اولین بار که دوست نابغهی من را دیدم، نمیدانستم به تماشای یک داستان آمدهام یا اعترافنامهای از خودم در لباسی دیگر. سریال از همان قابهای نخست—با آن نور سرد، دیوارهای ترکخورده و کوچههای تنگ و خاکی، و بیش از همه آرزوهای دختری که میخواهد نویسنده شود—مرا...
ماریو بارگاس یوسا در قسمتی از کتاب چرا ادبیات؟ مینویسد: «ادبیات، از آغاز تاکنون و تا زمانی که وجود داشته باشد، فصل مشترک تجربیات آدمی بوده و خواهد بود و به واسطهی آن انسانها میتوانند یکدیگر را بازشناسند.» شاید همین جمله گویای حس و حال کسانی که...
تقریباً یک روز طول کشید تا با قطار به آنجا برسیم. اما بالاخره رسیدیم: به شیکاگو!—اروپای غرب میانه، «رمِ خطوط راهآهن!» (شاید مارک تواین هم، با طعنه به این تشبیه، به این موضوع پرداخته که چگونه برلین از نظر مسافری آمریکایی «شیکاگوی اروپا»ست.) اینجا همهچیز باشکوه و...
خاصیت گربه چیست؟ نه از ناسپاسی، نه از ضربالمثلهای کهنه، و نه گربهستیزی—دارم از خود گربه حرف میزنم، از خاصیت واقعیاش—که، قبل از هر چیز، حیوان بودن است. و حیوان بودن یعنی شعور کمی داشتن؟—شاید، شاید هم نه. کسی چه میداند؟—گربهای میشناسم که در ششماههی اول زندگیاش گیر کرده...
ایمیل موافقت با درخواست جابهجایی را که خواندم، بعدِ چند دقیقه خوشحالی حال عجیبی سراغم آمد. وقت ناهار از شرکت بیرون زدم به سمت پارک ساعی. خلوت کردن در یکی از شلوغترین پارکهای شهر قلق خاص خودش را داشت. ساعی شبیه زمردی بود که لای یکی از چینخوردگیهای ردای...
حواسم نبود پوشک ندارم. شاشیدم توی شلوارم. تقصیر بچههایم بود. گفتند: «ایزیلایف از زیر لباس پیداست، بابا. خوب نیست در اولین دیدار خانم رحیمی بفهمد.» از شب قبلش نه یک چکه آب خوردم، نه یک استکان چای. فشار مثانه زیاد نمیشد، میتوانستم خودم را کنترل کنم. فقط باید تندتند...
هوپ پیشنهاد داد: «بیایید زودتر شکایتهامون رو بکنیم و خلاص بشیم. من قلبم رو باتری گذاشتهم.» فرح گفت: «دارم بیناییم رو از دست میدم.» بسی گفت: «من شوهرم رو از دست دادم.» و بریجت گفت: «داستانم رو برای دوستی که تو کلاس نویسندگی قدیمیم بود فرستادم.» بسی پرسید: «...