icon
icon

شماره‌ی ۴۰ — موسیقی خیابانی — شوروم ۴۰

40
icon
40
موسیقی خیابانی، طرح از آرمین ابوالفتحی
shurum enlarge
موسیقی خیابانی، طرح از آرمین ابوالفتحی
موسیقی خیابانی، طرح از آرمین ابوالفتحی
shurum enlarge
موسیقی خیابانی، طرح از آرمین ابوالفتحی
40
icon
40

دو مواجهه با عشق هانکه

امیر رجب‌پور

فانی گیمز 1 آن‌قدر عصبانی‌ام کرده بود که فقط تماشای فیلم عشق 2 می‌توانست منصرفم کند تا پوست از کله‌ی هانکه نکَنم. اولین بار در یک روز تابستانی در بنیاد فارابی بود که عشق را دیدم. فیلم آرامی بود که طوفانی در خود پنهان داشت. یک‌جور آتش زیر خاکستر با...

دو مواجهه با عشق هانکه
شنیدن به‌مثابه‌ی بودن
مواجهه

شنیدن به‌مثابه‌ی بودن

صبح‌های زمستانی تهران بوی بخار چای می‌دهد؛ بویی که از میان هوای سرد خیابان انقلاب بالا می‌رود و با صدای ساز مردی که کنار ورودی مترو ایستاده، درمی‌آمیزد. من بارها از همان مسیر گذشته‌ام، با قدم‌هایی که انگار به ریتم صدای او تنظیم می‌شوند. روزی که برای نخستین ‌بار تصمیم...

زهرا(گندم) زمانی

شوروم ۴۰
مواجهه

شنیدن به‌مثابه‌ی بودن

صبح‌های زمستانی تهران بوی بخار چای می‌دهد؛ بویی که از میان هوای سرد خیابان انقلاب بالا می‌رود و با صدای ساز مردی که کنار ورودی مترو ایستاده، درمی‌آمیزد. من بارها از همان مسیر گذشته‌ام، با قدم‌هایی که انگار به ریتم صدای او تنظیم می‌شوند. روزی که برای نخستین ‌بار تصمیم...

زهرا(گندم) زمانی

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی

هادی میرزانژاد

خوراک‌بازی دشمنِ پلشت‌خواری است. این پیامی است که شبانه‌های خیابان‌ها و میدان‌های رشت بر آن دلالت دارند و نماد آن هم کباب خیابانی است که در اَفواه عامه به آن می‌گویند کبابِ کثیف . اما من بر آن نام کباب خیابانی گذاشته‌ام. هرچند به‌گمانم اطلاق صفتِ کثیف به آن، نه...

زندگی، مثل لذتِ خوردنِ یک کباب خیابانی

سیمای زنی روی دیوار

الیوشا دیانی

مِری را بار اول در یک عکس خانوادگی دیدم؛ از همان عکس‌ها که همه‌ی فامیل معجزه‌وار دور هم جمع‌اند. زنی جوان در کنار خانواده‌ی همسرش نشسته و تا حد ممکن خودش را جمع کرده تا جای کمتری از مبل را اِشغال کند. به‌وضوح پوستش دو پرده روشن‌تر از بقیه است....

سیمای زنی روی دیوار

می‌خواهم نویسنده باشم؛ نیستم!

الاهه انصاری

گفت: «اصلاً شما کارت چیه که اِن‌قدر پاداش گرفتی، اِن‌قدر افزایش حقوق سالانه داشتی؟ اگه به همه اِن‌قدر می‌دن که ما هم بیایم همکار شما بشیم.» سرم مثل یک قوطی کنسروِ روی گاز مانده، آماده‌ی ترکیدن بود. داشتم دنبال دکمه‌ی خاموش گاز می‌گشتم که کار دست هیچ‌کس ندهم. آمدم بگویم...

می‌خواهم نویسنده باشم؛ نیستم!

به‌دور از میدان پاستور

آرمین فرمانی

سال ساخت: 1380 (ویژگی منفی) بازسازی‌شده، گاز رومیزی و کف لمینت (ویژگی مثبت) هر طبقه سه واحد (ویژگی منفی) محله‌ی آشنا (ویژگی مثبت) واحد 45متری (کوچک، اما باتوجه‌به بودجه‌ام منطقی، ویژگی خاکستری) گمانم هرکدام از ما که به خانه‌ی اجاره‌ای و قرارداد و تخلیه عادت داریم با چنین چک‌لیست‌هایی هم...

به‌دور از میدان پاستور

بدن زن چاقی که منم

فاطمه فرخی

آرام و باذوق می‌گوید: «وای فاطمه، حامله‌ای؟» آرام و با ذوق می‌گویم: «نه، چاقم.» مجلس ختم شوهرعمه‌ام بود، گوینده: زن‌عمو (که امیدوارم متوجه لبخند شیطانی‌ام از دیدن صورت خجالت‌زده‌اش شده باشد). همیشه به همین راحتی هم نبود. هنوز هم به همین راحتی نیست. «چاق» فحش است و من اجازه ندارم...

بدن زن چاقی که منم

لبخند: یک تاریخچه

کالین جونز

چگونه تلاقی دندانپزشکیِ فرانسوی و نقاشیِ پرتره‌ی پاریسی در دهه‌ی ۱۷۸۰ لبخندِ مدرن دندان‌نمای ما را اختراع کرد لبخند 1 از دور قابل‌تشخیص‌ترین حالت چهره در تعاملات انسانی است. همچنین ایجاد آن آسان‌تر از بیشتر حالت‌های دیگر است. سایر حالت‌های چهره که بیانگر احساس هستند—مانند ترس، خشم یا پریشانی—تا چهار...

لبخند: یک تاریخچه
ماندگی
داستان

ماندگی

خواب‌آلوده بلند می‌شوم و قوزکرده روی رختخوابم می‌نشینم. خستگی زیر پوستم وول می‌خورد. آخر، خستگی را چه به این‌همه وول‌خوردن! پلک‌هایم آن‌قدر سنگین است که نمی‌توانم خوب بازشان کنم. در اتاقِ تاریکِ آفتاب‌نزده چشمان باز به چه دردم می‌خورد؟ خودِ سیاهیِ پشت پلک‌هایم از ظلمات اتاق دوسه درجه روشن‌تر است....

نیلوفر حقی

شوروم ۴۰
داستان

ماندگی

خواب‌آلوده بلند می‌شوم و قوزکرده روی رختخوابم می‌نشینم. خستگی زیر پوستم وول می‌خورد. آخر، خستگی را چه به این‌همه وول‌خوردن! پلک‌هایم آن‌قدر سنگین است که نمی‌توانم خوب بازشان کنم. در اتاقِ تاریکِ آفتاب‌نزده چشمان باز به چه دردم می‌خورد؟ خودِ سیاهیِ پشت پلک‌هایم از ظلمات اتاق دوسه درجه روشن‌تر است....

نیلوفر حقی

خوش‌گل با نیم‌فاصله

هدی حسینی تودشکی

گیر داده بود که حتماً باید همه چیز را جدا جدا نوشت. این جدا کردن از نان شب برایش واجبتر شده بود. چه می‌گویم؟ واجب‌تر. تازه فقط جدا کردن آرامش نمی‌ کرد. مثلاً یکی از سه پیچ‌ترین گیرهایش به همین «نمی ‌کرد» های بی نیم فاصله‌ی من بود‌. ِ غروبها...

خوش‌گل با نیم‌فاصله

مواجهه

شنیدن به‌مثابه‌ی بودن
مواجهه

شنیدن به‌مثابه‌ی بودن

صبح‌های زمستانی تهران بوی بخار چای می‌دهد؛ بویی که از میان هوای سرد خیابان انقلاب بالا می‌رود و با صدای ساز مردی که کنار ورودی مترو ایستاده، درمی‌آمیزد. من بارها از همان مسیر گذشته‌ام، با قدم‌هایی که انگار به ریتم صدای او تنظیم می‌شوند. روزی که برای نخستین ‌بار تصمیم...

زهرا(گندم) زمانی

شوروم ۴۰
مواجهه

شنیدن به‌مثابه‌ی بودن

صبح‌های زمستانی تهران بوی بخار چای می‌دهد؛ بویی که از میان هوای سرد خیابان انقلاب بالا می‌رود و با صدای ساز مردی که کنار ورودی مترو ایستاده، درمی‌آمیزد. من بارها از همان مسیر گذشته‌ام، با قدم‌هایی که انگار به ریتم صدای او تنظیم می‌شوند. روزی که برای نخستین ‌بار تصمیم...

زهرا(گندم) زمانی

آزاد

در قاب

صداها

پرسه‌ها

ماندگی
داستان

ماندگی

خواب‌آلوده بلند می‌شوم و قوزکرده روی رختخوابم می‌نشینم. خستگی زیر پوستم وول می‌خورد. آخر، خستگی را چه به این‌همه وول‌خوردن! پلک‌هایم آن‌قدر سنگین است که نمی‌توانم خوب بازشان کنم. در اتاقِ تاریکِ آفتاب‌نزده چشمان باز به چه دردم می‌خورد؟ خودِ سیاهیِ پشت پلک‌هایم از ظلمات اتاق دوسه درجه روشن‌تر است....

نیلوفر حقی

شوروم ۴۰
داستان

ماندگی

خواب‌آلوده بلند می‌شوم و قوزکرده روی رختخوابم می‌نشینم. خستگی زیر پوستم وول می‌خورد. آخر، خستگی را چه به این‌همه وول‌خوردن! پلک‌هایم آن‌قدر سنگین است که نمی‌توانم خوب بازشان کنم. در اتاقِ تاریکِ آفتاب‌نزده چشمان باز به چه دردم می‌خورد؟ خودِ سیاهیِ پشت پلک‌هایم از ظلمات اتاق دوسه درجه روشن‌تر است....

نیلوفر حقی

داستان

گردآورندگان

فاطمه فرخی
سحر خسروى
شایان حاجى‌نجف
آرمین ابوالفتحی
امیر رجب‌پور
امین کنعانی
علی محمدی
ایمان حامی‌خواه
سیاوش قریشی
الاهه انصاری
آرمین فرمانی
هادی میرزانژاد
نیلوفر حقی
الیوشا دیانی
نیلوفر جمالی
هدی حسینی تودشکی
زهرا(گندم) زمانی
ماهان خدادادى
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram