icon
icon
special42
icon
26 آذر 1404
42
special
26 آذر 1404
یلدا، طرح از مژگان سعیدیان
shurum enlarge
یلدا، طرح از مژگان سعیدیان
یلدا، طرح از مژگان سعیدیان
shurum enlarge
یلدا، طرح از مژگان سعیدیان
special42
icon
26 آذر 1404
42
special
26 آذر 1404

عصرهای سه‌شنبه

حافظ خیاوی

بر بالای اولین صفحه ی داستان با مداد علامت زده و یادداشت کرده بودم تا این سه شنبه که می آید، شش عصر سه شنبه که می رسد و پشت میز، مقابل گوشی که می نشینم تا درباره ی یکی از داستان های آلیس مونرو که نامش غرور است، برای...

عصرهای سه‌شنبه

از دور بهشت عدن دیدن

آناهیتا ناهید

بعدازظهر تنبل و داغِ تعطیلی بود. داشتم بین دو اپلیکیشن، تردّد مجازی می کردم و بحث مفصلی را پیش می بردم که از ظهر در گروه های همکاران و آشنایان بالا گرفته بود. دوستم به من می خندید که: «ول کن حوصله داری؟! فکر می کنی این حر ف ها...

از دور بهشت عدن دیدن

ساعت؛ شش بامداد

فریبا فرزام

ساعت شش ضربه نواخت. زیر کتری را روشن کردم. دست وصورتی شستم. پالتو پوشیدم. کیسه ی نان را برداشتم و از خانه بیرون رفتم. در صف نانوایی سه نفر ایستاده بودند؛ همان سه نفری که هر روز می دیدم. به همان ترتیبی که هر روز در صف بودند. نانوا دسته...

ساعت؛ شش بامداد

برای یک شنا‌ی طولانی دیگر

علی صالحی بافقی

حالا دیگر هر وقت توپ فوتبال یا زمین چمن می بینم، صدای موج دریا را می شنوم یا هوای صبح زود شمال را تصور می کنم، جلیل باقری را می بینم. انگارنه انگار که مرده باشد. نه. او از جنس مردن نبود. گاهی که دلتنگش می شوم، چشم هایم را...

برای یک شنا‌ی طولانی دیگر

تا وقتی دستم به عطر دلمه برسد

نرگس حکیم‌پناه

همین که آب گرم می شود و زیر دوش می روم، یادم می افتد شامپو تمام شده است. نگاهم به شامپوی هلویی رنگی می افتد که بالای سکو جا خوش کرده است. مادربزرگم اجازه نمی داد به آن دست بزنم. شامپوهای کوچک هتل هایی را که رفته بود، نگه می...

تا وقتی دستم به عطر دلمه برسد

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم

آی‌سان مرامی

آشنایی ام با خانمِ سایه در خوابگاه، به این مکان رازآلود و ذاتاً پناه، برمی گردد. از بدو ورودم باید مراقب شَروشورِ او می بودم. «طبقه ی چهارم یه سایه هست. زیاد سمتش آفتابی نشو!» این را مسئول پذیرش، بعد از اینکه کاغذ قوانین را دستم داد، آرام و درگوشی...

سایه‌ی طبقه‌ی چهارم
در میانه

صداها

در میانه

«در میانه» روایتِ ایستادن است؛ ایستادن در فاصله ای باریک میان دیدن و مداخله نکردن، میان ماندن و رفتن، میان خانه به عنوان پناه و خانه به عنوان مرز موقت. متن، تجربه ی زیستن در تعلیق را به جای روایت رخدادهای بزرگ می نشاند و با گوش سپردن به صداها،...

زهرا زمانی

۲۶ آذر

صداها

در میانه

«در میانه» روایتِ ایستادن است؛ ایستادن در فاصله ای باریک میان دیدن و مداخله نکردن، میان ماندن و رفتن، میان خانه به عنوان پناه و خانه به عنوان مرز موقت. متن، تجربه ی زیستن در تعلیق را به جای روایت رخدادهای بزرگ می نشاند و با گوش سپردن به صداها،...

زهرا زمانی

دمپایی‌های آبی

فائزه مرزوقی

روایت «دمپایی های آبی» از جایی شروع می شود که زمین زیر پای راوی همچون گهواره ی نامتوازنی تاب می خورد. خیلی زود می فهمیم با آدمی طرفیم که با «دیگری» درگیر است. حریم خودش را می خواهد. صدای عصای طبقه ی بالا و بوی پیازداغ آن یکی همسایه و...

دمپایی‌های آبی

خانه‌ی رضا

محمد جواد شاکر آرانی

خانه ی رضا روایت «بلوغ» است.روایت تجربه فردیت درون زیست جمعی است. داستان «بزرگ شدن» است و مثل هر داستان دیگری که روی بزرگ شدن و تغییر کردن و شکل گرفتن شخصیت در مقطعی از زندگی دست می گذارد با خاطره یا تجربیاتی که مثل میخ به جان آدم کوبیده...

خانه‌ی رضا

دریا پشت در

سحر صبور

به گمانم آن روز، در تراس آپارتمان لادن، هنگامی که داشتم لباس های نوزادی خواهرم را روی بند می انداختم و منظره ی دریا در تقلایی سخت از لای تصاویر خیابان، ماشین ها و ساختمان ها می گریخت تا خود را به چشمان نیازمند من برساند، این اندیشه در ذهنم...

دریا پشت در

پُل

سپیده واعظ

دیواری سیمانی به فاصله ی تقریباً سه متر از آن قاب فلزیِ مستطیل شکل؛ این منظره ی پنجره ی اتاق نشیمنِ اولین خانه ی مشترک ما در کوچه ی سرهنگ سازگارِ خیابان بهار شمالی بود. من آن مستطیل فلزی را با اغماض پنجره به حساب می آوردم. پنجره در واژه...

پُل

چرا کفش مهم است؟

متیو مک‌کورمک

کفش ها چیزهایی بسیار شخصی هستند و به معنای واقعی کلمه با زندگی ما عجین می شوند. اما به همان اندازه که بیانگر زندگی اجتماعی ما هستند در ساختن زندگی اجتماعی ما نیز نقش دارند. این یک جفت کفش از اوایل قرن هجدهمِ بریتانیا را خوب نگاه کنید. مردانه است...

چرا کفش مهم است؟

پرتقال خونی

امیرحسین کرونی

حالا دیگر همه به درخت پرتقال شک کرده بودند؛ درخت باغچه ی آقای توکل که در آن سر می برید. آقای توکل تنها قصابی بود که هیچ وقت کسی گوسفندانش را در حالتی غیر از سربریدن نمی دید و کسی تا به حال انتهای مغازه اش را ندیده بود. از...

پرتقال خونی

آهنگ تولد

کتایون بیجاری

میلاد با موها و چهره ای به هم ریخته و خواب آلود قفل را باز کرد. ساعت نه و ربع بود. کلید مغازه گیر داشت. سخت مشغول بود و متوجه مرد قدبلند و مرتب حدوداً ۷۰ساله ای نشد که پشت ویترین مغازه ی اسباب فروشی خودش را مشغول کرده بود....

آهنگ تولد

فقر چیزکیکی من

هاروکی موراکامی

ما به آنجا می گفتیم «منطقه ی مثلثی». راستش، اسم بهتری به ذهنم نمی رسید. زمینش واقعاً یک مثلث کامل بود، انگار کسی با خط کش کشیده باشدش. من و همسرم همان جا زندگی می کردیم؛ سال ۱۹۷۳ یا ۱۹۷۴ بود. وقتی می گویم «منطقه ی مثلثی»، امیدوارم تصویر یک...

فقر چیزکیکی من
در میانه

صداها

در میانه

«در میانه» روایتِ ایستادن است؛ ایستادن در فاصله ای باریک میان دیدن و مداخله نکردن، میان ماندن و رفتن، میان خانه به عنوان پناه و خانه به عنوان مرز موقت. متن، تجربه ی زیستن در تعلیق را به جای روایت رخدادهای بزرگ می نشاند و با گوش سپردن به صداها،...

زهرا زمانی

۲۶ آذر

صداها

در میانه

«در میانه» روایتِ ایستادن است؛ ایستادن در فاصله ای باریک میان دیدن و مداخله نکردن، میان ماندن و رفتن، میان خانه به عنوان پناه و خانه به عنوان مرز موقت. متن، تجربه ی زیستن در تعلیق را به جای روایت رخدادهای بزرگ می نشاند و با گوش سپردن به صداها،...

زهرا زمانی

گردآورندگان
حافظ خیاوی
پیمان یزدانی
رامین رادمنش
میلاد موسوی
نسترن رجالى
مبین مایلى
پوریا برنجی
علی صالحی بافقی
میترا بخشی‌زاده
نرگس حکیم‌پناه
زهرا(گندم) زمانی
آناهیتا ناهید
فریبا فرزام
کتایون بیجاری
امیرحسین کرونی
آی‌سان مرامی
محمد جواد شاکر آرانی
سحر صبور
مژگان سعیدیان
امیرحسین راد
فوژان پارسا
حسین امینی
امیرحسین نعیما
سپیده واعظ
فائزه مرزوقی
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد