icon
icon
45
icon
7 مرداد 1405
45
7 مرداد 1405
نوروزبل، طرح از حدیث نجفی
shurum enlarge
نوروزبل، طرح از حدیث نجفی
نوروزبل، طرح از حدیث نجفی
shurum enlarge
نوروزبل، طرح از حدیث نجفی
45
icon
7 مرداد 1405
45
7 مرداد 1405

روزهای عالی

افلیا فصیحی

هیچ وقت جوابی برای این سؤال نداشتم؛ همان که می پرسد: «اگر تنها، برای مدتی نامعلوم در جزیره ای گیر بیفتی و فقط بتوانی یک فیلم با خودت ببری، چه فیلمی است؟» نمی توانستم میان این همه فیلم خوبی که دیده بودم، انتخاب کنم؛ تا روزی که فیلم روزهای عالی...

روزهای عالی

خطرِ زیبایی

جوانا پکاک

در زندگی ام لحظه ای هست که مرز جدا کننده ی بین «قبل» و «بعد» ی را نشان می دهد. تقریباً دوازده ساله بودم، چهار زانو روی موکت کرمی رنگ اتاق پذیرایی خانه مان در اُتاوا نشسته بودم که کتاب بزرگ، سنگین، و نا آشنایی را در دستان لاغرم گرفتم....

خطرِ زیبایی

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند

علی خوشتراش

در دهه ی ۸۰ شمسی، آیینی به نام «نوروزبل» در مناطق کوهستانی شرق گیلان و بخش هایی از غرب مازندران، جایی که گالش ها قرن ها با دام و طبیعت هم نفس بوده اند، دوباره سر از خاکستر تاریخ برآورد. این جشن، که در سال ۱۳۹۶ به ثبت ملی رسید،...

نوروزبل؛ از یک آیین گالشی تا یک نمایش توریست‌پسند

از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید

عاطفه شهربندی

از زندگی لعنتی خوشم نمی آید. این را از دو سالگی می دانم. روزی در میان یکی از روزها، به ناگاه تصمیم گرفتند دیگر نمی خواهند محصولاتی که تولید می کنم را بسته بندی و ارسال کنند. با من حرف زدند. سعی کردند راضی ام کنند قبل از تولید محصول...

از زندگی لعنتی خوشم نمی‌آید

عزت

آسیه رضایی

وقتی پیر و سالخورده می شوی، ارزشِ زمانِ حال برایت کم رنگ و کم رنگ تر می شود و گذشته است که در ذهنت می درخشد؛ زمانی که زیبا بودی، سرشار از جوانی و توانایی جسمی. این روزها «عزت» هر چیزی را بهانه می کند تا یک خاطره از جوانی...

عزت

دماوند، پدرم

مینا افشاری

پایین تپه ی گوگردی در ارتفاع ۵۲۰۰ متری روی تخته سنگی ولو شدم و احساس کردم دیگر توان یک قدم بیشتر را هم ندارم. بالاتر زردی تپه های گوگردی را می دیدم و سد لار را که آن پایین شبیه یک دریاچه ی کوچک شده بود؛ اما نای حرکت نداشتم....

دماوند، پدرم

اذنی برای یک دخول معمولی

علی فرامرزی‌راد

صدا و لحنش هنوز در گوشم مانده است. همان صورت حق به جانب، همان خونسردی ای که هرچه بیشتر بر خواسته ات پافشاری کنی، او را محق تر نشان می دهد. آرامشی لجد رآر که مدیون یقینی ازپیش ساخته است و خودش را نماینده ی نظمی می داند که نیازی...

اذنی برای یک دخول معمولی
گوشت گرم

صداها

گوشت گرم

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی اش تنش بود و مقنعه ی چانه داری سرش که به جدی بودنش می افزود. میگ های عراقی شب ها آسمان برایمان نگذاشته بودند و...

سحر بکائی

۷ مرداد

صداها

گوشت گرم

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی اش تنش بود و مقنعه ی چانه داری سرش که به جدی بودنش می افزود. میگ های عراقی شب ها آسمان برایمان نگذاشته بودند و...

سحر بکائی

هیولایی بیدار می‌شود

فاطمه مرادمند

من یک جعبه ی پاندورا در سرم دارم که تو در آن زندگی می کنی. یک هیولای سیاه و بزرگ! خیلی بزرگ! بزرگ تر از تمام هیولاهای دنیا. همه می گویند فقط ۱۲ روز طول کشید. من هنوز جرئت نکرده ام دست به جمع و تفریق عددهای روزشمارم بزنم؛ ولی...

هیولایی بیدار می‌شود

بچه باید بمیرد

غزل بیضاوی‌نژاد

آقابزرگ من را گماشت تا بچه را بکشم. گفت: «کشتن یه الف بچه کاری داره؟ عین آب خوردنه. کله ش رو بکوب زمین، بعد که از حال رفت، بندازش تو حوض و وانمود کن کله ش به کف حوض خورده و توی آب خفه شده.» گفتم: «مگه شهر هِرته؟ پس...

بچه باید بمیرد

یک شب کامل خفگی

نیلوفر حقی

پشت تجیر نشسته بودی؛ یکی از زانوهایت بالا بود و آن یکی خوابیده روی زمین. یک دستت سیگار بود و آن یکی لیوان چای. یکی درمیان چایت را هورت می کشیدی و پک می زدی به سیگارت؛ پک عمیق، از آن پک ها که لب هایت را محکم جمع می...

یک شب کامل خفگی
گوشت گرم

صداها

گوشت گرم

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی اش تنش بود و مقنعه ی چانه داری سرش که به جدی بودنش می افزود. میگ های عراقی شب ها آسمان برایمان نگذاشته بودند و...

سحر بکائی

۷ مرداد

صداها

گوشت گرم

«پس از مصیبت ها باید شعری سرود.» معلم این را در حالی که عرض کلاس را می رفت و می آمد گفت. مانتوی بلند مشکی اش تنش بود و مقنعه ی چانه داری سرش که به جدی بودنش می افزود. میگ های عراقی شب ها آسمان برایمان نگذاشته بودند و...

سحر بکائی

گردآورندگان
سحر بکائی
مهدی صادقی
آدینه صالح‌نژاد
غزل بیضاوی‌نژاد
عاطفه شهربندی
علی خوشتراش
فاطمه مرادمند
علی فرامرزی‌راد
آسیه رضایی
اسما انصاری
نیلوفر حقی
علیرضا معصومى
میترا بهمنى
زهرا درویش امیرى
شادی ندیمی
مینا افشاری
افلیا فصیحی
مونا مقدم
حدیث نجفی
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد