icon
icon

شماره‌ی ۲۷ — سفره‌ی ایرانی — شوروم ۲۷

27
icon
27
سفره‌ی ایرانی، طرح از زهرا زرین‌پور
shurum enlarge
سفره‌ی ایرانی، طرح از زهرا زرین‌پور
سفره‌ی ایرانی، طرح از زهرا زرین‌پور
shurum enlarge
سفره‌ی ایرانی، طرح از زهرا زرین‌پور
27
icon
27

چرا پیش از این ریچارد فورد نخوانده بودم؟

محسن پناهی

آتش‌بازی را از انبوه عنوان‌های دیگر بیرون کشید و گفت خوش به حالت که اولین‌ بار است آتش‌بازی ریچارد فورد را می‌خوانی. کتاب را که می‌خواندم، می‌خواستم برگردم به کتاب‌فروشی و به نازی بگویم اما این اولین بار نیست! هرچند چشم‌های من تا‌به‌حال این سطرها را دنبال نکرده و با...

چرا پیش از این ریچارد فورد نخوانده بودم؟

زخم‌های جهان تاریخ مصرف ندارند

ساناز کریمی

با اینکه اصلاً مطمئن نبودی این سکو برای نشستن باشد، نشستی و دستت را برای کنترل گرسنگی روی معده‌ات فشار دادی. گردنت را تا جایی که ستون فقرات و مهره‌هایش اجازه می‌دادند به عقب خم کردی. چشم‌هایت را درشت کردی و باولع به گستردگی آسمان دوختی‌شان. دلت می‌خواست می‌توانستی حافظه‌ات...

زخم‌های جهان تاریخ مصرف ندارند
همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست
در قاب

همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست

به نبش قبر می‌ماند این کار، کاری که من مایل نیستم انجامش دهم. اصلاً مگر چقدر می‌توانم به حافظه‌ام اطمینان کنم؟ حتی فهمیدم اسم میزها را درست به خاطر ندارم. میزی که فکر می‌کردم دی‌فور باشد اِی‌فور است. نمی‌خواهم از او بنویسم. آدم‌ها می‌میرند، مهاجرت می‌کنند، و می‌روند. مکان‌ها‌ اما...

مهتاب شریعتی

شوروم ۲۷
در قاب

همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست

به نبش قبر می‌ماند این کار، کاری که من مایل نیستم انجامش دهم. اصلاً مگر چقدر می‌توانم به حافظه‌ام اطمینان کنم؟ حتی فهمیدم اسم میزها را درست به خاطر ندارم. میزی که فکر می‌کردم دی‌فور باشد اِی‌فور است. نمی‌خواهم از او بنویسم. آدم‌ها می‌میرند، مهاجرت می‌کنند، و می‌روند. مکان‌ها‌ اما...

مهتاب شریعتی

شاخه‌های متوازنِ نخل

نفیسه نصیران

در جواب تسلیت من، باتأسف می‌گوید: «آن‌قدر سرسره‌بازی کرد تا لغزش آخری کارش را ساخت.» و آن کلمه‌ی هول‌آور را به زبان می‌آورد. بعد از چند روز لعنتی می‌گوید که خودش اسمش را گذاشته صدوسه ساعت بی‌خبری. «روز اول زنگ نزدم. شده بود شب نیاید یا بیست‌وچهار ساعت بیرون از...

شاخه‌های متوازنِ نخل

در ستایش ابتذال خوش‌بینی

سعیده اسداللهی

ما آدم‌های تقریباً خوش‌بینی بودیم و اصرار داشتیم نقص‌ها را ماستمالی کنیم. تری ایگلتون، فیلسوف بدبین اهل بریتانیا، اسمش را گذاشته است «ابتذال خوش‌بینی»، در توصیف وقتی که دلیلی خردمندانه برای بهبود نداریم و باید برای امیدوار بودنمان دلیلی وجود داشته باشد. او همه‌ی خوش‌بین‌ها را پیشرفت‌گرا می‌داند. این یعنی...

در ستایش ابتذال خوش‌بینی

آمدیم، نبودید، رفتیم

علی صالحی بافقی

«خونه‌ها شبیه آدمایی می‌شن که توی اونا زندگی می‌کنن.» این را آن روز عصر توی حیاط ویلای ساحل خزر به جوان مشاور املاکی بلندبلند گفتم. باران مهر ماه روسری من و چروک صورت سهراب را خیس می‌کرد و ما همان‌طور ایستاده بودیم توی حیاط ویلای پیشنهادی پسر. سهراب پرسید: «خونه‌ی...

آمدیم، نبودید، رفتیم

شنگرف

داود شادلو

قلم دیدی که با تیغ ار ستیزد ز هر بندش برون شنگرف ریزد جامی می‌گویند آن هنگام که مرا آبستن بود شیفته‌ی نقاشی شد. خلوت‌گزیده به تماشای پیچک‌های ختایی می‌نشست که کام‌جویانه از لابه‌لای شاخه‌های ستبر اسلیمی می‌گذرند و به‌نرمی چشم را می‌فریبند تا میانه‌ی متن شگفت‌انگیز نقاشی‌ها. شب‌هنگام، تخیلش...

شنگرف

دوست خوب من

نازنین صفاییان

«قرار شد بریم دریا.» «بریم.» روی ساعدم خطوط دریا را می‌کشم شبیه به کرم شده.کرمی که تو را خورده. بیمارستان شلوغ است‌. دکتر من را از راهروی تنگی می‌برد سردخانه برای تأیید هویت. «نسبت؟» «دوستمه.» تو را از یخچال بیرون می‌کشند. «خودشه؟» تو زیر یک پارچه‌ی سفیدی. جوان و درخشنده....

دوست خوب من

نقاشی دَلَمه‌ای

یوکو اوگاوا

«واحد امنیت اجتماعی پلیس متروپلیتن لندن‌ مرد سی‌و‌هشت‌ساله‌ را به جرم طبابت غیرمجاز، که نقض قوانین نظام پزشکی است، دستگیر کرد. او سه سال‌و‌نیم پزشکِ پاره‌وقت در سه کلینیک مختلف بوده و چندین اقدام پزشکی غیرقانونی از جمله مصاحبه‌های اولیه با بیماران، تجویز دارو و بخیه زدن انجام داده. بیمارانش...

نقاشی دَلَمه‌ای
یادداشت
مشـــــــاور
میترا عبدالهی
شوروم تلاش می‌کند تا تصویرگری هم مانند نویسندگی در خدمت ثبت زندگی و روایت اکنون باشد. به‌خصوص، موضوع کاور هر شماره معطوف به روزمرگی است و آنچه در اطرافمان می‌گذرد. واقعیت و تصاویری ساده که روایتگر زندگی ما هستند. در شوروم تصویرگرها هم مانند داستانگوها تخیل می‌کنند و ضرورتی...

مواجهه

همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست
در قاب

همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست

به نبش قبر می‌ماند این کار، کاری که من مایل نیستم انجامش دهم. اصلاً مگر چقدر می‌توانم به حافظه‌ام اطمینان کنم؟ حتی فهمیدم اسم میزها را درست به خاطر ندارم. میزی که فکر می‌کردم دی‌فور باشد اِی‌فور است. نمی‌خواهم از او بنویسم. آدم‌ها می‌میرند، مهاجرت می‌کنند، و می‌روند. مکان‌ها‌ اما...

مهتاب شریعتی

شوروم ۲۷
در قاب

همه‌چیز یکسان است و با این حال نیست

به نبش قبر می‌ماند این کار، کاری که من مایل نیستم انجامش دهم. اصلاً مگر چقدر می‌توانم به حافظه‌ام اطمینان کنم؟ حتی فهمیدم اسم میزها را درست به خاطر ندارم. میزی که فکر می‌کردم دی‌فور باشد اِی‌فور است. نمی‌خواهم از او بنویسم. آدم‌ها می‌میرند، مهاجرت می‌کنند، و می‌روند. مکان‌ها‌ اما...

مهتاب شریعتی

صداها

داستان

یادداشت
مشـــــــاور
میترا عبدالهی
شوروم تلاش می‌کند تا تصویرگری هم مانند نویسندگی در خدمت ثبت زندگی و روایت اکنون باشد. به‌خصوص، موضوع کاور هر شماره معطوف به روزمرگی است و آنچه در اطرافمان می‌گذرد. واقعیت و تصاویری ساده که روایتگر زندگی ما هستند. در شوروم تصویرگرها هم مانند داستانگوها تخیل می‌کنند و ضرورتی...

گردآورندگان

محمدامین تلان
مهتاب شریعتی
ساناز کریمی
صحرا کیقبادی
مبین مایلى
میترا عبدالهی
پوریا برنجی
محمد طالبی
علی صالحی بافقی
زهرا زرین‌پور
محسن پناهی
سعیده اسداللهی
داود شادلو
نازنین صفاییان
فرناز کامیار
نفیسه نصیران
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram