اواخر تابستان، در عصری دلگیر و خفه، گیر افتاده بودم در ترافیک خیابان کریمخان. از صبح، هیچکدام از کارهایم خوب پیش نرفته بود و از آن روزهایی بود که دعا میکردم زودتر تمام شود. رانندهی اسنپ از من هم کلافهتر بود و مدام در حال غر زدن و به...
آناستاسیا انیمیشنی موزیکال است که در سالهای پایانی دههی نود میلادی ساخته و منتشر شده، روایتی نهچندان واقعی از داستان آناستاسیا، دختر نیکلای دوم، که در جریان انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۵ گم میشود. سالها بعد، مادر نیکلای دوم، که در پاریس زندگی میکند، جایزه و فراخوانی برای...
اگر بخواهیم ارجاعات ادبی را کنار بگذاریم و صرفاً به جغرافیا توجه کنیم، پرندگان این بار در تهران میمیرند و من، که مهاجرم و دنبال ییلاقهای تاریخی تا بهار را رقم بزنم، دست شهرستان را با چشمهای نمدار میفشارم و شاید هم، اگر دل خوشی از آن داشته باشم،...
موهای خفته در زیر کلاهم آرام روی پیشانیام خزیده بودند و دستم، اسیر دستکش و عصا، نمیتوانست که دوباره پنهانشان کند، و عجیب بود که دیدنشان نزدیک مژههایم اینطور به من احساس زیبایی و معصومیت کودکانه میداد—احساسی شبیه وقتی در زمستانهای سخت کودکی، با دستکشهای بافتنی زمخت بر دست،...
یک بار، در یک مهمانی، با یک متخصص بیهوشی ملاقات کردم. همیشه مجذوب و مرعوب متخصصان بیهوشی بودم و از آنجا که در این مهمانی هوش و حواسم هم سر جایش نبود سر صحبت را با او باز کردم. پرسیدم: «کجا میرویم؟ منظورم این است که وقتی بیهوش...
خیابان بانهوفاشتراسه را از سر عادت صبحهای شنبه قدمزنان طی میکردم که دیدمش. مطمئن بودم که خود خودش است و مطمئن بودم که خواب هم نمیبینم. او هم مرا دید. نگاهم را دزدیدم و سرم را چرخاندم سمت ویترین اولین مغازهای که نزدیکم بود. آمد کنارم ایستاد و گفت:...
صدای دينگ پيام دايیجواد اولين صدای صبح تابستان داغ آن سال بود. صدای بعدی مال مادر بود كه مثل فشنگ از دستشويی بيرون پريد و واتساپ را چك كرد و پشتبندش فرياد زد: «زود جمعوجور كنيد. دايیجواد رسيد ايران.» دايیجواد رسيده بود فرودگاه امام. سريع رفتم حمام تا قبل...
خالهصفیه خواهر کوچکتر مامانپری بود، البته از مادری دیگر. پدربزرگم راستهدوز حجرهی خیاطها بود؛ گاهی هم خرجکار میدوخت و پول بیشتری میگرفت. مادر خالهصفیه را هم، وقتی رفته بود تا ژاکتهای زردوزیشده را تحویل اوستاکار بدهد، دیده بود. نه مادربزرگ من و نه مادر خالهصفیه هیچکدام آنقدر عمر نکردند...