icon
icon
19
icon
14 آذر 1403
19
14 آذر 1403
شوروم، طرح از حدیث نجفی
شوروم، طرح از حدیث نجفی
شوروم، طرح از حدیث نجفی
شوروم، طرح از حدیث نجفی
19
icon
14 آذر 1403
19
14 آذر 1403

من جای دخترک نقاشی پِتگر نشسته‌ام

سپیده طبیب

مردِ نقاش جلوی پنجره ایستاده بود و آنچه درحال‌اتفاق بود قلم می‌زد، اواسطِ اردیبهشت‌ماه بود. جرثقیل درختِ چنار بزرگی را داخل گودال می‌گذاشت، خاک نرم و پُررنگ از ریشه‌های درخت شُره کرده بود روی خاک سفت و خشکِ اطراف گودال. مردِ نقاش و جرثقیل، همزمان، درختان را پابرجا و...

من جای دخترک نقاشی پِتگر نشسته‌ام

شماره‌ی ده

فاطمه صادقی

پشت در مانده‌ام. فینال جام‌جهانی بین آرژانتین و فرانسه است و با یک کوله‌پشتی سنگین و یک خروار خرت‌وپرت، خسته از کار و خرید، کلیدم را فراموش کرده‌ام و پشت در روی زمین ولو شده‌ام. دلم نمی‌خواهد با گوشی موبایل بازی را تماشا کنم. باید توی خانه روی مبل...

شماره‌ی ده

هنرِ بختیار

الهام خطایی

هم‌مدرسه‌‌ی قدیمی‌ام، که دانشجوی سال دوم است، به منِ ترم‌اولی می‌گوید: «هر چقدر واحد می‌تونی با بختیار بگیر که حرف‌هاش رو توی هیچ کتابی پیدا نمی‌کنی.» و نبود! خودش هم می‌گفت: «من، سر این کلاس، حرف‌هایی می‌زنم که تو کتاب‌های شما نیست. چون قرار نیست همون حرف‌های...

هنرِ بختیار
مهتابِ بلوچستان

صداها

مهتابِ بلوچستان

مهتاب بود، ماه درشت و نقره‌ای جاده‌ی خاکی را روشن می‌کرد و درِ زنگ‌زده‌ی مدرسه با صدای غژغژِ اعصاب‌خردکنی باز شده بود و معاون مدرسه موتورش را برده بود توی حیاط و دستی برای ما تکان داده بود، یعنی بیایید. ماشین ما که پیچیده بود توی حیاط تاریک اما...

شرمین نادری

۱۴ آذر

صداها

مهتابِ بلوچستان

مهتاب بود، ماه درشت و نقره‌ای جاده‌ی خاکی را روشن می‌کرد و درِ زنگ‌زده‌ی مدرسه با صدای غژغژِ اعصاب‌خردکنی باز شده بود و معاون مدرسه موتورش را برده بود توی حیاط و دستی برای ما تکان داده بود، یعنی بیایید. ماشین ما که پیچیده بود توی حیاط تاریک اما...

شرمین نادری

با تو در فراموشی و حضور

شبنم درویش

در میانه‌ی فقر و خشم و اعتیاد و کسالت و بلاتکلیفی، بی‌تکلف و عریان می‌درخشیدی. سادگیِ کم‌نظیر تو در آن خیابان چنان آشکار بود که به‌آسانی نادیده گرفته می‌شد. آرام و آهسته با غمِ ملایمی که در قلبم حس می‌کردم، بی ‌آنکه حتی از وجودت مطلع باشم، به‌ سمت...

با تو در فراموشی و حضور

راهرویِ شلوغ

زهرا خوش‌نظر

از روزهایی که دستم را گذاشته‌ام روی شکمم تا تکان‌خوردن‌هایش را بشمارم و دعا کرده‌ام که کاش تا بیمارستان طاقت بیاورد و بتواند از کیسه‌ی آبِ سوراخ‌شده تغذیه کند، حدوداً، هفت سال گذشته است. حالا، باید دستم را از زیرِ سروگردنی که مثل عروسک‌های فنردار تکان می‌خورد بردارم. و...

راهرویِ شلوغ

فراواقع‌گرایی، پیوندِ استعاره و مجاز با تصویر

پژند سلیمانی

وقتی می‌خواهیم از استعاره حرف بزنیم، جستجوی نام لیکاف و جانسون گریزناپذیر است. آنها استعاره‌های مفهومی را در کتاب استعاره‌هایی که با آنها زیسته‌ایم (ترجمه‌های دیگری از این کتاب شده که عنوان‌های دیگری بر آن گذاشته‌اند) مطرح کردند و زبان‌شناسان دیگر آن را بسط دادند. حقیقت این...

فراواقع‌گرایی، پیوندِ استعاره و مجاز با تصویر

کهور

مهدیه زرگر

ساعت از یازده صبح گذشته بود که رسید به محوطه‌ی باغ. نزدیک شیشه‌های بلند ساختمان ایستاد و داخل کتابفروشی را دید زد. خواست دست‌هایش را هلالی کند دور چشم و بچسباند به شیشه ببیند حسام‌بیک آمده یا نه. با خودش گفت: «اگه بیاد و ببینه یکی ایستاده پشت ویترین...

کهور

آنها که در من پرسه می‌زنند

سهیلا سهرابی

کرایه‌ی تاکسی را می‌دهم و وارد کوچه می‌شوم. از همان سرِ کوچه خانه‌ام پیداست. باد به پشت گردن عرق‌کرده‌ام می‌خورد. می‌لرزم. نه از سرما، از درِ پارکینگ خانه که چارطاق باز مانده است. به گمانم باز همه‌ی کارمندهای واحدهای طبقه‌ی اول رفته‌اند و ندیده‌اند که درِ پارکینگ پشت سرشان...

آنها که در من پرسه می‌زنند
دعوت‌نامه‌ی تصویرگری شوروم

دعوت‌نامه

دعوت‌نامه‌ی تصویرگری شوروم

هر تصویرگر با خلق اثری جدید، بخشی از خود را روایت می کند. ما در این دعوت‌نامه ۳۸ اثر با موضوع «شوروم» دریافت کردیم. انتخاب از بین این آثار برای تیم داوران آسان نبود. در نهایت آثار برگزیده با در نظر گرفتن معیارهای مختلفی مانند خلاقيت، ارتباط با موضوع،...

۱۴ آذر
مهتابِ بلوچستان

صداها

مهتابِ بلوچستان

مهتاب بود، ماه درشت و نقره‌ای جاده‌ی خاکی را روشن می‌کرد و درِ زنگ‌زده‌ی مدرسه با صدای غژغژِ اعصاب‌خردکنی باز شده بود و معاون مدرسه موتورش را برده بود توی حیاط و دستی برای ما تکان داده بود، یعنی بیایید. ماشین ما که پیچیده بود توی حیاط تاریک اما...

شرمین نادری

۱۴ آذر

صداها

مهتابِ بلوچستان

مهتاب بود، ماه درشت و نقره‌ای جاده‌ی خاکی را روشن می‌کرد و درِ زنگ‌زده‌ی مدرسه با صدای غژغژِ اعصاب‌خردکنی باز شده بود و معاون مدرسه موتورش را برده بود توی حیاط و دستی برای ما تکان داده بود، یعنی بیایید. ماشین ما که پیچیده بود توی حیاط تاریک اما...

شرمین نادری

دعوت‌نامه‌ی تصویرگری شوروم

دعوت‌نامه

دعوت‌نامه‌ی تصویرگری شوروم

هر تصویرگر با خلق اثری جدید، بخشی از خود را روایت می کند. ما در این دعوت‌نامه ۳۸ اثر با موضوع «شوروم» دریافت کردیم. انتخاب از بین این آثار برای تیم داوران آسان نبود. در نهایت آثار برگزیده با در نظر گرفتن معیارهای مختلفی مانند خلاقيت، ارتباط با موضوع،...

۱۴ آذر
گردآورندگان
فاطمه صادقی
سپیده طبیب
حدیث نجفی
الهام خطایی
ماهان خدادادى
فاضل خاکباز
نسیم صلاحی
شرمین نادری
شبنم درویش
سهیلا سهرابی
زهرا خوش‌نظر
پژند سلیمانی
مهدیه زرگر
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد