icon
icon
12
icon
24 مرداد 1403
12
24 مرداد 1403
ترافیک، طرح از سمائه شریفی
ترافیک، طرح از سمائه شریفی
ترافیک، طرح از سمائه شریفی
ترافیک، طرح از سمائه شریفی
12
icon
24 مرداد 1403
12
24 مرداد 1403

می‌دزدم پس هستم!

امیر میثمی

من آدم هنری‌ای نیستم، بعید هم می‌دانم زمانی به جرگه‌ی هنردوستان بپیوندم، از آنهایی که کار هنری می‌کنند یا دوست دارند آثار هنری داشته باشند یا حتی از آنهایی که درباره‌ی هنر مطالعه می‌کنند. البته شده که گاهی همراه دیگران بروم در گالری‌های مرکز شهر و جاهای دیگر پرسه...

می‌دزدم پس هستم!
همه به‌خط

مواجهه

همه به‌خط

ایام تعطیلات تابستان بود. در خانه‌ی خاله‌اش روبه‌روی تلویزیون نشسته بود منتظر تا بقیه هم آماده شوند و به مهمانی عصرانه بروند. در سایه‌روشنِ عصرگاهی، رخوتی غمناک در فضای اتاق خزیده بود. تلویزیون، به رسم آن روزها، داشت بین برنامه‌‌ای موسیقی پخش می‌کرد، موسیقی کلاسیک. سهم هم‌نسلان او از...

ندا میلانی

شماره ۱۲

مواجهه

همه به‌خط

ایام تعطیلات تابستان بود. در خانه‌ی خاله‌اش روبه‌روی تلویزیون نشسته بود منتظر تا بقیه هم آماده شوند و به مهمانی عصرانه بروند. در سایه‌روشنِ عصرگاهی، رخوتی غمناک در فضای اتاق خزیده بود. تلویزیون، به رسم آن روزها، داشت بین برنامه‌‌ای موسیقی پخش می‌کرد، موسیقی کلاسیک. سهم هم‌نسلان او از...

ندا میلانی

سرگذشت یک آدم به‌ظاهر معمولی

زهرا مسچی

اولین باری که بوها را کشف کردم خانه‌ی آقادایی بود که می‌شد دایی بابا. از درِ چوبی خانه‌شان که وارد می‌شدی، در یک لحظه خانه مشامت را پر می‌کرد از بوهای مختلف: بوی گل‌های بهاری باغچه، بوی وسوسه‌‌برانگیز غذا، که از پنجره‌شان می‌گذشت و تا کوچه می‌پیچید و دل...

سرگذشت یک آدم به‌ظاهر معمولی

صدای زنی بی‌چهره

سمیرا هاشمی

از داشتن اطلاعات بی‌اهمیت خوشم می‌آید. با اشتیاق و وسواس خاصی داده‌های بی‌اهمیتِ بعضی جاها و آدم‌ها را گردآوری و توی ذهنم ثبت و ضبط می‌کنم. اطلاعاتی شبیه به اینکه مغازه‌ی نزدیک خانه‌ام چند کاسبیِ بی‌دوام به خودش دیده، کرکره‌ی فلان مغازه چند وقت است بالا نیامده، خانه‌ی آجری...

صدای زنی بی‌چهره

من و ایران، واقعیت خیالی

الهام بدیعی

عصر شده بود. دوچرخه را برداشتم و افتادم در مسیر جاده‌ی باریکی که از پشت خانه به شالیزار وصل می‌شد. لاک‌پشت‌های کوچک داشتند در عرض جاده سلانه‌سلانه راه می‌رفتند. تا چشم کار می‌کرد همه‌‌جا سبز بود. با اینکه بیشتر سال‌های زندگی‌ام در این شهر بوده‌ام، هنوز این حجم از...

من و ایران، واقعیت خیالی

افلاطون در برابرِ ادبیات

دنیل توره

یک لحظه روراست از خودتان بپرسید: آیا ادبیات زندگی من را بهتر کرده؟ در جواب این سؤال همه‌ی ما معمولاً واکنشِ آنیِ غضب‌آلودی در دفاع از داستان‌های مورد علاقه‌ی خود بروز می‌دهیم، انگار این سؤال لحاف ایمنی ما را کنار زده باشد. اما رهاکردن نوستالژی و احساسات مرتبط با...

افلاطون در برابرِ ادبیات

خانه‌ی کوچه‌ی روشن

فریبا گرانمایه

هوا هنوز تاریک بود که ماهرخ از خواب بیدار شد. پرده‌ی تور طوسی را کنار زد و به آسمان پشتِ پنجره نگاه کرد. هوا ابری بود. جلو آینه‌ی سنگی طاقچه ایستاد و موهایش را شانه کرد. جیوه‌ی پشت آینه ریخته بود و جا‌به‌جا لکه‌های ریز می‌افتادند روی صورتش. دهانش...

خانه‌ی کوچه‌ی روشن
همه به‌خط

مواجهه

همه به‌خط

ایام تعطیلات تابستان بود. در خانه‌ی خاله‌اش روبه‌روی تلویزیون نشسته بود منتظر تا بقیه هم آماده شوند و به مهمانی عصرانه بروند. در سایه‌روشنِ عصرگاهی، رخوتی غمناک در فضای اتاق خزیده بود. تلویزیون، به رسم آن روزها، داشت بین برنامه‌‌ای موسیقی پخش می‌کرد، موسیقی کلاسیک. سهم هم‌نسلان او از...

ندا میلانی

شماره ۱۲

مواجهه

همه به‌خط

ایام تعطیلات تابستان بود. در خانه‌ی خاله‌اش روبه‌روی تلویزیون نشسته بود منتظر تا بقیه هم آماده شوند و به مهمانی عصرانه بروند. در سایه‌روشنِ عصرگاهی، رخوتی غمناک در فضای اتاق خزیده بود. تلویزیون، به رسم آن روزها، داشت بین برنامه‌‌ای موسیقی پخش می‌کرد، موسیقی کلاسیک. سهم هم‌نسلان او از...

ندا میلانی

گردآورندگان
کوروش رنجبر
زهرا مسچی
سحر بکائی
امیر میثمی
حمیده محبی
ندا میلانی
سمیرا هاشمی
مهسا جعفرى
سمائه شریفی
الهام بدیعی
فریبا گرانمایه
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد