیشتر از هفت – هشت ساعت طول می کشد. حسینقلی به بوشهر فکر می کند که سیل به جانش افتاده است و به زن جوانش...

آینه در آینه شد

اگر دماغم کوچک بود، آدم موفقی می‌شدم؟

فاطمه صادقی

غریق نجات استخر، دماغ عمل کرده ی همکارش را به دقت وارسی کرد و لبخند رضایت حاصل از نتیجه ی کار را که مهمان صورتش کرد، چرخید به سمتم و گفت: «تو هم اگه دماغت رو عمل کنی، خیلی قشنگ می شی، عمل کن.» و من کل روز و هفته...

اگر دماغم کوچک بود، آدم موفقی می‌شدم؟
تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

صداها

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

نغمه پروان

۴ شهریور

صداها

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

نغمه پروان

خانه‌ای که بر شانه‌های من است

مریم ابراهیمی

سرم را بالای قابلمه می گیرم، عطر برنج می خورد توی صورتم، نفس می کشم. دانه های برنج قد کشیده اند. هیچ وقت فکر نمی کردم آشپز خوبی بشوم، ولی حالا فکر می کنم چه خوب از پسش برآمده ام. از دیدن دانه های کشیده و سفید برنج کیف می...

خانه‌ای که بر شانه‌های من است

مرگ و زندگی دو پسرم

یییون لی

«هیچ راه خوبی برای گفتن این خبر وجود ندارد» - وقتی پلیس می رسد، به ناچار، خبر بد را با چنین جمله ای آغاز می کند، گویی همین که پلیس آمده است خبر شومی نیست. اولین باری که این جمله را شنیدم، از قبل می دانستم که قرار است چه...

مرگ و زندگی دو پسرم

دوستت دارم ولی این را هرگز به تو نمی‌گویم

ساناز کریمی

بر پله ی «در» خیال می کنم از همین «در» گذشتم هر بار، از همین «در» گذشتیم آستانه های خاموش «در»ها حافظه ای به جهان دیگرند. ساناز کریمی در هر فضایی دستم را می گذارم روی دل «در» و دیوار و سیمان و آجر و کوه و درخت و سنگ...

دوستت دارم ولی این را هرگز به تو نمی‌گویم

مادر

جیکوب اِم‌هانگو

جهان، روح دارد و به شیوه هایی مرموز با ما حرف می زند، یا دست کم این چیزی بود که سِپو از تومبی آموخته بود. در آن روستای دورافتاده، تومبی گروه بزرگی از پیروان، که بیشترشان زن بودند، را دور خودش جمع کرده بود. این زن ها در تمامی جلسات...

مادر

مثل عروسک خیمه شب بازی

شهرزاد دلجو

زبانه ی آهنی را می کشم و به اندازه ی چهار انگشت، لتِ در را باز می کنم. چشم می اندازم انتهای کوچه. همیشه از آنجا می آید. خانه ی ما در آخرین کوچه و به قول مجید تهِ تهِ روستاست. نگاهم به دنبال ملخ بزرگی می جهد و لبانم...

مثل عروسک خیمه شب بازی

آساباچی

سیلوینا اوکامپو

من آرژانتینی ام. روزگاری جزو خدمه ی کشتی ای شدم. در مارسی پزشکی پیدا کردم که مدرکی را امضا کند؛ مدرکی که گواهی می داد دیوانه ام. این کار آسان برایش بود؛ چون گویا خودش هم دیوانه بوده است. این طور بود که توانستم کشتی را ترک کنم؛ اما از...

آساباچی
تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

صداها

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

نغمه پروان

۴ شهریور

صداها

تهرانپارس من، از ۴۴۰۰ تا ۱۴۴۰۰

با دومین گاز از شیرینی دارچینی، دهانم تلخ می شود و حسی از حسرت می افتد به جانم. شیرینی را از یکی از چادرهای جشن روز ملی محله مان «ترانِ بَری» برداشته ام. هر سال در چنین روزی ، میان کارناوال و بازی و موسیقی، خیمه ای برپا می شود...

نغمه پروان

گردآورندگان
ارشاد مظلومی
فاطمه صادقی
نغمه پروان
ساناز کریمی
رامین رادمنش
الهام برزین
آزاده کفاشی
شهرزاد دلجو
شایان حاجى‌نجف
محمدمهدی حیدری
نیلوفر حقی
سولمار مسعودیان
هامون حجار
مریم ابراهیمی
گلناز زیبنده‌خو
فاطمه فیاض
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد