icon
icon
special25
icon
22 اسفند 1403
25
special
22 اسفند 1403
نوروز، طرح از مانلی منوچهری
نوروز، طرح از مانلی منوچهری
نوروز، طرح از مانلی منوچهری
نوروز، طرح از مانلی منوچهری
special25
icon
22 اسفند 1403
25
special
22 اسفند 1403

که بربندید محمل‌ها

ارمغان خرم

خانه تقریباً خالی شده است. دو تا چمدان بزرگ، یک ساک دستی برای داخل هواپیما، و یک کوله‌پشتی همه‌ی آن چیزی است که می‌توانم با خودم ببرم کانادا. یک کارتن شامل وسایل متفرقه و چهار تا کارتن پر از کتاب هم چیده‌ام گوشه‌ی هال تا هروقت برای سرزدن به...

که بربندید محمل‌ها
نوروز ۴۰۴

آزاد

نوروز ۴۰۴

از تهران آمدیم. پت‌اسکن همان جواب مورد انتظار را داد. هیچ جا نبود. فقط ریه و ما همه کار را کرده بودیم، همه کار یعنی حالا که ‍‍‍ پانزده اسفند است تا اول اردیبهشت عید را با هم بگذرانید. قبل‌تر من خوشحال بودم که با هم به قرن...

علی خدایی

۲۲ اسفند

آزاد

نوروز ۴۰۴

از تهران آمدیم. پت‌اسکن همان جواب مورد انتظار را داد. هیچ جا نبود. فقط ریه و ما همه کار را کرده بودیم، همه کار یعنی حالا که ‍‍‍ پانزده اسفند است تا اول اردیبهشت عید را با هم بگذرانید. قبل‌تر من خوشحال بودم که با هم به قرن...

علی خدایی

اندر احوالات مطبخیات

آزاده مالکی

نگارش جستاری با تکیه بر متون به‌جامانده از دوران کهن، که درباره‌ی غذا نوشته شده‌اند، کار چندان راحتی نیست. بناست ردپای متن‌هایی که در تاریخ ادبیاتمان درباره‌ی اشربه و اطعمه نوشته شده و مثل رایحه‌ی غذایی که از دور به مشام می‌رسد و نمی‌دانی از خانه‌ی کدام همسایه است...

اندر احوالات مطبخیات

«بنفشه گول» را تو خوانده‌ای سرباز؟

یاسین نمکچیان

سرباز جوانی بود در پادگانی، با لباس فرم و موهای تراشیده، شباهتی به خواننده‌ها نداشت. ایستاده بود یک گوشه که ناگهان سرگرد روبه‌رویش سبز شد و پرسید: «’بنفشه گول‘ را تو خوانده‌ای سرباز؟» سرباز جوان یکه خورد و با ترس‌ولرز جواب داد: «خودم هستم، قربان.» سرگرد لبخند زد و...

«بنفشه گول» را تو خوانده‌ای سرباز؟
شب عید یابانجی‌ها

صداها

شب عید یابانجی‌ها

من شهرهای بی‌شماری را زیسته‌ام. از جاده‌های بسیاری عبور کرده‌ام و در تماشای آدمیان از هرچیز و هرکسی سبقت گرفته‌ام. خاطرات و تجربیات بسیاری از من رد شده است و من هرگز از آنها عبور نکرده‌ام. روایتی از واماندگی و درماندگی لایتناهی که انتهای هر راه و جاده سرخوشی...

الهامه کاغذچی

۲۲ اسفند

صداها

شب عید یابانجی‌ها

من شهرهای بی‌شماری را زیسته‌ام. از جاده‌های بسیاری عبور کرده‌ام و در تماشای آدمیان از هرچیز و هرکسی سبقت گرفته‌ام. خاطرات و تجربیات بسیاری از من رد شده است و من هرگز از آنها عبور نکرده‌ام. روایتی از واماندگی و درماندگی لایتناهی که انتهای هر راه و جاده سرخوشی...

الهامه کاغذچی

من ایرانم، چهارهزاروچهارصد کیلومتر دورتر

مهسا غفاری

روزهای اول دسامبر بود. چند ماهی بیشتر نبود که از ایران دور شده بودم (کلمه‌ی مهاجرت هیچ‌وقت برای خودم توی دهانم نچرخیده و احتمالاً هیچ‌وقت هم نخواهد چرخید. به نظرم من هیچ‌وقت از ایران هجرت نکرده‌ام، صرفاً برای مدتی، که هیچ معلوم نیست چقدر طول بکشد، از آن جغرافیا...

من ایرانم، چهارهزاروچهارصد کیلومتر دورتر

جنگ در ما زندگی می‌کند

زینب خزایی

صدای هواپیماها آن‌قدر نزدیک بود که خیال می‌کردم می‌خواهند فرود بیایند توی حیاطمان. میز چوبی طلبه‌ایِ چهارگوش پایه‌کوتاهی داشتیم که گاهی مخصوص مشق نوشتن ما بود و گاهی میز خیاطی مادر و خواهرم. رویش خالی بود یا ما خالی‌اش کرده بودیم یادم نیست، اما یک کیک گذاشتیم وسطش، از...

جنگ در ما زندگی می‌کند

چگونه جاودانه زندگی کنیم

دیوید اُوِن

یکی از دوستانم مرد ثروتمندی را می‌شناخت که عزم جزم کرده بود زندگی جاودانه داشته باشد. دوستم در ایمیلی برایم تعریف کرد که این تصمیم مرد معاشرت‌ را برایش سخت کرده بود، چون «مدام کف زمین می‌خوابید تا درازنشست برود یا بطری‌های آب را سَرمی‌کشید یا چرت می‌زد یا...

چگونه جاودانه زندگی کنیم

گدای سرخ‌پوش یا ایزدی ازمرگ‌بازگشته

مرجان فولادوند

پیک‌های نوروزی زیادی وجود داشته‌اند مثل بابورها و آتش‌افروزها، اما حاجی‌فیروزها عامیانه‌ترین، آشناترین و ماندگارترین و البته بحث‌برانگیزترین پیک‌های نوروزی هستند. تقریباً همه‌جای ایران می‌شود آنها را دید و در تمام دوران‌های تاریخی هم به شکلی حضور داشته‌اند و بیشتر از همه‌‌ی شخصیت‌های نوروزی مخالف و موافق دارند. اما...

گدای سرخ‌پوش یا ایزدی ازمرگ‌بازگشته

نوروز رخداد است

نفیسه مرادی

مواجهه با نوروز و عناصر و آیین‌های مربوط به آن در داستان معاصر ایران بازتاب‌های متفاوتی داشته است. حال‌وهوای نوروز و بهار در داستان‌ها و رمان‌های مختلفی دست‌مایه‌ی نویسندگان قرن اخیر بوده است؛ از رمان مجمع دیوانگان عبدالحسین صنعتی‌زاده و دختر رعیت م. ا. به‌آذین...

نوروز رخداد است
دیوارهای سفید

داستان

دیوارهای سفید

خسرو ایستاده بود توی چارچوب درِ آپارتمانش، نه مثل همه‌ی آن وقت‌ها که آراسته و خندان می‌آمد به ‌استقبالم، با یک دست ظرف غذا را ازم می‌گرفت و با دست دیگر دعوتم می‌کرد به آغوشش و سرم را می‌گذاشت روی شانه‌اش و درِ گوشم می‌گفت: «باز می‌خوای کلک بزنی...

آزاده کفاشی

۲۲ اسفند

داستان

دیوارهای سفید

خسرو ایستاده بود توی چارچوب درِ آپارتمانش، نه مثل همه‌ی آن وقت‌ها که آراسته و خندان می‌آمد به ‌استقبالم، با یک دست ظرف غذا را ازم می‌گرفت و با دست دیگر دعوتم می‌کرد به آغوشش و سرم را می‌گذاشت روی شانه‌اش و درِ گوشم می‌گفت: «باز می‌خوای کلک بزنی...

آزاده کفاشی

پشت سنگرهای تاکستان

افرا جمشیدی

رد عرق گردنم را تر می‌کند. سُرمی‌خورد و بین موهای کمرم گم می‌شود. لباسم طوری به تنم چسبیده که زبری موهای سینه‌ام روی آن طرح انداخته. گرمای این‌ موقع از سال را جلوی کولر هم نمی‌شود تحمل کرد، چه برسد زیر تیغ آفتاب و بین زنبورهای تاکستان؛ ولی چاره‌ای...

پشت سنگرهای تاکستان

با من خیال کن

آیلین هاشم‌نیا

آقاجهانگیر فرموده همه‌ی حواسم پی ماه‌منیرخانم باشد. ماه‌منیر یا صنم. هنوز نمی‌دانم کدامش. خودِ آقا مدت‌هاست بهش نمی‌گوید صنم. درِ پنج‌دری را می‌بندم و راه می‌افتم توی راهرو تا بروم پیش خانم. آقاجهانگیر خواسته او امشب سر میز شام حاضر باشد. سر راه به کلفَت‌ها می‌گویم تالار را برای...

با من خیال کن

آن ‌سوی اَرَس

پریسا جوانفر

زن شستن فنجان‌های قهوه‌ و پیش‌دستی‌های پای‌ سیبِ آخرین مشتری‌ها را تمام می‌کند. سیگارش را برمی‌دارد و از رستوران می‌زند بیرون. می‌نشیند روی سکوی سیمانی بالای رود، سکویی که خودش آن را ساخته—تنها جایی است که هواکش‌های رستوران بوی ماهی را فوت نمی‌کنند توی صورتش، ولی در عوض صدای...

آن ‌سوی اَرَس

آمدآمدِ عید

منصوره‌سادات میرآقاجانی

مأمور به برگه‌ی تردد نگاهی می‌اندازد. «حافظِ دوست‌محمد؟» سری تکان می‌دهم. می‌گوید: «به‌سلامت.» دو روز است که همه با اشک یا لبخند همین را می‌گویند. به‌سلامت. دو روز پیش، توی مراسم فارغ‌التحصیلی به هم‌کلاس‌ها گفتم دارم برمی‌گردم. چند تایشان ذوق کردند. توی چشم بعضی‌ها اما نم اشکی نشست و...

آمدآمدِ عید
یادداشت
مشـــــــاور
علیرضا محمودی ایرانمهر
هر کار بزرگی ریشه در بستر زمان دارد. در جامعه‌ای که ناتوان از اجرای برنامه‌‌‌های بلندمدت است هیچ طرح و ایده‌ای فرصت تناورشدن نمی‌یابد و هیچ کار بزرگی به ثمر نمی‌نشیند. تاب‌آوردن در برابر زمان سخت است. حتی سبک‌ترین چیزها با ضرب‌شدن در زمان وزنی طاقت‌فرسا می‌یابند. اگر غم...
نوروز ۴۰۴

آزاد

نوروز ۴۰۴

از تهران آمدیم. پت‌اسکن همان جواب مورد انتظار را داد. هیچ جا نبود. فقط ریه و ما همه کار را کرده بودیم، همه کار یعنی حالا که ‍‍‍ پانزده اسفند است تا اول اردیبهشت عید را با هم بگذرانید. قبل‌تر من خوشحال بودم که با هم به قرن...

علی خدایی

۲۲ اسفند

آزاد

نوروز ۴۰۴

از تهران آمدیم. پت‌اسکن همان جواب مورد انتظار را داد. هیچ جا نبود. فقط ریه و ما همه کار را کرده بودیم، همه کار یعنی حالا که ‍‍‍ پانزده اسفند است تا اول اردیبهشت عید را با هم بگذرانید. قبل‌تر من خوشحال بودم که با هم به قرن...

علی خدایی

شب عید یابانجی‌ها

صداها

شب عید یابانجی‌ها

من شهرهای بی‌شماری را زیسته‌ام. از جاده‌های بسیاری عبور کرده‌ام و در تماشای آدمیان از هرچیز و هرکسی سبقت گرفته‌ام. خاطرات و تجربیات بسیاری از من رد شده است و من هرگز از آنها عبور نکرده‌ام. روایتی از واماندگی و درماندگی لایتناهی که انتهای هر راه و جاده سرخوشی...

الهامه کاغذچی

۲۲ اسفند

صداها

شب عید یابانجی‌ها

من شهرهای بی‌شماری را زیسته‌ام. از جاده‌های بسیاری عبور کرده‌ام و در تماشای آدمیان از هرچیز و هرکسی سبقت گرفته‌ام. خاطرات و تجربیات بسیاری از من رد شده است و من هرگز از آنها عبور نکرده‌ام. روایتی از واماندگی و درماندگی لایتناهی که انتهای هر راه و جاده سرخوشی...

الهامه کاغذچی

دیوارهای سفید

داستان

دیوارهای سفید

خسرو ایستاده بود توی چارچوب درِ آپارتمانش، نه مثل همه‌ی آن وقت‌ها که آراسته و خندان می‌آمد به ‌استقبالم، با یک دست ظرف غذا را ازم می‌گرفت و با دست دیگر دعوتم می‌کرد به آغوشش و سرم را می‌گذاشت روی شانه‌اش و درِ گوشم می‌گفت: «باز می‌خوای کلک بزنی...

آزاده کفاشی

۲۲ اسفند

داستان

دیوارهای سفید

خسرو ایستاده بود توی چارچوب درِ آپارتمانش، نه مثل همه‌ی آن وقت‌ها که آراسته و خندان می‌آمد به ‌استقبالم، با یک دست ظرف غذا را ازم می‌گرفت و با دست دیگر دعوتم می‌کرد به آغوشش و سرم را می‌گذاشت روی شانه‌اش و درِ گوشم می‌گفت: «باز می‌خوای کلک بزنی...

آزاده کفاشی

یادداشت
مشـــــــاور
علیرضا محمودی ایرانمهر
هر کار بزرگی ریشه در بستر زمان دارد. در جامعه‌ای که ناتوان از اجرای برنامه‌‌‌های بلندمدت است هیچ طرح و ایده‌ای فرصت تناورشدن نمی‌یابد و هیچ کار بزرگی به ثمر نمی‌نشیند. تاب‌آوردن در برابر زمان سخت است. حتی سبک‌ترین چیزها با ضرب‌شدن در زمان وزنی طاقت‌فرسا می‌یابند. اگر غم...
گردآورندگان
آزاده مالکی
ارمغان خرم
یاسین نمکچیان
الهامه کاغذچی
آیلین هاشم‌نیا
پریسا جوانفر
منصوره‌سادات میرآقاجانی
بهنام صدیقی
مانلی منوچهری
سحر خسروى
افرا جمشیدی
حجت حمیدی
آرمین کرمی
فرزانه قاسمی
علی خدایی
زینب خزایی
مریم فراهانی
مرجان فولادوند
نفیسه مرادی
آزاده کفاشی
میترا بخشی‌زاده
مهسا غفاری
علیرضا محمودی ایرانمهر
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
پادکست شوروم
youtubespotifyapplecastbox
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد