icon
icon
special48
icon
48
special
آشپزخانه، طرح از نسیم بهاری
shurum enlarge
آشپزخانه، طرح از نسیم بهاری
آشپزخانه، طرح از نسیم بهاری
shurum enlarge
آشپزخانه، طرح از نسیم بهاری
special48
icon
48
special
رادیو شوروم:

اسلحه را بگذار، کانولی را بردار

آزاده کفاشی

دوشنبه ۱۱ اسفند بود، درست دو روز پس از آغاز جنگ. ناگزیر مانده بودم خانه و صبح تا ظهر را به سروسامان دادن به کارهای عقب مانده گذراندم. ظهر شد و من و مادر و خواهرم نشسته بودیم سر میز ناهار. هنوز لقمه ی اول را نخورده بودیم که بووم؛...

اسلحه را بگذار، کانولی را بردار

سیب‌زمینی و سیاست

گلچهره صادق‌زاده

کدوحلوایی در جنگ ۴۰ روزه به مرور زمان روی بالکن کپک زد و از بین رفت . هر روز سعی می کردم صداها، اخبار و گاهی سکوت را کنار بزنم، از جای خود بلند شوم و یک عکس از میان تهی شدن و سبک شدنش بگیرم . کم کم عذاب...

سیب‌زمینی و سیاست

مرده‌خور

سهیل کاراگاه

عروسی ها این اجازه را داشتم که به اعتبار مامان بروم زنانه بنشینم. خوش می گذشت. گذشته از این که زن ها مثل خواننده های طپش، جمیل و آراسته بودند، خوراکی هم به وفور بود؛ شیرینی و میوه و این جور چیزها. ختم ها را اما در معیت بابا می...

مرده‌خور

من هنوز گاهی از غذا می‌ترسم

مهسا غفاری

این که کباب تابه ای اصطلاحاً وا نرود، نه خشک باشد و نه آبدار، چلویی که توی سفره می آید شفته نشده باشد و قطعا زنده هم نباشد، تقریباً یکی از دغدغه های زندگی من است. همین قدر مسخره، ولی واقعی. هر بار که غذایی درست می کنم، انگار دارم...

من هنوز گاهی از غذا می‌ترسم
گرسنگی بزرگ

صداها

گرسنگی بزرگ

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد....

نسرین شیرین‌نیاز

شوروم ۴۸

صداها

گرسنگی بزرگ

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد....

نسرین شیرین‌نیاز

دمای خوردنت را عوض کن

الهام خطایی

ظهر یک روز وسط تابستان است؛ از مدرسه و کلاس تابستانی رسیده ام. تشنه و گرسنه قابلمه ی آش را از یخچال درمی آورم، قاشقی برمی دارم و می نشینم همان جا پشت میز آشپزخانه. روسری و جوراب هایم پرت شده اند روی مبل، مانتو هنوز تنم است و شلوار...

دمای خوردنت را عوض کن

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن

الهام برزین

بعضی وقت ها آدم از طرف خودش غافلگیر می شود. تصمیمی ناگهانی می گیرد و در مسیری می افتد که انتظارش را نداشته است. من هم چنین وضعیتی را حدود ۱۷ سال قبل تجربه کردم؛ وقتی تصمیم گرفتم دیگر برنج نخورم و تا امروز یک قاشق هم نخورده ام. تصمیم...

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن

هنوز می‌توانی چیزی درست کنی

فریبا محمودی

به آشپزخانه می روم. پیاز قرمز را برمی دارم و پوست می کنم و با خودم فکر می کنم که خب حداقل این یکی را می توانم درست انجام بدهم. من می توانم تصمیم بگیرم حلقه ای خردش کنم یا نگینی. می توانم کره را در تابه بیندازم و صبر...

هنوز می‌توانی چیزی درست کنی
رسپی‌هایِ شکست

صداها

رسپی‌هایِ شکست

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

نغمه پروان

شوروم ۴۸

صداها

رسپی‌هایِ شکست

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

نغمه پروان

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

زهرا زمانی

عاشقانه ترین متن جهان را چگونه آغاز می کنند؟ من آن آغاز را برمی دارم و می گویم این عاشقانه با غذا گره خورده است. آشپزی عاشقانه، یکی از جسمانی ترین اشکالی است که با آن ابرازِ وجود می کنم؛ نوعی مواجهه ی مادی با جهان و آدم ها که...

حافظه‌ی پوست یا در جست‌وجوی زمانِ جاافتاده

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده ام. پدرم «مادر» صدایش می کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً «شایسته» بود؛ از آن آدم هایی که از هر نظر از سن شان جوان ترند. احتمالاً این لاغری و صاف بودن برای خودش هم مهم...

صبحانه در تاریکی
غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

صداها

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل گرفته بود. ایده پرداز کتاب از چهره های فرهنگی و هنری دعوت کرده بود یادداشت هایی بنویسند. یادداشت ها عموماً دو بخش داشتند. بخش اول...

پسند بابایی

شوروم ۴۸

صداها

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل گرفته بود. ایده پرداز کتاب از چهره های فرهنگی و هنری دعوت کرده بود یادداشت هایی بنویسند. یادداشت ها عموماً دو بخش داشتند. بخش اول...

پسند بابایی

سنت

محمد جواد شاکر آرانی

«آش و حلیم تازه، هرروز، از ساعت شش صبح.» چهارده پانزده سال پیش، اولین بار چنین متنی را سردر مغازه ای دیدم. تازه آمده بودم تهران. شوک های فرهنگی یکی بعد از دیگری داشت راست و چپم می کرد. سرد و گرمم می کرد. مرزهای جهانم هی کش می آمد...

سنت

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم

زهرا اختری

در صفحه ی چت «زندگی سالم» با چت جی پی تی می نویسم: صبحانه همان تخم مرغ آب پز همیشگی، ناهار شش قاشق لوبیاپلو با سالاد و... شام را هنوز نمی دانم. مطابق با دستورالعملی که به او داده ام، میزان پروتئین، فیبر و کالری را حساب می کند و...

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم

«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»

احسان طریقت

در خانه ی ما هیچ کس نمی گفت «دوستت دارم». می گفتند «بخور». سال ها طول کشید تا بفهمم این دو جمله ترجمه ی هم اند. شبی تابستانی بود و ساعت از یازده گذشته بود. در شرکت جدیدی مشغول به کار شده بودم و عصرش زنگ زده بودم خانه که...

«غذا خوردی؟» یعنی «دوستت دارم»

بارانِ اشکم می‌رود

حمید کاظم‌زاده

المیرا زنگ زد که جمع کنم برویم ویلایشان حوالی تبریز. با هر خبری که از تهران می شنید، زنگ می زد یا پیام می داد و هر بار باید کلی با هم بحث می کردیم که چرا من می گویم نه. نمی شد برویم. گفتم اینجاها خبری نیست. مثل هر...

بارانِ اشکم می‌رود

میوه‌های زنِ من

هان کانگ

اواخر ماه مه بود که اولین بار کبودی ها را روی بدن همسرم دیدم؛ روزی که گلبرگ های یاس های بنفش در باغچه ی کنار اتاق سرایدار مثل زبان های بریده بر زمین پراکنده شده بودند و سنگ فرش های ورودی خانه ی سالمندان را شکوفه های سفیدی پوشانده بود...

میوه‌های زنِ من

آخرین پاییز او

علی حسن‌دوست

هشدار تخلیه! این اعلانی بود که وقتی در خانه داشت لباس هایش را می پوشید، روی صفحه ی تلفن همراهش ظاهر شد: سازمان هواشناسی به علت طوفان قریب الوقوع و احتمال طغیان رودخانه ی جیحون ـ رودی که از میان شهر می گذرد ـ فرمان ترک شهر را صادر کرده...

آخرین پاییز او

قورباغه‌ها گریه نمی‌کنند

مبین نظری‌زاده

امروز ظهر قرار بود همه چیز تمام شود، ولی باز من نشسته ام و مشغول قلم زدن هستم. خیلی سخت قلم و کاغذ گیر آورده ام. برای چه کسی و برای چی دارم می نویسم؟ نمی دانم. فقط قلم را پیاپی بر کاغذ سفید می لغزانم؛ انگار نوشتن رسالتی است...

قورباغه‌ها گریه نمی‌کنند
گرسنگی بزرگ

صداها

گرسنگی بزرگ

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد....

نسرین شیرین‌نیاز

شوروم ۴۸

صداها

گرسنگی بزرگ

خانه از نور روز به آرامی خالی می شود. عجله ای برای روشن کردن چراغ ندارم. بابا روی کاناپه خوابیده است. صبر می کنم تا بعدازظهر به غروب تبدیل شود. شاید بعدش بلند شوم تا چراغ ها را روشن کنم، اگر تا آن موقع، بابا از خواب بیدار شده باشد....

نسرین شیرین‌نیاز

رسپی‌هایِ شکست

صداها

رسپی‌هایِ شکست

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

نغمه پروان

شوروم ۴۸

صداها

رسپی‌هایِ شکست

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

نغمه پروان

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

صداها

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل گرفته بود. ایده پرداز کتاب از چهره های فرهنگی و هنری دعوت کرده بود یادداشت هایی بنویسند. یادداشت ها عموماً دو بخش داشتند. بخش اول...

پسند بابایی

شوروم ۴۸

صداها

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل گرفته بود. ایده پرداز کتاب از چهره های فرهنگی و هنری دعوت کرده بود یادداشت هایی بنویسند. یادداشت ها عموماً دو بخش داشتند. بخش اول...

پسند بابایی

گردآورندگان
نسرین شیرین‌نیاز
سهیل کاراگاه
گلچهره صادق‌زاده
الهام خطایی
نغمه پروان
زهرا اختری
پسند بابایی
الهام برزین
آزاده کفاشی
فاطمه روحانى
مهسا غفاری
سام حاجیانی
مهدى معتمد
حمید کاظم‌زاده
محمد جواد شاکر آرانی
زهرا زمانی
سپیده واعظ
محمد جوان
سپند رضازاده
علی حسن‌دوست
مبین نظری‌زاده
احسان طریقت
فریبا محمودی
محمد یگانه
زهره سلیمی
نسیم بهاری
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد