icon
icon

شماره‌ی ۳۸ — مدرسه — شوروم ۳۸

38
icon
38
مدرسه، طرح از محمدمهدی حیدری
shurum enlarge
مدرسه، طرح از محمدمهدی حیدری
مدرسه، طرح از محمدمهدی حیدری
shurum enlarge
مدرسه، طرح از محمدمهدی حیدری
38
icon
38

رؤیای پایکوبی بر ویرانه‌های قصری که زیبا نیست

مسعود بُربُر

بازخوانی قصر را در شبی گرم و کلافه آغاز کردم. شبِ یکی از همان روزهای تابستانی که همگی از گرما، بی‌برقی، اینترنت محدود، تنگنای اقتصادی و آزادیِ له‌شده به ستوه آمده بودیم و هیچ کاری از ما بر نمی‌آمد. در پی داستانی زمستانی، کُند و برف‌گیر بودم که به یاد...

رؤیای پایکوبی بر ویرانه‌های قصری که زیبا نیست

دیدمت

خاتون حیدری فاروقی

ما به‌قصد آفتاب، ساحل و دریا راهی مارسی شدیم، اما آنچه تجربه کردیم بارانِ پودری بود و خنکی و شهرگردی. چند ساعت بیشتر فرصت دیدن شهر را نداشتیم، پس برنامه‌ی قبلی‌مان را فراموش کردیم و طرح جدیدی برای چند ساعت باقی‌مانده‌مان ریختیم. یکشنبه‌صبح‌های اروپا فرق چندانی با جمعه‌صبح‌های تهران ندارد،...

دیدمت

کولی

افرا جمشیدی

کولی‌ها توی سرم چادر زده‌اند. آواره‌های دوره‌گردی که دل به بادها سپرده‌اند و مسیرشان خورده به جمجمه‌ام. از پژواک موزونی که گوشم را پر کرده می‌فهمم بزمشان حسابی به راه است. جشن پیروزی گرفته‌اند؛ غلبه بر انسانی مشوش. چه هژمونی دردآوری. فندکم را از روی میز چوبی کنج اتاق برمی‌دارم...

کولی

به تماشای رنگ‌های سپید

انسیه نوری

پیوستگی نمی‌تواند ما را برای همیشه شبیه چیزی نگه دارد که می‌خواهیم. پیوستگی در زمان، فکرها، تصاویر و معناهایی که مدام به تقلای ساختنِ نسبت‌های دور و نزدیک با هرچیزی، به شعاع زیستن پرتابمان می‌کنند. یک روز همه‌چیز تمام می‌شود و آن وقت فقط اسم‌ها هستند که به‌مثابه‌ی رنجی، بودن...

به تماشای رنگ‌های سپید

پیامبرِ کوی عاق‌شده‌ها

بنیامین نبهانی

نعیم غلامپور مرده است؛ ساده و بی‌آلایش. بارها سعی کردم دیباچه‌ای از او بنویسم، اما حس کردم زیاده‌گویی‌هایم پاکی او را روزنامه‌وار جلوه می‌دهد. نخواستم صرفاً گزارش پرآب‌وتابی نوشته باشم. نقل‌قولی از او باعث شد که قید قبولی و اعزام به دانشکده‌ی افسری را بزنم و مهندسی مواد بخوانم. تأثیر...

پیامبرِ کوی عاق‌شده‌ها
باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم
صداها

باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم

اواخر فروردین سال ۹۷ بود که با پسرم، آرمان و مادرم تصمیم گرفتیم عصرها برویم پارک و والیبال بازی کنیم. برای کل آن بهار و تابستان برنامه‌ریزی کرده بودم و با خودم می‌گفتم اگر حداقل چهار روز در هفته این کار را انجام دهم تا پایان تابستان عضلاتم چقدر قوی‌...

آرام روانشاد

شوروم ۳۸
صداها

باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم

اواخر فروردین سال ۹۷ بود که با پسرم، آرمان و مادرم تصمیم گرفتیم عصرها برویم پارک و والیبال بازی کنیم. برای کل آن بهار و تابستان برنامه‌ریزی کرده بودم و با خودم می‌گفتم اگر حداقل چهار روز در هفته این کار را انجام دهم تا پایان تابستان عضلاتم چقدر قوی‌...

آرام روانشاد

سه عدد نارنگی

درسا احیا

ناهارمان را خورده‌ایم و من مثل همیشه می‌خواهم به‌سرعت از جا بلند شوم و میز را جمع کنم. جمعه است، سریال جدیدی به تازگی شروع شده و با ناهار امروز آن را پخش کرده‌ایم که ببینیم؛ از همین سریال‌های ایرانی شبکه‌ی خانگی. تقریباً همیشه چندتایی‌اش را می‌بینیم، همیشه هم آخر...

سه عدد نارنگی

آینده‌ای که نمی‌نویسیم

ضحی کاظمی

پنج سال پیش، وقتی کتاب‌فروشی راما را در خیابان بزرگمهر تهران راه انداختیم، بیشتر از آنکه به فکر یک کسب‌وکار صرف باشیم، رؤیای ساختن یک پناهگاه را در سر داشتیم؛ پناهگاهی برای خیال‌پردازان، برای طرف‌داران داستان‌های گمانه‌زن و برای آن‌هایی که هنوز به امکان‌های ادبیات در کشف جهان‌های نو باور...

آینده‌ای که نمی‌نویسیم
مرثیه‌ای برای آناهیتا
داستان

مرثیه‌ای برای آناهیتا

نیمه‌شب بود و باران ریزی می‌بارید. با شنیدن صدای ماشین فهمید اسنپ رسیده‌است. کوله‌پشتی‌اش را محکم چسبید و به پیام سامیار که گفته بود «کیسه رو دمِ‌درتون گذاشتم» نگاه کرد. از خانه که بیرون آمد، حجمی از هوای تازه و باران‌خورده را وارد ریه‌اش ‌کرد و کیسه را از جلوی...

هما شهرام‌بخت

شوروم ۳۸
داستان

مرثیه‌ای برای آناهیتا

نیمه‌شب بود و باران ریزی می‌بارید. با شنیدن صدای ماشین فهمید اسنپ رسیده‌است. کوله‌پشتی‌اش را محکم چسبید و به پیام سامیار که گفته بود «کیسه رو دمِ‌درتون گذاشتم» نگاه کرد. از خانه که بیرون آمد، حجمی از هوای تازه و باران‌خورده را وارد ریه‌اش ‌کرد و کیسه را از جلوی...

هما شهرام‌بخت

آقای الف مشهور می‌شود

آریا وکیلی ازغندی

آقای الف مردی ۳۰ساله و بیش‌ازحد معمولی که تا دیروز خودش را پیرپسر می‌نامید و در خانه‌ی مادرش زندگی می‌کرد، از خواب بیدار شد و احساس کرد که از بقیه‌ی مردم بهتر است. کمی بعد، کاملاً بی‌دلیل و ناگهانی، فکر شهرت به سرش افتاد و صدایی در گوشش زمزمه کرد...

آقای الف مشهور می‌شود

مواجهه

آزاد

در قاب

باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم
صداها

باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم

اواخر فروردین سال ۹۷ بود که با پسرم، آرمان و مادرم تصمیم گرفتیم عصرها برویم پارک و والیبال بازی کنیم. برای کل آن بهار و تابستان برنامه‌ریزی کرده بودم و با خودم می‌گفتم اگر حداقل چهار روز در هفته این کار را انجام دهم تا پایان تابستان عضلاتم چقدر قوی‌...

آرام روانشاد

شوروم ۳۸
صداها

باشد که شایسته‌ی رنج‌هایم باشم

اواخر فروردین سال ۹۷ بود که با پسرم، آرمان و مادرم تصمیم گرفتیم عصرها برویم پارک و والیبال بازی کنیم. برای کل آن بهار و تابستان برنامه‌ریزی کرده بودم و با خودم می‌گفتم اگر حداقل چهار روز در هفته این کار را انجام دهم تا پایان تابستان عضلاتم چقدر قوی‌...

آرام روانشاد

صداها

پرسه‌ها

مرثیه‌ای برای آناهیتا
داستان

مرثیه‌ای برای آناهیتا

نیمه‌شب بود و باران ریزی می‌بارید. با شنیدن صدای ماشین فهمید اسنپ رسیده‌است. کوله‌پشتی‌اش را محکم چسبید و به پیام سامیار که گفته بود «کیسه رو دمِ‌درتون گذاشتم» نگاه کرد. از خانه که بیرون آمد، حجمی از هوای تازه و باران‌خورده را وارد ریه‌اش ‌کرد و کیسه را از جلوی...

هما شهرام‌بخت

شوروم ۳۸
داستان

مرثیه‌ای برای آناهیتا

نیمه‌شب بود و باران ریزی می‌بارید. با شنیدن صدای ماشین فهمید اسنپ رسیده‌است. کوله‌پشتی‌اش را محکم چسبید و به پیام سامیار که گفته بود «کیسه رو دمِ‌درتون گذاشتم» نگاه کرد. از خانه که بیرون آمد، حجمی از هوای تازه و باران‌خورده را وارد ریه‌اش ‌کرد و کیسه را از جلوی...

هما شهرام‌بخت

داستان

گردآورندگان

ضحی کاظمی
خاتون حیدری فاروقی
محمدامین تلان
سینا بزرگى
افرا جمشیدی
صمد قربان‌زاده
مسعود بُربُر
بنیامین نبهانی
انسیه نوری
محمدمهدی حیدری
حامد نظری
مرسده آبرود
تینا معصومى
درسا احیا
هما شهرام‌بخت
آریا وکیلی ازغندی
امید حسینی
آرام روانشاد
بنیامین بهادری
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram