icon
icon

شماره‌ی ۳۷ — روز عصای سفید — شوروم ۳۷

37
icon
37
روز عصای سفید، طرح از مهشید راقمی
shurum enlarge
روز عصای سفید، طرح از مهشید راقمی
روز عصای سفید، طرح از مهشید راقمی
shurum enlarge
روز عصای سفید، طرح از مهشید راقمی
37
icon
37

اعدادی که با من دویده‌اند

فاطمه صادقی

اولین مواجهه‌ام با هنر، نقاشی بود. اولین درماندگی زندگی‌ام هم در مواجهه با نقاشی بود. دبستانی بودم و شب امتحان عاجزانه گریه و آرزو می‌کردم از آسمان سیل ببارد و امتحان نقاشی فردا برگزار نشود. تقسیم اعشاری را در ثانیه حل می‌کردم، پایتخت هخامنشیان در فصل بهار را به‌راحتی به...

اعدادی که با من دویده‌اند
شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه
مواجهه

شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه

مادر را رسانده‌ام ترمینال بیهقی و حالا دارم به خانه برمی‌گردم. آلبوم ناشنیده‌ای از استاد کیهان کلهر را چند ثانیه‌ای است به قول امروزی‌ها پِلی 1 کرده‌ام و صدای ممتد سازهای زهی فضای کوچک ماشین را پر کرده است. صداها رفته‌رفته پرحجم‌تر می‌شوند و آن میان، صدای کمانچه‌ای، تک و...

حمید کاظم‌زاده

شوروم ۳۷
مواجهه

شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه

مادر را رسانده‌ام ترمینال بیهقی و حالا دارم به خانه برمی‌گردم. آلبوم ناشنیده‌ای از استاد کیهان کلهر را چند ثانیه‌ای است به قول امروزی‌ها پِلی 1 کرده‌ام و صدای ممتد سازهای زهی فضای کوچک ماشین را پر کرده است. صداها رفته‌رفته پرحجم‌تر می‌شوند و آن میان، صدای کمانچه‌ای، تک و...

حمید کاظم‌زاده

سپيده‌ی تابستان

مهدی شاطر

موهای سپیده را بغل کردم و صورتم را به آن مالیدم. با پس‌گردنی محکمی از خواب پریدم. چانه‌ام روي دانه‌هاي تسبيح بود. چشم‌هایم را ماليدم و سرم را بالا كردم. دایی‌ام با تسبیح بالای سرم نشسته بود. نگو به‌جای موهای سپیده سر تسبيحش را به صورتم می‌ماليدم. حتماً فكر مي‌كردم...

سپيده‌ی تابستان

گیم اُور

شُهره احدیت

اینستاگرام را که باز کردم، میخ شدم به زمین. انگار کسی ته صندل‌هایم را چسباند به سرامیک کف هال و باسنم جوری چسبید به نشیمن مبل که نمی‌توانستم خودم را تکان بدهم. خبر مرگش را نوشته بودند. خواهرزاده‌اش عکسی گذاشته بود از آن لبخند تقریباً همیشگی، با روبان مشکی و...

گیم اُور

تاریکی پرهیاهو و گرسنه

ثمر بطراوی

«هر فلسطینی که به دنیا می‌آید یک مورخ است. ما پیش از آنکه روایت‌ها را بشنویم با داستان‌های نیاکان‌مان رمزگذاری شده‌ایم. آنها با ما هستند، پیش از آنکه صدایشان را بشنویم.» بین ساعت سه و چهار بامداد جمعه، بیست‌ونهم مارس ۲۰۰۲ است. وقتی چشم‌هایم به‌آرامی باز می‌شود، پدرم دارد به...

تاریکی پرهیاهو و گرسنه

دکتر لاب‌لاب‌لاب

زهرا خوش‌نظر

شجاع باش، در به کار بستن فهم خویش. ایمانوئل کانت لاب‌لاب‌لاب معنای لغوی خاصی ندارد. مثل چند نقطه‌ای که کنار هم‌اند و فقط می‌‌گویند: «ادامه بده.» مثل آن پیچک‌های لاب‌لاب که به هر دیواری که برسند، سفت به آن می‌چسبند و رو به نور ادامه می‌‌دهند، مثل دانه‌های ریز ماسه...

دکتر لاب‌لاب‌لاب

در میانه‌ی سکوت

الهام خطایی

اینکه دنیا را در دانه‌ی شنی یا بهشت را در گُلی خودرو بیابی بی‌کرانگی کف دستت باشد و ابدیت در ساعتی ویلیام بلیک ساعت ۷:۲۰ صبحِ اولین دوشنبه‌ی مهرماه خیلی زود است که بتوانند جواب دهند که چرا کارگاه انشانویسی را انتخاب کرده‌اند؟ نه آفتاب درست‌وحسابی بالا آمده که خودش...

در میانه‌ی سکوت

مشاهده‌ی نیرویی که در نابینایی هست

جِروم گروپمَن

وقتی از بیمارانم به‌عنوان پزشک مراقبت می‌کنم، بیشتروقت‌ها به این می‌اندیشم که چه افکار و احساساتی دارند که من از آن‌ها ناآگاه هستم؟ چه گفت‌و‌گوی درونی‌ای در آن‌ها در جریان است؟ نه‌تنها در مورد علائم بیماری، بلکه در مورد حال و آینده، در مورد اینکه چگونه بیماری آن‌ها برملا خواهد...

مشاهده‌ی نیرویی که در نابینایی هست

بدون فرستنده

گلاره چگینی

مرد به او لبخند می‌زند. از اینکه این‌موقع شب مزاحم او شده، شرمنده به‌نظر می‌آید. سبد سیب‌ها را به‌سمتش می‌گیرد و می‌گوید: «ما سفارشات رو طبق برنامه‌ی زمان‌بندی مشتری‌ها ارسال می‌کنیم و شرکت ما متعهده که سفارش‌ها رو جزءبه‌جزء اجرا کنه. برای من نوشته‌ن که سفارش شما رو سوم ماه...

بدون فرستنده

پري آن‌سوی ديوار

خلیل رشنوی

اولين بار توي خواب ديدمش؛ درست مثل كسي که بخواهد زهره‌تركت كند و یک‌هو خودش را جلویت بیندازد. سر كلاس بودم و استاد درباره‌ی خطرات برق فشارقوی توضیح می‌داد كه نيم‌تنه‌اش از ديواري كه صندلی‌ام را به آن تکیه داده بودم بيرون آمد. انتهای نیم‌تنه‌اش با ستونی از دود به...

پري آن‌سوی ديوار

کلاس خالی

محمدرضا روحانی

دیگر دلم نمی‌خواهد به مدرسه بروم. آموزگارم چرا باید جوری برخورد کند که موجب خندیدن بچه‌ها به من شود؟ کوچک شدم، کوچک هستم دربرابر او، اما او مرا جور دیگری کوچک کرد. حس کردم دلم می‌خواهد توی آن کلاس نباشم. تا آخر زنگ خیلی به‌سختی تاب آوردم. اگر می‌دانستم که...

  کلاس خالی

مواجهه

شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه
مواجهه

شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه

مادر را رسانده‌ام ترمینال بیهقی و حالا دارم به خانه برمی‌گردم. آلبوم ناشنیده‌ای از استاد کیهان کلهر را چند ثانیه‌ای است به قول امروزی‌ها پِلی 1 کرده‌ام و صدای ممتد سازهای زهی فضای کوچک ماشین را پر کرده است. صداها رفته‌رفته پرحجم‌تر می‌شوند و آن میان، صدای کمانچه‌ای، تک و...

حمید کاظم‌زاده

شوروم ۳۷
مواجهه

شهر خاموش؛ پاسخی تراژیک به یک فاجعه

مادر را رسانده‌ام ترمینال بیهقی و حالا دارم به خانه برمی‌گردم. آلبوم ناشنیده‌ای از استاد کیهان کلهر را چند ثانیه‌ای است به قول امروزی‌ها پِلی 1 کرده‌ام و صدای ممتد سازهای زهی فضای کوچک ماشین را پر کرده است. صداها رفته‌رفته پرحجم‌تر می‌شوند و آن میان، صدای کمانچه‌ای، تک و...

حمید کاظم‌زاده

آزاد

در قاب

صداها

پرسه‌ها

داستان

گردآورندگان

خلیل رشنوی
محمدرضا روحانی
مهدی شاطر
شُهره احدیت
الهام خطایی
رامین رادمنش
امیربهادر کریمی
فاطمه صادقی
زهرا خوش‌نظر
محسن فروتن
گلاره چگینی
حمید کاظم‌زاده
مهدى معتمد
آرش اسکوئی
نفیسه صالح‌آبادى
حمیدرضا امیرى‌متین
مهشید راقمی
فائزه قجاوند
مبین مایلى
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram