icon
icon
15
icon
18 مهر 1403
15
18 مهر 1403
روز بزرگداشت حافظ، طرح از سحر خراسانی
روز بزرگداشت حافظ، طرح از سحر خراسانی
روز بزرگداشت حافظ، طرح از سحر خراسانی
روز بزرگداشت حافظ، طرح از سحر خراسانی
15
icon
18 مهر 1403
15
18 مهر 1403

حالا رفتی و من…

امیر میثمی

از نوجوانی —یعنی از همان سالی که پدرم آن ضبطِ سونی را خرید و من دور از چشمِ بقیهْ کاست‌های اِبی و داریوش و گروهِ آرین، و بعدترها، پینک‌فلوید و کَمِل را با آن گوش می‌کردم— تا همین‌حالا —که همیشه، در خانه بلندگوی یک‌متری‌ام انواع آهنگ‌ها را پخش می‌کند—...

حالا رفتی و من…

یادداشت یوکیو میشیما درباره‌ی مرگ زیبای جیمز دین

یوکیو میشیما

یوکیو میشیما (۱۹۲۵-۱۹۷۰) شناخته‌شده‌ترین نویسنده‌ از میان نویسندگانی است که پس از جنگ‌جهانی دوم در ژاپن پدیدار شدند. آثار او بیش از هر نویسنده‌ی دیگری از آن نسل در خارج از ژاپن چاپ و منتشر شد. میشیما اولین رمان خود را وقتی وارد دانشگاه توکیو شد به پایان رساند....

یادداشت یوکیو میشیما درباره‌ی مرگ زیبای جیمز دین

از اعماق...

امین حق‌ره

هنوز داغی که دریا، آخرِ تابستان، بر دلهامان گذاشت تازه بود که خبر آمد دو برادر را هم بلعید. عید بود (نوسال ۸۴) که جبار و جابر را کشید به اعماق و تا جانِ اهالی بندر بالا نیامد، پس نداد. برادرها، شبانه، با لوتکا زده بودند به...

از اعماق...
قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟
از گذشته

مواجهه

قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟

بهرام صادقی در این نوشته از خاطرات دور خود می‌گوید. در حالی‌ که، خودِ او امروز تبدیل به خاطره‌ی دوری برای ما شده است. او در این جستار پرسشی کلیشه‌ای و شاید آزارنده را تبدیل به موقعیت جالبی می‌کند که میان مضحکه و جدّیت در نوسان است. این پرسش...

بهرام صادقی

شماره ۱۵

مواجهه

قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟

بهرام صادقی در این نوشته از خاطرات دور خود می‌گوید. در حالی‌ که، خودِ او امروز تبدیل به خاطره‌ی دوری برای ما شده است. او در این جستار پرسشی کلیشه‌ای و شاید آزارنده را تبدیل به موقعیت جالبی می‌کند که میان مضحکه و جدّیت در نوسان است. این پرسش...

بهرام صادقی

هر سه پدربزرگِ من

لیزل شیلینگر

شب عروسی مادرم، در اوت ۱۹۶۵، در اسپرینگ‌فیلد، جغدی روی درختِ بیرون پنجره‌ی اتاق‌خوابش با صدای بلندی هوهو کرد. صدای جغد در تاریکی اتاقش، که سقف بلندی داشت، طنین‌انداز شد. آن صدا در واقع پرسشی دوپهلو بود که از مادرم می‌پرسید: «تو کی هستی؟» صبحِ آن روز،...

هر سه پدربزرگِ من

سلسله‌ی مویِ دوست در کیوتو

الهام برزین

در میانه‌ی راهروی عریضی که دو سالنِ معبدِ هیگاشی هونگانجی کیوتو را به هم وصل می‌کند یک محفظه‌ی شیشه‌ای قرار دارد. درون محفظه، طناب قطور سیاه و بلندی روی خودش حلقه شده و مثل ستونِ استوانه‌‌مانندی بالا آمده است. الیاف نازکِ طناب، باظرافت و یکدست، دور هم تابیده...

سلسله‌ی مویِ دوست در کیوتو
دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

صداها

دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

تو ثابت کردی به ناخرسندی نیاز نیست، حتی وقتی کاملاً نابینایی و دیگر نمی‌خواهی خودت را فریب بدهی که همه‌چیز دلپذیر است. جایی، وقتی از کوری خودت حرف می‌زدی، گفته‌ای: «نویسنده [و با تیزهوشی افزوده‌ای: همه‌ی آدم‌ها] باید فکر کند، هر اتفاقی که برایش می‌افتد یک موهبت است.» نامه‌ی...

گلنار فتاحی

شماره ۱۵

صداها

دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

تو ثابت کردی به ناخرسندی نیاز نیست، حتی وقتی کاملاً نابینایی و دیگر نمی‌خواهی خودت را فریب بدهی که همه‌چیز دلپذیر است. جایی، وقتی از کوری خودت حرف می‌زدی، گفته‌ای: «نویسنده [و با تیزهوشی افزوده‌ای: همه‌ی آدم‌ها] باید فکر کند، هر اتفاقی که برایش می‌افتد یک موهبت است.» نامه‌ی...

گلنار فتاحی

بازگشت‌ها

آنی اِرنو

آخرین ‌باری که مادرم را در خانه‌اش دیدم یکشنبه‌ای در ماه ژوئیه بود. با قطار به آنجا رفتم. در مُته‌ویل، مدتی طولانی توی ایستگاه ماندم. هوا گرم بود. صدایی از داخل و بیرونِ کوپه نمی‌آمد. از پنجره‌ی باز به بیرون نگاه کردم؛ سکو خالی بود. در آن ‌سوی راه‌بندِ...

بازگشت‌ها

پیامبر شب‌ها معجزه نمی‌کند

زهرا گودرزی

من خدا شده بودم. البته خودِ خدا نه، صداي خدا شده بودم و پشت پرده به داودی كه حضرت محمد شده بود دستور دادم تا بخواند. به دستور من، حضرت محمد كه روی صحنه بود باسواد شد. حميدی هم وقتي حضرت محمد شروع كرد به قرآن‌خواندن، از پشت پرده،...

پیامبر شب‌ها معجزه نمی‌کند
قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟
از گذشته

مواجهه

قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟

بهرام صادقی در این نوشته از خاطرات دور خود می‌گوید. در حالی‌ که، خودِ او امروز تبدیل به خاطره‌ی دوری برای ما شده است. او در این جستار پرسشی کلیشه‌ای و شاید آزارنده را تبدیل به موقعیت جالبی می‌کند که میان مضحکه و جدّیت در نوسان است. این پرسش...

بهرام صادقی

شماره ۱۵

مواجهه

قرائت‌خانه‌ی سور اسرافیل!؟

بهرام صادقی در این نوشته از خاطرات دور خود می‌گوید. در حالی‌ که، خودِ او امروز تبدیل به خاطره‌ی دوری برای ما شده است. او در این جستار پرسشی کلیشه‌ای و شاید آزارنده را تبدیل به موقعیت جالبی می‌کند که میان مضحکه و جدّیت در نوسان است. این پرسش...

بهرام صادقی

دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

صداها

دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

تو ثابت کردی به ناخرسندی نیاز نیست، حتی وقتی کاملاً نابینایی و دیگر نمی‌خواهی خودت را فریب بدهی که همه‌چیز دلپذیر است. جایی، وقتی از کوری خودت حرف می‌زدی، گفته‌ای: «نویسنده [و با تیزهوشی افزوده‌ای: همه‌ی آدم‌ها] باید فکر کند، هر اتفاقی که برایش می‌افتد یک موهبت است.» نامه‌ی...

گلنار فتاحی

شماره ۱۵

صداها

دُن کیشوت و لشکرِ گلبول‌های سفید

تو ثابت کردی به ناخرسندی نیاز نیست، حتی وقتی کاملاً نابینایی و دیگر نمی‌خواهی خودت را فریب بدهی که همه‌چیز دلپذیر است. جایی، وقتی از کوری خودت حرف می‌زدی، گفته‌ای: «نویسنده [و با تیزهوشی افزوده‌ای: همه‌ی آدم‌ها] باید فکر کند، هر اتفاقی که برایش می‌افتد یک موهبت است.» نامه‌ی...

گلنار فتاحی

گردآورندگان
سحر بکائی
سعید خانجانی‌نژاد
الهام برزین
زهرا گودرزی
گلنار فتاحی
فریده قاسمی
وانا نبی‌پور
سحر خراسانی
مونا مقدم
رامین رادمنش
امین حق‌ره
شادی هاشمی
امیر میثمی
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد