icon
icon
طرح از احسان ابرقویی
شماره
1
icon
23 اسفند 1402
طرح از احسان ابرقویی
طرح از احسان ابرقویی
طرح از احسان ابرقویی
1
icon
23 اسفند 1402
1
23 اسفند 1402

شاعر پیام‌اش را از میان کتیبه‌های باستانی به گوش‌مان می‌رساند

حافظ روحانی

دستِ افراشته‌ی نیما یوشیج به دفعات در مجموعه‌ای از آثار هانیبال الخاص تکرار شده است. اما در این نقاشی بزرگ، شاعر را در مرکز بومی بزرگ می‌بینیم؛ با دستی افراشته، انگار که راهنمایی باشد یا امیدی در میان تیرگی‌ها. به غیر از مجموعه‌ی نقاشی‌هایی که الخاص از چهره‌ی شعرا...

شاعر پیام‌اش را از میان کتیبه‌های باستانی به گوش‌مان می‌رساند

سفر در متن

مهرداد رهسپار

«سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟ من که می‌توانم سرگردان باشم سال‌ها حوالی خانه‌ام.» (بیژن الهی، تکه‌ای از شعرِ عقل سرخ) ۱ من یک‌جانشینم. اهلِ سفر نیستم. حتی چندان اهلِ گشت‌وگذار هم نیستم. پرسه در شهرِ خودم و یکی دو شهرِ دیگر را ترجیح می‌دهم. به اصطلاح عموم، آدمِ...

سفر در متن
هوشنگ پزشک‌نیا نقاش
از گذشته

در قاب

هوشنگ پزشک‌نیا نقاش

ابراهیم گلستان، خود در پیشگفتار کتاب «گفته‌ها» (نوشته آبان 1372)، این نوشته‌اش را متنی در «عزا»ی دوست ازدست‌رفته‌اش، هوشنگ پزشک‌نیا نمی‌داند و آن را «تصویری از روزگار» می‌خواند. راست این است که گلستان بارها، و خواسته‌ناخواسته، نوشتن از «فرد» را بهانه‌ای کرده است برای دادن تصویری از «جمع» و...

ابراهیم گلستان

هوشنگ

در قاب

هوشنگ پزشک‌نیا نقاش

ابراهیم گلستان، خود در پیشگفتار کتاب «گفته‌ها» (نوشته آبان 1372)، این نوشته‌اش را متنی در «عزا»ی دوست ازدست‌رفته‌اش، هوشنگ پزشک‌نیا نمی‌داند و آن را «تصویری از روزگار» می‌خواند. راست این است که گلستان بارها، و خواسته‌ناخواسته، نوشتن از «فرد» را بهانه‌ای کرده است برای دادن تصویری از «جمع» و...

ابراهیم گلستان

از فراموشی‌های روزگار

صداها

از فراموشی‌های روزگار

در کافه‌های مردانه خبری از قرار عاشقانه نیست. قرار نیست دو نفر برای نخستین بار همدیگر را ببینند و فضای کافه را به یاد اولین دیدار، در یاد نگه دارند. اکثر این کافه‌ها مأمن و گوشه‌ای برای کز کردن است. کمین‌گاه بی‌دفاعی از جهان بی‌رحم و پرشتاب بیرون. مشتری‌های...

آروین ایل‌بیگی

هوشنگ

صداها

از فراموشی‌های روزگار

در کافه‌های مردانه خبری از قرار عاشقانه نیست. قرار نیست دو نفر برای نخستین بار همدیگر را ببینند و فضای کافه را به یاد اولین دیدار، در یاد نگه دارند. اکثر این کافه‌ها مأمن و گوشه‌ای برای کز کردن است. کمین‌گاه بی‌دفاعی از جهان بی‌رحم و پرشتاب بیرون. مشتری‌های...

آروین ایل‌بیگی

شبی که تا صبح با پدرم در کیوسک تلفن ماندم

کوروش رنجبر

من و پدرم خیلی کم با هم حرف زده‌ایم ولی بیشترین خاطرات خانوادگی را از پدرم به یاد دارم. رابطه‌ام با او چیزی بین علاقه و نفرت بوده است. دوران کودکی و نوجوانی من به شدت توأم با ترس و کتک خوردن بود؛ تحقیر فراوان، بی‌توجهی و خیلی چیزهای...

شبی که تا صبح با پدرم در کیوسک تلفن ماندم

سرگذشت یک کیف

آزاده مالکی

یک کیف چرم قهوه‌ای، یک کیف چرم قهوه‌ای سنگین که دو تا سگک بزرگ، درش را به بدنه چفت می‌کرد و با کلید کوچکی قفل می‌شد. دو حلقه‌ی فلزی، دسته‌ی پت و پهنی را به تاج کیف بست زده بود و بند بلندی دو طرف کیف را به هم...

سرگذشت یک کیف

دیکنزکُشی

زیدی اسمیت

سی سال اول زندگی‌ام در شعاع یک مایلی ایستگاه متروی «ویلسدن گرین» گذشت. البته که در این مدت دانشگاه رفتم و حتا برای مدتی کوتاه در شرق لندن زندگی کردم اما اینها میان‌پرده‌هایی کوتاه بودند. خیلی زود برمی‌گشتم به کنج دنجم در شمال ‌غربی لندن. اما ناگهان، کاملاً بی‌مقدمه،...

دیکنزکُشی

بالکن

آوا کیارسی

ده روز می‌شد که عسل را ندیده بودم. قبل از آن مدت، هر روز از کلاسِ ساعت یک دانشگاهم می‌زدم و دو تا کوچه پایین‌تر از مدرسه‌ منتظر آمدنش می‌ماندم. می‌آمد و تا خانه‌شان، چهل دقیقه کنار هم بودیم. گاهی هم پیش می‌آمد جایی غیر از مسیر مدرسه تا...

بالکن

کبودی‌ها

گراهام سوییفت

«ساکت‌ها بدترینند.» هیچوقت این رو نفهمیدم. اشکال سکوت چیه؟ به نظر من شلوغ‌ها بدترینند. همیشه سر و صداست که زیادیه. از سروصدا خوشم نمی‌یاد. هوزار پر سروصدا بود. اما بازم میگن سکوت بده. اگر همه‌چی ساکت باشه، معنیش اینه یه بمبی چیزی قراره منفجر بشه و تو...

کبودی‌ها
هوشنگ پزشک‌نیا نقاش
از گذشته

در قاب

هوشنگ پزشک‌نیا نقاش

ابراهیم گلستان، خود در پیشگفتار کتاب «گفته‌ها» (نوشته آبان 1372)، این نوشته‌اش را متنی در «عزا»ی دوست ازدست‌رفته‌اش، هوشنگ پزشک‌نیا نمی‌داند و آن را «تصویری از روزگار» می‌خواند. راست این است که گلستان بارها، و خواسته‌ناخواسته، نوشتن از «فرد» را بهانه‌ای کرده است برای دادن تصویری از «جمع» و...

ابراهیم گلستان

هوشنگ

در قاب

هوشنگ پزشک‌نیا نقاش

ابراهیم گلستان، خود در پیشگفتار کتاب «گفته‌ها» (نوشته آبان 1372)، این نوشته‌اش را متنی در «عزا»ی دوست ازدست‌رفته‌اش، هوشنگ پزشک‌نیا نمی‌داند و آن را «تصویری از روزگار» می‌خواند. راست این است که گلستان بارها، و خواسته‌ناخواسته، نوشتن از «فرد» را بهانه‌ای کرده است برای دادن تصویری از «جمع» و...

ابراهیم گلستان

از فراموشی‌های روزگار

صداها

از فراموشی‌های روزگار

در کافه‌های مردانه خبری از قرار عاشقانه نیست. قرار نیست دو نفر برای نخستین بار همدیگر را ببینند و فضای کافه را به یاد اولین دیدار، در یاد نگه دارند. اکثر این کافه‌ها مأمن و گوشه‌ای برای کز کردن است. کمین‌گاه بی‌دفاعی از جهان بی‌رحم و پرشتاب بیرون. مشتری‌های...

آروین ایل‌بیگی

هوشنگ

صداها

از فراموشی‌های روزگار

در کافه‌های مردانه خبری از قرار عاشقانه نیست. قرار نیست دو نفر برای نخستین بار همدیگر را ببینند و فضای کافه را به یاد اولین دیدار، در یاد نگه دارند. اکثر این کافه‌ها مأمن و گوشه‌ای برای کز کردن است. کمین‌گاه بی‌دفاعی از جهان بی‌رحم و پرشتاب بیرون. مشتری‌های...

آروین ایل‌بیگی

گردآورندگان
آیدین رشیدی
سهند عبیدی
آزاده مالکی
حافظ روحانی
الناز دادخواه
مریم نیازاده
ميلاد کارآموز
احسان ابرقویی
نوید پورمحمدرضا
ماهان تیرماهی
کوروش رنجبر
مهرداد رهسپار
آوا کیارسی
پرستو حقی
سحر مختاری
آروین ایل‌بیگی
علیرضا محمودی ایرانمهر
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد