
باسط بای
اوایل دههی هفتاد، فیلمهای روزِ سینما چند سال بعدتر در شهرهای کوچک اکران میشد. همان سالها، فیلم عروس را در سینمایی محقر دیدم، همان سالها که هنوز بلیت سینما مثل اَرزاق کوپنی صف درازی داشت و تخمهی آفتابگردان هنوز بیرقیب بود. صندلیهای زهواردررفته، تهویهی خراب،...

ماهور دولتی
«ما آدمها چیزی نیستیم جز تجربهی زیستهمان.» این جمله را روزی قاب کرده میآویزم به دیوار اتاق درمانم تا مُراجع هر بار اواسط جلسه چشمهایش به آن سنجاق شود. این نوشته روایتِ یکی از این تجربههاست. خواهرم هر باری که قرار است در خانهاش میزبانِ من باشد برنامههای مفرحی...


قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی از جورج اورول، که میهنپرستانه و حافظگونه از دوازده طریق چایگذاشتن نوشته— روش تهیهی یک قوری چای خوب را توضیح داده است. 2 در این...
سهیل کاراگاه

قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی از جورج اورول، که میهنپرستانه و حافظگونه از دوازده طریق چایگذاشتن نوشته— روش تهیهی یک قوری چای خوب را توضیح داده است. 2 در این...
سهیل کاراگاه
اکرم سلیمی
بیماریاش آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیاش عادت کردند و از یاد بردند که او دارد عذاب میکشد و روزی میمیرد. آلبر کامو، مرگِ خوش (۱۹۷۱) فکر میکنم آدم از یک حدی پیرتر نمیشود. انگار، در نهایت، تحلیل استخوانها و بافتهای بدن یک مرزِ مشخصی دارند...

سمیرا هاشمی
بیستوچند دانشجوی نابلد با تختهشاسیهایی در دست خیره شدهاند به یکی از مهمترین آثار معماری معاصر کشور. گهگاه یکیشان انگشت اشارهاش را میآورد جلوی صورتش، یک چشمش را میبندد و با بندِ انگشت نسبتهای ساختمان را اندازه میزند. دارند پرسپکتیو یکنقطهای و دونقطهای را با اسکیسزدن از موزهی هنرهای معاصر...

سعید سلیمانی
امروز باید صبحِ اول وقت خودم را به سازمان میرساندم تا برای جلسهای که داشتم آماده شوم. دقیقش را بخواهید، میخواستم ساعت هشت صبح دوست و همکارم آرش را از خانهشان در امیرآباد سوار کنم تا با هم به سازمان برویم. از ترس ترافیکِ روزهای نزدیک به اول مهر، ساعت...

ایمان جعفری
… نشسته پشتِ دو پِلکم هزار اقیانوس. رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم. احسان پرسا دوست داشتم کوچک میشدم و پای گلدانی زندگی میکردم. احساس میکنم که به آنجا میتوانم تعلق داشته باشم. احساس میکنم آنجا میتواند امن باشد. اولین بار، احساس ناامنی را در خانهمان تجربه...

الهام برزین
هر یازده تا ملکه در رفته بودند. ابراهیم همین که فهمید تا چند ثانیه بعدش چیزی نمیشنید، فقط هیکل بزرگ مرد صاحبخانه را میدید که توی چارچوب در این پا و آن پا میشد و لبهای آویزان و گوشتالویش میجنبید. برافروختگی صورت تمیز و اصلاحشدهی مرد کمکم داشت ابراهیم را...


قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی از جورج اورول، که میهنپرستانه و حافظگونه از دوازده طریق چایگذاشتن نوشته— روش تهیهی یک قوری چای خوب را توضیح داده است. 2 در این...
سهیل کاراگاه

قاسم هاشمینژاد مقالهای دارد 1 که در آن —ضمن انتقاد به نویسندگان کُتب طباخی، مبنی بر اینکه چیزی از دمآوریِ چای ننوشتهاند، و به تأسی از جورج اورول، که میهنپرستانه و حافظگونه از دوازده طریق چایگذاشتن نوشته— روش تهیهی یک قوری چای خوب را توضیح داده است. 2 در این...
سهیل کاراگاه
هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد