
امیر بهاری
مَثَلی انگلیسی هست که میگوید تأثیر برخورد اول هیچگاه فراموش نمیشود؛ به نظرم دربارهی همهی برخوردهای اول مصداق ندارد، ولی بعضی از اولین برخوردها چون منورِ آرام و کوچکی، نوری میافروزند که روشناییاش آهسته و پیوسته باقی است. وقتی امروز به گذشته نگاه میکنم، برخورد من با موسیقیِ تام ویتس...


پرویز اسلامپور، شاعر و روزنامهنویس دهههای چهل و پنجاه شمسی این متن را، چطور نوشته است؟ آیا مروری داشته بر تابلو (یا تابلوهایی) از حسین زندهرودیِ نقاش؟ کوشیده تا پرترهی او را بنویسد؟ یا قلمی چرخانده همینطور در راستای آنچه دیده و شنیده و فهمیده؟ واقعیت این است که...
پرویز اسلامپور

پرویز اسلامپور، شاعر و روزنامهنویس دهههای چهل و پنجاه شمسی این متن را، چطور نوشته است؟ آیا مروری داشته بر تابلو (یا تابلوهایی) از حسین زندهرودیِ نقاش؟ کوشیده تا پرترهی او را بنویسد؟ یا قلمی چرخانده همینطور در راستای آنچه دیده و شنیده و فهمیده؟ واقعیت این است که...
پرویز اسلامپور
آنوشا نیکسرشت
همیشه میل غریبی در توجه به جداماندهها در من بوده و هست. گرایشی دارم همواره به مرور گذشتهها. این هم شاید نوعی خودآزاریست. نمیدانم. مقولهی مهاجرت هم همیشه برای من با اندوهی ژرف همراه است و نزدیکانم این را بهچشم دیدهاند که وقتی حرف مهاجرت میشود یا کسی از...

امید حسینی
بویِ چوب رنده شده، یک جان به جانهای آدم اضافه میکند. اواسط زمستانِ رشت، سال ۱۴۰۰، قرار گذاشته بودیم که صبحِ آفتابزدهای برویم و از کارگاه نجاری آقای حقانیپور، خانهی چوبی در ادامهی پروژهی ناجه گزارشی تصویری تهیه کنیم. ترکیبِ آفتاب و زمستان در رشت متاع نادریست؛...

نونا شهریاری
۲۰۱۰ من بابام آن سال میآمد پاریس دارو میگرفت. یعنی یک پروفسوری توی یک انستیتویی، جایی داروهای جدید برای سرطانیها تجویز میکرد تا ببیند چقدر دیگر زنده میمانند. بابام هم توی بازیاش بود. هر ششماه، یکسال باید میآمد پاریس به پروفسور بگوید هنوز مریض است. یکسری عکس و...

مهران موسوی
همیشه میپرسند چرا در کتابهای ادبیات فارسیِ مدرسه از داستانها و شعرهای هدایت و گلشیری و چوبک و شاملو و براهنی و فروغ خبری نیست. حالا فرض کنیم اینها را توی کتابهای درسی منتشر کردند ــ کی میخواهد درسشان بدهد؟ چند نفر بلدند راجع به شازدهاحتجاب گلشیری حرف بزنند؟ چند...

سیمین صالحی
خواب میبینم کشتمت. خواب میبینم از لب یه صخرهی بلند پرتت کردم پایین. اون پایین رودخونهای جاریه و اطرافش صف درختهایی که باد توی برگهاشون میپیچه. برگها به آفتاب رخ نشون میدن و روشن میشن. نگاهت مهربونه، اصلا نترسیدی. فقط ناباورانه نگاهم میکنی. دستهات رو کمی از هم باز کردی...


پرویز اسلامپور، شاعر و روزنامهنویس دهههای چهل و پنجاه شمسی این متن را، چطور نوشته است؟ آیا مروری داشته بر تابلو (یا تابلوهایی) از حسین زندهرودیِ نقاش؟ کوشیده تا پرترهی او را بنویسد؟ یا قلمی چرخانده همینطور در راستای آنچه دیده و شنیده و فهمیده؟ واقعیت این است که...
پرویز اسلامپور

پرویز اسلامپور، شاعر و روزنامهنویس دهههای چهل و پنجاه شمسی این متن را، چطور نوشته است؟ آیا مروری داشته بر تابلو (یا تابلوهایی) از حسین زندهرودیِ نقاش؟ کوشیده تا پرترهی او را بنویسد؟ یا قلمی چرخانده همینطور در راستای آنچه دیده و شنیده و فهمیده؟ واقعیت این است که...
پرویز اسلامپور
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد