از نوجوانی —یعنی از همان سالی که پدرم آن ضبطِ سونی را خرید و من دور از چشمِ بقیهْ کاستهای اِبی و داریوش و گروهِ آرین، و بعدترها، پینکفلوید و کَمِل را با آن گوش میکردم— تا همینحالا —که همیشه، در خانه بلندگوی یکمتریام انواع آهنگها را پخش میکند—...
یوکیو میشیما (۱۹۲۵-۱۹۷۰) شناختهشدهترین نویسنده از میان نویسندگانی است که پس از جنگجهانی دوم در ژاپن پدیدار شدند. آثار او بیش از هر نویسندهی دیگری از آن نسل در خارج از ژاپن چاپ و منتشر شد. میشیما اولین رمان خود را وقتی وارد دانشگاه توکیو شد به پایان رساند....
هنوز داغی که دریا، آخرِ تابستان، بر دلهامان گذاشت تازه بود که خبر آمد دو برادر را هم بلعید. عید بود (نوسال ۸۴) که جبار و جابر را کشید به اعماق و تا جانِ اهالی بندر بالا نیامد، پس نداد. برادرها، شبانه، با لوتکا زده بودند به...
شب عروسی مادرم، در اوت ۱۹۶۵، در اسپرینگفیلد، جغدی روی درختِ بیرون پنجرهی اتاقخوابش با صدای بلندی هوهو کرد. صدای جغد در تاریکی اتاقش، که سقف بلندی داشت، طنینانداز شد. آن صدا در واقع پرسشی دوپهلو بود که از مادرم میپرسید: «تو کی هستی؟» صبحِ آن روز،...
در میانهی راهروی عریضی که دو سالنِ معبدِ هیگاشی هونگانجی کیوتو را به هم وصل میکند یک محفظهی شیشهای قرار دارد. درون محفظه، طناب قطور سیاه و بلندی روی خودش حلقه شده و مثل ستونِ استوانهمانندی بالا آمده است. الیاف نازکِ طناب، باظرافت و یکدست، دور هم تابیده...
آخرین باری که مادرم را در خانهاش دیدم یکشنبهای در ماه ژوئیه بود. با قطار به آنجا رفتم. در مُتهویل، مدتی طولانی توی ایستگاه ماندم. هوا گرم بود. صدایی از داخل و بیرونِ کوپه نمیآمد. از پنجرهی باز به بیرون نگاه کردم؛ سکو خالی بود. در آن سوی راهبندِ...
من خدا شده بودم. البته خودِ خدا نه، صداي خدا شده بودم و پشت پرده به داودی كه حضرت محمد شده بود دستور دادم تا بخواند. به دستور من، حضرت محمد كه روی صحنه بود باسواد شد. حميدی هم وقتي حضرت محمد شروع كرد به قرآنخواندن، از پشت پرده،...